خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل
خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

php shell
hacklink
php shell
seobizde.com
pancakeswap sniper bot
pancakeswap sniper bot
pancakeswap sniper bot
pancakeswap sniper bot
pancakeswap bot
pancakeswap sniper bot
pancakeswap sniper bot

jigolo üyelik başvurusu

pubg uc satın al

sohbet tam

etanj armatür

jigolokayitci.com

jigolo siteleri istanbul

jigolo izmir

Bakırköy antika mobilya alan

youtube izlenme satın al

kayaşehir escort

jigolo başvuru formu

tarabya antika alanlar

escort bayan

Şişli Escort Bayan

Mecidiyeköy escort

Aşk Duası

pendik escort

buy instagram followers

güvenilir casino siteleri

betboo

web sitesi fiyatları

jigolo kayıt siteleri

Bağlama Büyüsü

gabile sohbet


php shell
hacklink
php shell
seobizde.com
pancakeswap sniper bot
pancakeswap sniper bot
pancakeswap sniper bot
pancakeswap sniper bot
pancakeswap bot
pancakeswap sniper bot
pancakeswap sniper bot

jigolo üyelik başvurusu

pubg uc satın al

sohbet tam

etanj armatür

jigolokayitci.com

jigolo siteleri istanbul

jigolo izmir

Bakırköy antika mobilya alan

youtube izlenme satın al

kayaşehir escort

jigolo başvuru formu

tarabya antika alanlar

escort bayan

Şişli Escort Bayan

Mecidiyeköy escort

Aşk Duası

pendik escort

buy instagram followers

güvenilir casino siteleri

betboo

web sitesi fiyatları

jigolo kayıt siteleri

Bağlama Büyüsü

gabile sohbet

خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل اثر جورج سمیوئل کلاسون عنوان مطلبی است که در این مقاله از بلاگ بامبو قصد دارم به آن بپردازم.

اگر به دنبال درک بهتری از موفقیت مالی و کسب ثروت هستید، کتاب ثروتمندترین مرد بابل را حتما مطالعه کنید.

ثروتمندترین مرد بابل The Richest Man in Babylon نوشته جورج سمیوئل کلاسون   (George Samuel Clason)  است.

این کتاب جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های حوزه ثروت به شمار می‌رود. ثروتمند‌ترین مرد بابل اگر چه کتابی قدیمی است اما حاوی راهنمایی‌های عملی و ارزشمندی است که می‌تواند یه رفع کمبودها و مشکلات مالی کمک کند.

کتاب ثروتمندترین مرد بابل درباره موفقیت‌های فردی هریک از ماست. موفقیت یعنی این که در اثر کوشش و تلاش و مهارت‌های خود به هدف‌هایی که داریم برسیم. 

  • قیمت دلار رهاورد
  • آمادگی کافی ،کلید موفقیت ماست شاید اعمال ما عاقلانه‌تر از افکارمان، و افکار ما عاقلانه‌تر از درک و فهممان نباشد.

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل برای رفع کمبودها و مشکلات مالی نوشته شده است.

    این کتاب راهنمای درک مسائل مالی است و هدف واقعی آن ایجاد بینشی است تا علاقه‌مندان به موفقیت مالی به کمک آن بینش، ثروتمند شوند و از ثروت خود نگهداری کنند و از محل درآمدهای ناشی از آن ثروت، ثروت بیشتری کسب کنند.

    این کتاب در گذشته به بسیاری از زبان‌ها ترجمه شده است و بسیاری از خوانندگان آن در سراسر دنیا با مطالعه و اجرای دستورات آن توانسته‌اند به موفقیت‌های بزرگ دست یابند.

    خلاصه کتاب ثروتمند ترین مرد بابل

    خلاصه کتاب هنر شفاف اندیشیدن

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل که در سال 1926 نوشته شده است، ثابت می‌کند که لزوما قدیمی بودن یک کتاب دلیلی بر عدم کارایی و مفید بودن مطالب آن نخواهد بود.

    این کتاب به افراد بسیاری کمک کرده تا سطح مدیریت امور مالی زندگی، کیفیت برنامه‌ریزی اقتصادی و روند کسب ثروت را بهبود بخشند.

    شما هم می‌توانید بامطالعه این کتاب و به‌کاربستن آموزه‌ها و نکات آن، مشکلات مالی خود را شناسایی کرده و با ریشه‌کن کردن آن‌ها روز‌به‌روز بر ثروت خود بیافزایید.

    نویسنده ی کتاب ثروتمندترین مرد بابل جورج ساموئل کلاسون است و تعداد صفحات این کتاب ۱۶۷ صفحه است.

     

    جورج سیموئل کلاسون George Samuel Clason نویسنده و سرمایه‌گذار آمریکایی در نوامبر 1874 در شهر لوئیزیانا متولد شد.

    او تحصیلاتش را در دانشگاه نبراسکا به پایان رساند و مدتی را نیز در ارتش خدمت کرد. جورج ساموئل کلاسون موسس شرکت نقشه‌کشی کلاسون و نخستین ناشر کتاب «نقشه راه‌ها در آمریکا» نیز بود.

    اثر برجسته‌ی این نویسنده ثروتمندترین مرد بابل است که با وجود این‌که حدود یک قرن از انتشار آن می‌گذرد همچنان در کشورهای مختلف تجدید چاپ می‌شود.

    جورج سیموئل کلاسون در تاریخ 7 آوریل سال 1975 درگذشت و در ایالات کالیفرنیا آمریکا به خاک سپرده شد.

    از او آثار کمی به جا مانده که می‌توان غیر از کتاب ثروتمندترین مرد بابل، به «کار درست خود را پیدا کنید» Find Your Right Job و «پیش به سوی طلا» Gold Ahead اشاره کرد.

    جورج سمیوئل کلاسون

     

    شاید برای شما هم این پرسش پیش‌آمده باشد که چرا شخصیت محوری داستان‌های این کتاب، فردی بابلی است؟

    باید بگویم که جورج سیموئل کلاسون برای این کارش دو دلیل دارد. اولین دلیل به خاطر شهرت مردمان بابل در ثروت‌اندوزی است.

    در صفحه‌های تاریخ جهان، بابل، سمبل واقعی ثروت و عظمت به شمار می‌رود. بابلی‌ها نه در یک فلات معتدل، بلکه در میان بیابانی لم‌یزرع، بدون هیچ کوه، معدن و حتی بارش کافی باران، زندگی می‌کردند.

    تنها نقطه قوت آن‌ها رود فرات بود. بااین‌حال، آن‌ها بسیار پیشرفته و ثروتمند بودند. به همین دلیل، بابلی‌ها نمادی از اراده بشر برای پیشرفت حتی در کمترین امکانات موجود هستند.

    دومین دلیل کلاسون برای انتخاب بابل، وجود لوحه‌های گلی بود که از کاوش‌های باستان‌شناسی به‌دست‌آمده بودند. در برخی از این لوح‌های گلی، خاطرات یک جوان بدهکار و روش‌های او برای خلاصی از بدهی و جذب ثروت فراوان حک‌شده بود. بنابراین، بابل، بهترین و حتی شاید تنها انتخاب کلاسون برای کتابش بود.

    خلاصه کتاب هنر خوب زندگی کردن

     

    بنسیر اولین شخصیتی است که در آغازین صفحات کتاب ثروتمندترین مرد بابل با آن آشنا می‌شویم.

    همین شخصیت، جرقه اولین پرسش‌های زنجیره‌ای در مورد فقر و ثروت را به راه می‌اندازد. در ادامه بخش‌هایی از این پرسش‌ها باهم مرور می‌کنیم.

     

     

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    خوابی که زندگی‌ات را تغییر می‌دهد

    بنسیر، در بابل زندگی می‌کرد و کارش ساخت ارابه بود. روزی با ناامیدی روی دیوار حیاط نشسته و با اندوه به خانه ساده و کارگاه محقرش نگاه می‌کرد. باید زودتر کار ارابه را تمام می‌کرد اما اصلاً تمایلی به ادامه کار نداشت. ذهنش درگیر مسئله‌ای بود که نمی‌توانست پاسخی برای آن پیدا کند.

    کبی، دوست دوران کودکی بنسیر بود. وقتی کبی به دیدن دوستش می‌رود و علت پریشان‌حالی او را جویا می‌شود، بنسیر، آنچه بر او گذشته را برای بهترین دوستش تعریف می‌کند.

    «دوست عزیزم کبی، حتما این عذاب خدایان است که با یک رویا شروع شد؛ یک رویای بی‌معنی. در خواب، دیدم که آدم پولداری شدم. از کمربندم کیسه‌های پر از سکه‌های طلا آویزان بود و من همین‌طور بی‌اختیار برای فقرا و گدایان پول می‌ریختم.

    برای خودم و همسرم غذاهای متنوع، خانه، لباس و جواهرات خریدم. احساس شیرین رضایت، و خشنودی سراسر وجودم را در برگرفته بود. اما تا به خودم آمدم دیدم که چقدر بی‌پول هستم.

    احساسم درست مثل کسی بود که یاغی‌ها داروندارش را به غارت برده‌اند. بعد از دیدن این خواب، دیگر نتوانستم مثل روزهای قبل کارکنم. ذهنم پر از فکرهای گوناگون است.»

    پاسخی که زندگی بنسیر را دگرگون کرد

    بسیاری از مشکلات ما به این دلیل ایجاد می‌شوند که نمی‌دانیم پرسش درست چیست. وقتی هم که ندانیم پرسش درست کدام است، گشتن به دنبال پاسخ درست، تلاشی بیهوده است.

    بنسیر در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، تنها زمانی توانست خودش را از فقر نجات دهد که بعد از چهل و اندی سال، بالاخره پرسش درست را پیدا کرد.

    ادامه مطلب را از زبان بنسیر بشونید،

    «کبی، دوست عزیزم، من یک‌عمر کارکردم. مهارت من در ارابه سازی زبانزد خاص و عام است. هیچ‌کس در بابل نمی‌تواند ارابه‌هایی به‌خوبی من بسازد. بسیاری از ثروتمندان بابل، ساخت ارابه‌هایشان را فقط به من می‌سپارند.

    اما چرا هرگز بیشتر از اندازه خورد و خوراکم سکه‌های طلا و نقره به دست نیاوردم؟ چرا الهه ثروت، تنها به نفع عده خاصی کار می‌کند و ما را رها کرده است؟

    من نمی‌خواهم همه عمرم را صرف به دست آوردن پول، تنها به‌اندازه غذای شبم بکنم. من نیز می‌خواهم ثروتمند شوم و برای خودم و خانواده‌ام زندگی راحتی فراهم کنم. کبی، آیا بهتر نیست به سراغ کسانی برویم که الهه ثروت، همیشه همراهشان است؟ حتما راهی برای جذب ثروت وجود دارد و ما باید آن را یاد بگیریم دوست من.»

    خلاصه کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها

    قهرمان کتاب، آرکاد

    بهترین کتاب‌ها آن‌هایی هستند که شخصیتی دانا یا معلم در آن‌ها وجود دارد و از پندها و نصیحت‌های آن‌ها یاد می‌کنند.

    فردی دانا و گرم و سرد چشیده که عصاره تجربه‌هایش را با خرسندی و مهربانی در اختیار دیگران قرار می‌دهد. معلمی که ستاره‌هایی همچون خودش را می‌سازد.

    در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، این آرکاد است که نقش آن معلم ستاره‌ساز را برعهده‌گرفته است. کلاسون، آرکاد را فردی بسیار ثروتمند، مهربان، دانا، بخشنده، مودب و فروتن معرفی می‌کند.

    در ادامه داستان، بنسیر به همراه بهترین دوستش کبی و جمعی از فقرای اهل بابل، به خانه آراکاد می‌روند تا از او روش پولدار شدندش را یاد بگیرند. کلاسون می‌نویسد:

    مردم پرسیدند: آرکاد، تو از همه ما خوشبخت‌تری. تو ثروتمندترین مرد بابل هستی. درحالی‌که ما تنها برای ادامه حیات بازندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم.

    تو بهترین لباس‌ها را می‌پوشی، لذیذترین غذاها را می‌خوری، بر ارابه‌ای از جنس طلا می‌نشینی و همسرت غرق در جواهرات است. درحالی‌که تنها دغدغه ما پیدا کردن مقدار کافی سکه‌های مسی برای خرید تکه نانی است تا از گرسنگی نمی‌ریم.

     آرکاد، ما باهم بزرگ شدیم. همه ما به یک مدرسه می‌رفتیم و در دروان جوانی حتی کمتر از ما کار کردی. تو از ما بهتر نبودی. چه شد که ناگهان الهه ثروت به تو نظر رحمتی انداخت و تو ثروتمند شدی؟ چرا دنیا فقط به کام تو می‌چرخد و با ما سر جنگ و ناسازگاری دارد؟ چرا ما از این ثروت، سهمی نداریم؟

    سخنان، با گله و شکایت آغاز شدند و در انتها به‌تندی یک نیزه جلو رفتند. آرکاد در اثر شنیدن این سخنان و قضاوت نادرست دوستانش، برافروخته شد و پاسخ داد:

    «اگر شما در این سال‌ها فقط به ادامه حیات، بسنده کرده‌اید و نه بیشتر، به این دلیل است که از روش و قانون ثروت‌اندوزی بی‌خبرید و با پس‌انداز کردن بیگانه هستید.

    الهه ثروت، باران سکه‌های زحمت نکشیده را بر سر هر کس که فرو بریزد، برعکس، فرد را به خاک سیاه می‌نشاند. چراکه فرد، بی‌دلیل خرج می‌کند و همه آن سکه‌های ارزشمند را به هدر می‌دهد.

    من نه سکه‌های طلا را به‌رایگان به دست آوردم و نه خساست به خرج دادم. تنها از روشی که استادم به من آموخت استفاده کردم و آن را در زندگی‌ام به کار بستم.» در ادامه، مردم از آرکاد خواستند تا شیوه ثروتمند شدنش را برای آن‌ها تعریف کند.

    یادگیری، نکته طلایی کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    اگر خط سیر داستان ثروتمندترین مرد بابل را دنبال کنیم به نکته جالبی می‌رسیم. در جای‌جای این کتاب، افرادی دانا وجود دارند که سرشار از دانش‌های گران‌بها هستند و درست رو به روی آن‌ها افرادی تشنه یادگیری حضور دارند.

    آن‌ها می‌پرسند و از شنیدن پاسخ پرسششان لذت می‌برند. یاد می‌گیرند و انجام می‌دهند.

    تمدن بابل و حتی جهانی که بابلی‌ها روی آن تاثیر گذاشتند، مدیون زنان و مردانی است که با شوق یاد می‌گرفتند و یاد می‌دادند. ملتی که به یادگیری بها دهد، مسیر رسیدن به ثروت و پیشرفت را برای خودش هموار کرده است.

    آرکاد، ستاره کتاب کلاسون بود و روش‌های ثروتمند شدن را به مردم بابل آموزش می‌داد. اما خود آرکاد نیز از فردی دیگر، روش جذب ثروت را آموخته بود. این چرخه‌ای نیک است که عاقبتی خوش را نوید می‌دهد.

    در همه زمان‌ها، یادگیری شرط لازم و ضروری ایجاد تحول و تغییر در زندگی است. چه در زندگی شخصی و چه در زندگی مالی.

    نوری که زندگی آرکاد را عوض کرد

    آرکاد، شروع به سخن گفتن کرد و ماجرایی که باعث ثروتمند شدنش بود را برای آن جمع تعریف کرد:

    «من در مرکز ثبت‌اسناد به‌عنوان یک کاتب مشغول به کار بودم. کار زیادی می‌کردم و پول کمی می‌گرفتم.

    روزی یکی از ثروتمندان شهر بابل، برای نوشتن قانون نهم، نزد من آمد. او عجله بسیاری داشت و می‌خواست کارش زودتر تمام شود.

    اما قانون نهم خیلی طولانی بود و به این زودی‌ها تمام نمی‌شد. از او قول گرفتم که اگر من شب‌ها نیز روی لوحه او کارکنم، در عوض راز ثروتمند شدن را به من آموزش دهد، آلگامیش قبول کرد.

    من تمام شب کار کردم و روز بعد وقتی برای گرفتن لوحه‌اش آمد خوشحال شد. نگاه زیرکانه‌ای به من انداخت و گفت: جاده ثروت را وقتی پیدا کردم که بخشی از درآمدم را برای خودم نگه داشتم.

    من پرسیدم (آرکاد) مگر درآمدم مال خودم نیست؟ گفت: «اصلا و ابدا. بگو ببینم مگر تو پول به خیاط نمی‌دهی؟ به کفاش چه؟ برای خورد و خوراکت چه؟ پول نمی‌دهی؟ می‌توانی بدون خرج کردن در بابل زندگی کنی؟ ای احمق! تو به هر کسی پول می‌دهی به‌جز خودت.

    تو فقط برای دیگران کار می‌کنی. تنها راه برای ثروتمند شدن این است که تا یک سال، یک‌دهم از درآمدت را کنار بگذاری.

    من سال دیگر به تو سر می‌زنم. آیا می‌توانی از پس انجامش بربیایی؟» با غرور آن پیشنهاد را قبول کردم. آلگامیش سال بعد آمد. وقتی روند پس‌انداز کردن را از من جویا شد و فهمید که تمام پس‌انداز یک سالم را به آجرپزی ناشی دادم تا از کشوری دیگر سنگ‌های قیمتی بخرد، بسیار عصبانی شد.

    آلگامیش گفت: «تو برای آن‌که از طالع خودت باخبر شوی، پیش یک قصاب می‌روی؟ نه باید پیش طالع‌بین بروی. آنگاه چطور سرمایه‌ات را به یک آجرپز دادی تا برایت سنگ‌های قیمتی بخرد؟ حتما سرمایه‌ات بربادرفته.»

    خلاصه کتاب هفت عادت مردمان موثر

    شکست آرکاد در اولین سرمایه‌گذاری عمرش

    آرکاد در اولین سرمایه‌گذاری‌اش شکست خورد و تمام سرمایه‌اش بر بادرفت. فروشندگان به‌جای زمرد و الماس به آجرپز، خورده شیشه و سنگ‌های بی‌ارزش فروختند.

    آرکاد گفت: «من دوباره شروع به پس‌انداز کردم و این بار قبل از سرمایه‌گذاری نظر چند نفر را پرسیدم. این بار سرمایه‌ام را برای خرید برنز به یک سپرساز معروف دادم.

     حالا او هر چهار ماه یک‌بار سود را با من تقسیم می‌کرد. وقتی ماجرا را برای آرگامیش تعریف کردم خوشحال شد و گفت:« حالا با سودت چه می‌کنی؟» من گفتم: «آن را خرج کردم.» آرگامیش گفت:« وقتی یک ایل از سکه‌های طلا برای خودت جمع کردی، آنگاه شروع به خرج کردن از سودت سرمایه‌ات بکن.»

    یک جانشین آموزش دیده

    کارهای آرگامیش، تنها برای کمک به یک جوان فقیر نبود تا راه ثروت‌اندوزی و کار با پول را یاد بگیرد. در حقیقت، آرگامیش، آرکاد را برای جانشینی خودش تربیت می‌کرد.

    آرکاد تعریف می‌کرد: «وقتی دوباره آرگامیش را دیدم، بسیار پیرتر شده بود. او به من گفت: «آرکاد، تو راه‌کار کردن با پول را یاد گرفتی. اکنون من پیر و فرسوده‌ام.

    اگر قبول کنی برای سرکشی سرمایه‌ام، مدتی به شهر دیگری بروی، تو را در ثروتم سهیم می‌کنم. من قبول کردم. بعد از مدتی آرگامیش به دیدار خدایان رفت و بخشی از ثروتش را برای من گذاشت».

    در همین زمان، یکی از آن جمع بلند شد و گفت: در حقیقت تو وارث سرمایه کلانی بودی به همین علت ثروتمند شدی.

    آرکاد در پاسخ به او گفت: اگر ماهیگیری برای صید بیشتر، سال‌ها عادت ماهی‌ها را موردبررسی قرار دهد، آیا شما آن ماهیگیر را خوش‌شانس تلقی می‌کنید؟

    فرصت، الهه مغروری است که وقت خود را برای کسانی که آماده نیستند، تلف نمی‌کند. تنها هدف راسخ و تزلزل‌ناپذیر، کار شما را برای رسیدن به موفقیت، جهت‌دهی و هدایت می‌کند.

    در ادامه کتاب ثروتمندترین مرد بابل می‌خوانیم که سارگون، پادشاه بابل، از آرکاد می‌خواهد که راه‌های ثروتمند شدن را به تمام بابلی‌ها آموزش دهد.

    آرکاد می‌پذیرد و در کلاسی با گنجایش صد نفر، کارش را شروع می‌کند. این صد نفر، سفیرانی می‌شوند تا روش‌های جذب ثروت را در جای‌جای بابل، گسترش دهند. در ادامه، نکته‌های طلایی یا قوانینی که آرکاد برای ثروتمتند شدن به شاگردانش اموزش داد را باهم مرور می‌کنیم.

    قوانینی برای ثروتمند شدن از نگاه کتاب ثروتمند ترین مرد بابل

    کلید اول، پول جمع‌کردن را شروع کن

    آرکاد رو به آن صد نفر گفت: «شما هر شغلی که داشته باشید، چه تاجر و چه کارگر، بالاخره پول درمی‌آورید.

    هر درآمدی جویباری است از طلا که بخشی از آن به کیف پولتان وارد می‌شود. کیف پول شما نه یک‌بار، بلکه کم‌کم پر می‌شود.

    فرزندانم، این اولین کلیدی است که من برای ثروتمند شدن پیدا کردم. از هر ده سکه، یک سکه در کیف باقی می‌ماند و نه سکه برای مخارج برداشته می‌شود.»

     

    کلید دوم، هزینه‌ها را کنترل کن

    در جلسه بعدی، آرکاد از هزینه‌های ضروری و غیرضروری سخن گفت: «فرزندانم، هزینه‌های ضروری را با خواسته‌هایتان اشتباه نگیرید.

    هر یک از شما به‌اتفاق خانواده، خواسته‌هایی دارید که بیشتر از درآمد شما است. تنها راه برای کنترل هزینه‌ها این است که آن‌ها را بودجه‌بندی کنید. یادتان باشد به آن یک‌دهم که در کیف خود گذاشته‌اید نباید دست بزنید.»

    کلید سوم، طلایت را چند برابر کن

    در سومین جلسه، آرکاد رو به شاگردانش گفت: «حالا وقت آن رسیده که پس‌انداز شمارا بر سر کار گذاریم و آن را افزایش دهیم.

    بدانید که ثروت هرکسی به سنگینی سکه‌های درون کیفش نیست بلکه به درآمدش است. یعنی آن جویبار طلایی که دائماً به کیف پولش جریان دارد ثروت واقعی او به شمار می‌رود.»

    کلید چهارم، پس‌اندازت را حفظ کن

    آرکاد برای شاگردانش تعریف کرد که بدبختی، عاشق نشانه‌های براق است. او ادامه داد: «اولین اصل سرمایه‌گذاری، ایجاد امنیت برای اصل سرمایه است. پیش از دادن پس‌اندازتان، هر قول و تضمینی را به‌دقت بررسی کنید و از دیگران که در این کار هستند، مشورت بگیرید تا از سالم پس گرفتن سرمایه‌تان، اطمینان حاصل کنید. یادتان باشد، سریع پولدار شدن، رویایی است که فرد را به بیراهه می‌کشاند.»

    کلید پنجم، خانه بخر

    در پنجمین جلسه، ثروتمندترین مرد بابل به شاگردانش گفت: « داشتن خانه‌ای از خود و مراقبت از آن، مایه افتخار و غرور می‌شود. به انسان اعتمادبه‌نفس می‌بخشد و تلاش او را مضاعف می‌کند. ازاین‌رو سفارش می‌کنم که هرکسی صاحب سقفی شود که هم خود و هم‌خانواده‌اش در آن پناه بگیرند.»

    کلید ششم، همین امروز به فکر آینده باش

    در روز ششم، آرکاد خطاب به آن صد نفر گفت: « فردی که با آگاهی از قوانین ثروت، پس‌انداز درآمدزا به دست می‌آورد، باید به فکر روزهای آینده نیز باشد. باید برای سرمایه‌گذاری‌های مطمئن و بادوام برنامه‌ریزی کرد تا در آینده نیز، موجود و برقرار باشند. فرزندانم، پیشاپیش، تدارکات لازم برای نیازهای سال‌های پیری و حمایت از خانواده خود را فراهم کنید.»

    کلید هفتم، از راه‌های متنوعی درآمد کسب کن

    در آخرین جلسه، آرکاد به شاگردانش گفت: «هر کاری پیش از انجام و تکمیل به‌صورت یک آرزو است. آرزوهای تو باید قاطع و جدی باشند. آرزوهای کلی، آرزوهای ضعیفی هستند. آرزوی پولدار شدن، آرزوی باطلی است. اما آرزوی داشتن پنج سکه طلا، آرزوی ملموسی به شمار می‌رود و هرکسی می‌تواند آن را پیگیری کند. وقتی با عزمی راسخ پنج سکه طلا به دست آورید بعد می‌توانید به همین روش، ده سکه، سپس بیست سکه و بعد هزار سکه به دست آورید. همین‌که توانایی و لیاقت بیشتری پیدا کنید، پول بیشتری هم به دست می‌آورید.»

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل مضامینی بسیار قدیمی دارد و با مطالعه آن این حس به شما دست خواهد داد که در حال خواندن کتاب مقدس هستید.

    عبارات و کلماتی که در آن استفاده شده است کمی گیج کننده است. کتاب در عین عجیب بودن، پیام‌های خود را به سادگی انتقال می‌دهد.

    پیام اصلی کتاب این است که بخشی(۱۰درصد) از درآمدتان را در زمینه کاری خود پس‌انداز و سرمایه‌گذاری کنید.

    به درآمدی که کسب می‌کنید قناعت نکنید، از توانایی و استعداد خود برای کسب درآمد بیشتر استفاده کنید.

     

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل علاوه بر این‌که توجه علاقه‌مندان به کتاب‌های موفقیت و اصول مالی را جذب کرد الهام‌بخش افرادی همچون «رابرت کیوساکی» نیز بود.

    «رابرت کیوساکی» سرمایه‌گذار و نویسنده‌ی کتاب‌های «پدر پولدار پدر فقیر» و «مدیریت مالی موفق» درباره‌ی جمله‌ی «اول سهم خودتان را از درآمد خود بردارید» از جورج سیموئل کلاسون می‌گوید: «در پس این جمله پرورش مهارت‌های نظیر انظباط شخصی و مالی، صبر و شکیبایی و استقامت و پایداری نهفته است. مطالعه این کتاب و انجام مراحل عملیاتی آن به همه کسانی که دغدغه تامین مالی آینده خود را دارند، توصیه می شود.»

    خلاصه کتاب پدر پولدار پدر بی پول

     

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل  ترجمه‌ ژیلا ناظریان  را «انتشارات هورمزد» منتشر کرده است.

    همچنین کتاب صوتی ثروتمندترین مرد بابل  با گویندگی «محمد عمرانی» را «نوین کتاب گویا» را منتشر کرده است.

    ناشرین دیگری نیز کتاب ثروتمندترین مرد بابل را با ترجمه‌های مختلفی راهی بازار کرده‌اند. «نشر پلک»  با ترجمه‌ی «سیامک صادقی»، «نشر راه بین» با ترجمه‌ی «مهدی مجرد زاده کرمانی» و «آئینه دانش» با ترجمه‌ی «مهناز مهری» کتاب ثروتمندترین مرد بابل  را منتشر کرده‌اند.

     

    مفاهیمی که در خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل به آن پرداختیم همان مفاهیمی است که در تمام محتواهای آموزشی بلاگ بامبو بارها و بارها در مورد آن صحبت کرده‌ایم.

    یک اصل ساده ولی کاربردی برای ثروتمند شدن وجود دارد. هر میزان که درآمد دارید بخشی از آن را ( حتی بخش کوچک) پس‌انداز کنید. پس‌انداز نه به معنی نگه‌داشتن پول سرمایه در خانه یا سپرده‌بانکی. به این معنی با همین بخش کوچک از درآمد خود سرمایه‌گذاری کنید.

    نکته دوم افزایش درآمد است. درآمد بیشتر سرمایه بیشتری برای سرمایه‌گذاری در اختیار شما قرار می‌دهد. پس از توانایی و استعداد خود به شکلی بهینه استفاده کنید.

    بامبو به عنوان مربی مالی به شما در این مسیر کمک خواهد کرد. سرمایه‌گذاری با سرمایه‌های کوچک و منظم مسیری است که بامبو پیش پای شما قرار خواهد داد.

     

    خلاصه کتاب عادت های اتمی


    آقای کلاسون کتاب تون حوب بود اما به نظر من باید بیشتر در رابطه با نحوه ثروتمند شدن توضیح می‌دادید و یه سری تمریناتی در این باره می‌دادید

    سلام وقت بخیر. بله نکته ای که اشاره کردید کاملا درسته. در انتها باید راه های عملی نیز برای تبدیل این روش ها به عادات ارائه شود. خلاصه کتاب عادت های اتمی شاید بتونه به شما کمک کنه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دیدگاه

    نام *

    ایمیل *

    وب‌ سایت

    ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.

    مشترک نمی شوم
    دریافت همه دیدگاه های این نوشته
    فقط دریافت پاسخ دیدگاه های خودم
    مرا با ایمیل از دیدگاه های آتی این نوشته مطلع کن. همچنین می توانید بدون ارسال دیدگاه مشترک شوید.

    php shell
    hacklink
    php shell
    seobizde.com
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap bot
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap sniper bot

    jigolo üyelik başvurusu

    pubg uc satın al

    sohbet tam

    etanj armatür

    jigolokayitci.com

    jigolo siteleri istanbul

    jigolo izmir

    Bakırköy antika mobilya alan

    youtube izlenme satın al

    kayaşehir escort

    jigolo başvuru formu

    tarabya antika alanlar

    escort bayan

    Şişli Escort Bayan

    Mecidiyeköy escort

    Aşk Duası

    pendik escort

    buy instagram followers

    güvenilir casino siteleri

    betboo

    web sitesi fiyatları

    jigolo kayıt siteleri

    Bağlama Büyüsü

    gabile sohbet


    php shell
    hacklink
    php shell
    seobizde.com
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap bot
    pancakeswap sniper bot
    pancakeswap sniper bot

    jigolo üyelik başvurusu

    pubg uc satın al

    sohbet tam

    etanj armatür

    jigolokayitci.com

    jigolo siteleri istanbul

    jigolo izmir

    Bakırköy antika mobilya alan

    youtube izlenme satın al

    kayaşehir escort

    jigolo başvuru formu

    tarabya antika alanlar

    escort bayan

    Şişli Escort Bayan

    Mecidiyeköy escort

    Aşk Duası

    pendik escort

    buy instagram followers

    güvenilir casino siteleri

    betboo

    web sitesi fiyatları

    jigolo kayıt siteleri

    Bağlama Büyüsü

    gabile sohbet


    ثروتمندترین مرد بابل، کتابی از یک مجموعه آموزشی درباره امور مالی با عنوان «عقل معاش و موفقیت مالی» است که با روایتی داستانی از بابل کهن، روش‌های جذب ثروت را آموزش می‌دهد. ثروتمندترین مرد بابل معروف‌ترین کتاب این مجموعه به شمار می‌رود. مفاهیم گفته‌ شده در این کتاب، روش‌های پول درآوردن را نشان نمی‌دهند. در عوض، روش‌های حفظ و مدیریت پول‌هایی که وارد زندگی‌مان می‌شوند را برایمان روشن می‌کند؛ راهکارهایی ساده که می‌توانیم با کمک آن‌ها وضعیت مالی‌مان را دگرگون کنیم.

    فهرست این مقاله

    رابرت کیوساکی

    داشتن هوش مالی به معنای داشتن گزینه‌های بیشتر است.

    جورج ساموئل کلاسون، نویسنده و کارآفرین آمریکایی، متولد سال ۱۸۷۴‌، نویسنده این کتاب بود. در سال ۱۹۲۶، اقدام به چاپ مجموعه‌ای از نوشته‌هایش در مورد آموزش مالی کرد که به یکی از معروف‌ترین کتاب‌های جهان تبدیل شد.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    شاید برای شما هم این پرسش پیش‌آمده باشد که چرا شخصیت محوری داستان‌های این کتاب، فردی بابلی است. باید بگوییم که نویسنده برای این کارش دو دلیل دارد. اولین دلیل به خاطر شهرت مردمان بابل در ثروت‌اندوزی است. در صفحه‌های تاریخ جهان، بابل، سمبل واقعی ثروت و عظمت به شمار می‌رود. بابلی‌ها نه در یک فلات معتدل، بلکه در میان بیابانی لم‌یزرع، بدون هیچ کوه، معدن و حتی بارش کافی باران، زندگی می‌کردند. تنها نقطه قوت آن‌ها رود فرات بود. بااین‌حال، آن‌ها بسیار پیشرفته و ثروتمند بودند. به همین دلیل، بابلی‌ها نمادی از اراده بشر برای پیشرفت حتی در کمترین امکانات موجود هستند. دومین دلیل کلاسون برای انتخاب بابل، وجود لوحه‌های گلی بود که از کاوش‌های باستان‌شناسی به‌دست‌آمده بودند. در برخی از این لوح‌های گلی، خاطرات یک جوان بدهکار و روش‌های او برای خلاصی از بدهی و جذب ثروت فراوان حک‌شده بود. بنابراین، بابل، بهترین و حتی شاید تنها انتخاب کلاسون برای کتابش بود.

    جورج ساموئل کلاسون

    امروزه پول با همان قوانینی اداره می‌شود که شش هزار سال پیش کنترل می‌شد. زمانی که خیابان‌های بابل پر بود از مردان ثروتمند. پول برای کسانی فراوان می‌شود که این قوانین ساده را بفهمند و مهم‌تر از آن، آن‌ها را به کار بگیرند.

    بنسیر اولین شخصیتی است که در ورق‌های آغازین کتاب ثروتمندترین مرد بابل با آن آشنا می‌شویم. همین شخصیت، جرقه اولین پرسش‌های زنجیره‌ای در مورد فقر و ثروت را به راه می‌اندازد. بیایید بخش‌هایی از ماجرای بنسیر را از زبان کلاسون بشنویم:

    بنسیر، در بابل زندگی می‌کرد و کارش ساخت ارابه بود. روزی با ناامیدی روی دیوار حیاط نشسته و با اندوه به خانه ساده و کارگاه محقرش نگاه می‌کرد. باید زودتر کار ارابه را تمام می‌کرد اما اصلاً تمایلی به ادامه کار نداشت. ذهنش درگیر مسئله‌ای بود که نمی‌توانست پاسخی برای آن پیدا کند.

  • شروع ساعت کاری بورس
  • کبی، دوست دوران کودکی بنسیر بود. وقتی کبی به دیدن دوستش می‌رود و علت پریشان‌حالی او را جویا می‌شود، بنسیر، آنچه بر او گذشته را برای بهترین دوستش تعریف می‌کند: «دوست عزیزم کبی، حتما این عذاب خدایان است که با یک رؤیا شروع شد؛ یک رویای بی‌معنی. در خواب، دیدم که آدم پولداری شدم. از کمربندم کیسه‌های پر از سکه‌های طلا آویزان بود و من همین‌طور بی‌اختیار برای فقرا و گدایان پول می‌ریختم. برای خودم و همسرم غذاهای متنوع، خانه، لباس و جواهرات خریدم. احساس شیرین رضایت، و خشنودی سراسر وجودم را در برگرفته بود. اما تا به خودم آمدم دیدم که چقدر بی‌پول هستم. احساسم درست مثل کسی بود که یاغی‌ها داروندارش را به غارت برده‌اند. بعد از دیدن این خواب، دیگر نتوانستم مثل روزهای قبل کارکنم. ذهنم پر از فکرهای گوناگون است.»

    بسیاری از مشکلات ما از این دریچه ایجاد می‌شوند که نمی‌دانیم پرسش درست چیست. وقتی هم که ندانیم پرسش درست کدام است، گشتن به دنبال پاسخ درست، تلاشی بیهوده است. بنسیر در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، تنها زمانی توانست خودش را از فقر نجات دهد که بعد از چهل و اندی سال، بالاخره پرسش درست را پیدا کرد. بیاید آن را از زبان خود بنسیر بشنویم:

    «کبی، دوست عزیزم، من یک‌عمر کارکردم. مهارت من در ارابه سازی زبانزد خاص و عام است. هیچ‌کس در بابل نمی‌تواند ارابه‌هایی به‌خوبی من بسازد. بسیاری از ثروتمندان بابل، ساخت ارابه‌هایشان را فقط به من می‌سپارند. اما چرا هرگز بیشتر از اندازه خورد و خوراکم سکه‌های طلا و نقره به دست نیاوردم؟ چرا الهه ثروت، تنها به نفع عده خاصی کار می‌کند و ما را رها کرده است؟ من نمی‌خواهم همه عمرم را صرف به دست آوردن پول، تنها به‌اندازه غذای شبم بکنم. من نیز می‌خواهم ثروتمند شوم و برای خودم و خانواده‌ام زندگی راحتی فراهم کنم. کبی، آیا بهتر نیست به سراغ کسانی برویم که الهه ثروت، همیشه همراهشان است؟ حتما راهی برای جذب ثروت وجود دارد و ما باید آن را یاد بگیریم دوست من.»

    بهترین کتاب‌ها آن‌هایی هستند که از معلمی یاد می‌کنند. فردی دانا و گرم و سرد چشیده که عصاره تجربه‌هایش را با خرسندی و مهربانی در اختیار دیگران قرار می‌دهد. معلمی که ستاره‌هایی همچون خودش را می‌سازد. در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، این آرکاد است که نقش آن معلم ستاره‌ساز را برعهده‌گرفته است. کلاسون، آرکاد را فردی بسیار ثروتمند، مهربان، دانا، بخشنده، مودب و فروتن معرفی می‌کند. در ادامه داستان، بنسیر به همراه بهترین دوستش کبی و جمعی از فقرای اهل بابل، به خانه آراکاد می‌روند تا از او روش پولدار شدندش را یاد بگیرند. کلاسون می‌نویسد:

    مردم پرسیدند: آرکاد، تو از همه ما خوشبخت‌تری. تو ثروتمندترین مرد بابل هستی. درحالی‌که ما تنها برای ادامه حیات بازندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. تو بهترین لباس‌ها را می‌پوشی، لذیذترین غذاها را می‌خوری، بر ارابه‌ای از جنس طلا می‌نشینی و همسرت غرق در جواهرات است. درحالی‌که تنها دغدغه ما پیدا کردن مقدار کافی سکه‌های مسی برای خرید تکه نانی است تا از گرسنگی نمیریم. آرکاد، ما باهم بزرگ شدیم. همه ما به یک مدرسه می‌رفتیم و در دروان جوانی حتی کمتر از ما کار کردی. تو از ما بهتر نبودی. چه شد که ناگهان الهه ثروت به تو نظر رحمتی انداخت و تو ثروتمند شدی؟ چرا دنیا فقط به کام تو می‌چرخد و با ما سر جنگ و ناسازگاری دارد؟ چرا ما از این ثروت، سهمی نداریم؟

     

    سخنان، با گله و شکایت آغاز شدند و در انتها به‌تندی یک نیزه جلو رفتند. آرکاد در اثر شنیدن این سخنان و قضاوت نادرست دوستانش، برافروخته شد و پاسخ داد: «اگر شما در این سال‌ها فقط به ادامه حیات، بسنده کرده‌اید و نه بیشتر، به این دلیل است که از روش و قانون ثروت‌اندوزی بی‌خبرید و با پس‌انداز کردن بیگانه هستید. الهه ثروت، باران سکه‌های زحمت نکشیده را بر سر هر کس که فرو بریزد، برعکس، فرد را به خاک سیاه می‌نشاند. چراکه فرد، بی‌دلیل خرج می‌کند و همه آن سکه‌های ارزشمند را به هدر می‌دهد. من نه سکه‌های طلا را به‌رایگان به دست آوردم و نه خساست به خرج دادم. تنها از روشی که استادم به من آموخت استفاده کردم و آن را در زندگی‌ام به کار بستم.» در ادامه، مردم از آرکاد خواستند تا شیوه ثروتمند شدنش را برای آن‌ها تعریف کند.

    اگر خط سیر داستان ثروتمندترین مرد بابل را دنبال کنیم به نکته جالبی می‌رسیم. در جای‌جای این کتاب، افرادی دانا وجود دارند که سرشار از دانش‌های گران‌بها هستند و درست رو به روی آن‌ها افرادی تشنه یادگیری حضور دارند. آن‌ها می‌پرسند و از شنیدن پاسخ پرسششان لذت می‌برند. یاد می‌گیرند و انجام می‌دهند. تمدن بابل و حتی جهانی که بابلی‌ها روی آن تاثیر گذاشتند، مدیون زنان و مردانی است که با شوق یاد می‌گرفتند و یاد می‌دادند. ملتی که به یادگیری بها دهد، مسیر رسیدن به ثروت و پیشرفت را برای خودش هموار کرده است. آرکاد، ستاره کتاب کلاسون بود و روش‌های ثروتمند شدن را به مردم بابل آموزش می‌داد. اما خود آرکاد نیز از فردی دیگر، روش جذب ثروت را آموخته بود. این چرخه‌ای نیک است که عاقبتی خوش را نوید می‌دهد.

    هنری فورد

    هرکسی که یادگیری را متوقف کند پیر است، چه بیست سالش باشد چه هشتاد سال. هرکسی که به یادگیری ادامه دهد جوان می‌ماند.

    آرکاد، شروع به سخن گفتن کرد و ماجرایی که باعث ثروتمند شدنش بود را برای آن جمع تعریف کرد: «من در مرکز ثبت‌اسناد به‌عنوان یک کاتب مشغول به کار بودم. کار زیادی می‌کردم و پول کمی می‌گرفتم. روزی یکی از ثروتمندان شهر بابل، برای نوشتن قانون نهم، نزد من آمد. او عجله بسیاری داشت و می‌خواست کارش زودتر تمام شود. اما قانون نهم خیلی طولانی بود و به این زودی‌ها تمام نمی‌شد. از او قول گرفتم که اگر من شب‌ها نیز روی لوحه او کارکنم، در عوض راز ثروتمند شدن را به من آموزش دهد. آلگامیش قبول کرد. من تمام شب کار کردم. روز بعد وقتی برای گرفتن لوحه‌اش آمد خوشحال شد. نگاه زیرکانه‌ای به من انداخت و گفت: جاده ثروت را وقتی پیدا کردم که بخشی از درآمدم را برای خودم نگه داشتم.

    من پرسیدم مگر درآمدم مال خودم نیست؟ گفت: «اصلا و ابدا. بگو ببینم مگر تو پول به خیاط نمی‌دهی؟ به کفاش چه؟ برای خورد و خوراکت چه؟ پول نمی‌دهی؟ می‌توانی بدون خرج کردن در بابل زندگی کنی؟ ای احمق! تو به هر کسی پول می‌دهی به‌جز خودت. تو فقط برای دیگران کار می‌کنی. تنها راه برای ثروتمند شدن این است که تا یک سال، یک‌دهم از درآمدت را کنار بگذاری. من سال دیگر به تو سر می‌زنم. آیا می‌توانی از پس انجامش بربیایی؟» با غرور آن پیشنهاد را قبول کردم. آلگامیش سال بعد آمد. وقتی روند پس‌انداز کردن را از من جویا شد و فهمید که تمام پس‌انداز یک سالم را به آجرپزی ناشی دادم تا از کشوری دیگر سنگ‌های قیمتی بخرد، بسیار عصبانی شد. آلگامیش گفت: «تو برای آن‌که از طالع خودت باخبر شوی، پیش یک قصاب می‌روی؟ نه باید پیش طالع‌بین بروی. آنگاه چطور سرمایه‌ات را به یک آجرپز دادی تا برایت سنگ‌های قیمتی بخرد؟ حتما سرمایه‌ات بربادرفته.»

    آرکاد در اولین سرمایه‌گذاری‌اش شکست خورد و تمام سرمایه‌اش بر بادرفت. فروشندگان به‌جای زمرد و الماس به آجرپز، خورده شیشه و سنگ‌های بی‌ارزش فروختند. آرکاد گفت: «من دوباره شروع به پس‌انداز کردم و این بار قبل از سرمایه‌گذاری نظر چند نفر را پرسیدم. این بار سرمایه‌ام را برای خرید برنز به یک سپرساز معروف دادم. حالا او هر چهار ماه یک‌بار سود را با من تقسیم می‌کرد. وقتی ماجرا را برای آرگامیش تعریف کردم خوشحال شد و گفت:« حالا با سودت چه می‌کنی؟» من گفتم: «آن را خرج کردم.» آرگامیش گفت:« وقتی یک ایل از سکه‌های طلا برای خودت جمع کردی، آنگاه شروع به خرج کردن از سودت سرمایه‌ات بکن.»»

    کارهای آرگامیش، تنها برای کمک به یک جوان فقیر نبود تا راه ثروت‌اندوزی و کار با پول را یاد بگیرد. در حقیقت، آرگامیش، آرکاد را برای جانشینی خودش تربیت می‌کرد. آرکاد تعریف می‌کرد: «وقتی دوباره آرگامیش را دیدم، بسیار پیرتر شده بود. او به من گفت: «آرکاد، تو راه‌کار کردن با پول را یاد گرفتی. اکنون من پیر و فرسوده‌ام. اگر قبول کنی برای سرکشی سرمایه‌ام، مدتی به شهر دیگری بروی، تو را در ثروتم سهیم می‌کنم. من قبول کردم. بعد از مدتی آرگامیش به دیدار خدایان رفت و بخشی از ثروتش را برای من گذاشت.»

    در همین زمان، یکی از آن جمع بلند شد و گفت: در حقیقت تو وارث سرمایه کلانی بودی به همین علت ثروتمند شدی.

    آرکاد در پاسخ به او گفت: اگر ماهیگیری برای صید بیشتر، سال‌ها عادت ماهی‌ها را موردبررسی قرار دهد، آیا شما آن ماهیگیر را خوش‌شانس تلقی می‌کنید؟ فرصت، الهه مغروری است که وقت خود را برای کسانی که آماده نیستند، تلف نمی‌کند. تنها هدف راسخ و تزلزل‌ناپذیر، کار شما را برای رسیدن به موفقیت، جهت‌دهی و هدایت می‌کند.

    در بخش بعدی از کتاب ثروتمندترین مرد بابل می‌خوانیم که سارگون، پادشاه بابل، از آرکاد می‌خواهد که راه‌های ثروتمند شدن را به تمام بابلی‌ها آموزش دهد. آرکاد می‌پذیرد و در کلاسی با گنجایش صد نفر، کارش را شروع می‌کند. این صد نفر، سفیرانی می‌شوند تا روش‌های جذب ثروت را در جای‌جای بابل، گسترش دهند. در ادامه، نکته‌هایی طلایی از این هفت راه علاج را باهم می‌خوانیم:

    آرکاد رو به آن صد نفر گفت: «شما هر شغلی که داشته باشید، چه تاجر و چه کارگر، بالاخره پول درمی‌آورید. هر درآمدی جویباری است از طلا که بخشی از آن به کیف پولتان وارد می‌شود. کیف پول شما نه یک‌بار، بلکه کم‌کم پر می‌شود. فرزندانم، این اولین راه علاجی است که من برای کیف خالی از پولم پیدا کردم. از هر ده سکه، یک سکه در کیف باقی می‌ماند و نه سکه برای مخارج برداشته می‌شود.»

    در جلسه بعدی، آرکاد از هزینه‌های ضروری و غیرضروری سخن گفت: «فرزندانم، هزینه‌های ضروری را با خواسته‌هایتان اشتباه نگیرید. هر یک از شما به‌اتفاق خانواده، خواسته‌هایی دارید که بیشتر از درآمد شما است. تنها راه برای کنترل هزینه‌ها این است که آن‌ها را بودجه‌بندی کنید. یادتان باشد به آن یک‌دهم که در کیف خود گذاشته‌اید نباید دست بزنید.»

     

    در سومین جلسه، آرکاد رو به شاگردانش گفت: «حالا وقت آن رسیده که پس‌انداز شمارا بر سر کار گذاریم و آن را افزایش دهیم. بدانید که ثروت هرکسی به سنگینی سکه‌های درون کیفش نیست بلکه به درآمدش است. یعنی آن جویبار طلایی که دائماً به کیف پولش جریان دارد ثروت واقعی او به شمار می‌رود.»

    آرکاد برای شاگردانش تعریف کرد که بدبختی، عاشق نشانه‌های براق است. او ادامه داد: «اولین اصل سرمایه‌گذاری، ایجاد امنیت برای اصل سرمایه است. پیش از دادن پس‌اندازتان، هر قول و تضمینی را به‌دقت بررسی کنید و از دیگران که در این کار هستند، مشورت بگیرید تا از سالم پس گرفتن سرمایه‌تان، اطمینان حاصل کنید. یادتان باشد، سریع پولدار شدن، رؤیای رمانتیکی است که فرد را به بیراهه می‌کشاند.»

    در پنجمین جلسه، ثروتمندترین مرد بابل به شاگردانش گفت: « داشتن خانه‌ای از خود و مراقبت از آن، مایه افتخار و غرور می‌شود. به انسان اعتمادبه‌نفس می‌بخشد و تلاش او را مضاعف می‌کند. ازاین‌رو سفارش می‌کنم که هرکسی صاحب سقفی شود که هم خود و هم‌خانواده‌اش در آن پناه بگیرند.»

    در روز ششم، آرکاد خطاب به آن صد نفر گفت: « فردی که با آگاهی از قوانین ثروت، پس‌انداز درآمدزا به دست می‌آورد، باید به فکر روزهای آینده نیز باشد. باید برای سرمایه‌گذاری‌های مطمئن و بادوام برنامه‌ریزی کرد تا در آینده نیز، موجود و برقرار باشند. فرزندانم، پیشاپیش، تدارکات لازم برای نیازهای سال‌های پیری و حمایت از خانواده خود را فراهم کنید.»

    در آخرین جلسه، آرکاد به شاگردانش گفت: «هر کاری پیش از انجام و تکمیل به‌صورت یک آرزو است. آرزوهای تو باید قاطع و جدی باشند. آرزوهای کلی، آرزوهای ضعیفی هستند. آرزوی پولدار شدن، آرزوی باطلی است. اما آرزوی داشتن پنج سکه طلا، آرزوی ملموسی به شمار می‌رود و هرکسی می‌تواند آن را پیگیری کند. وقتی با عزمی راسخ پنج سکه طلا به دست آورید بعد می‌توانید به همین روش، ده سکه، سپس بیست سکه و بعد هزار سکه به دست آورید. همین‌که توانایی و لیاقت بیشتری پیدا کنید، پول بیشتری هم به دست می‌آورید.»

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    در میانه‌های کتاب، نویسنده به دنبال پاسخ این پرسش می‌گردد که خوش‌شانسی واقعاً چه معنایی دارد و آیا می‌توان حسابی اساسی روی خوش‌شانسی باز کرد یا خیر؟ در این بخش از کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون، از یک کلاس بحث با حضور آرکاد سخن می‌گوید که در آن مردی پارچه‌باف از آرکاد می‌پرسد که چه طور می‌تواند خوش‌شانسی‌اش را به چیزی ادامه‌دار در زندگی‌اش تبدیل کند. بیایید گلچینی از طلایی‌ترین پرسش و پاسخ‌های این جلسه را باهم بشنویم:

    پارچه‌باف قدبلند برخاست و از آرکاد پرسید: «موضوعی است که من خیلی دوست دارم به آن بپردازم و آن خوش‌شانسی است. من امروز، کیسه‌ای پر از سکه‌های طلا پیدا کردم. آرزوی بزرگ من این است که چنین خوش‌شانسی، ادامه‌دار باشد.»

    آرکاد گفت: «موضوع بسیار جالبی است. من درجایی مثل مسابقات اسب‌دوانی که آدم بیشتر پول از دست می‌دهد تا ببرد یا در کوچه و خیابان به دنبال الهه شانس نیستم. بلکه درجایی به دنبال او هستم که کارهای بسیار ارزشمندی انجام می‌گیرد. دوستان نظر شما چیست؟ آیا راهی هست که با آن خوش‌شانسی را ترغیب کنیم تا به سراغ ما بیاید؟»

    مرد جوانی برخاست و گفت: «ای آرکاد بزرگ، من فکر می‌کنم که الهه شانس اصلاً از وجود من خبری ندارد. چون هیچ خوش‌شانسی مثل دوست پارچه‌بافمان برای من اتفاق نمی‌افتد.»

    آرکاد پاسخ داد: «الهه شانس در فرصت‌ها و تلاشی که برای استفاده از این فرصت‌ها می‌کنیم وجود دارد. فرصت می‌گوید: «اگر کسی شانس می‌خواهد باید قدم‌هایش را سریع بردارد.»»

    آرکاد رو به مرد پارچه‌باف کرد و گفت: «بحث در مورد خوش‌شانسی را تو به ما پیشنهاد کردی حالا بگو بعدازاین همه پرسش و پاسخ به چه نتیجه‌ای رسیدی؟» مرد پارچه‌باف گفت: «تا پیش‌ازاین فکر می‌کردم خوش‌شانسی بهترین اتفاقی است که بدون هیچ تلاشی به دست انسان می‌رسد. حالا فهمیدم که چنین نیست و خوش‌شانسی به‌سوی کسی کشیده نمی‌شود. از این بحث‌ها آموختم برای آن‌که فرد خوش‌شانسی باشیم، باید فرصت‌ها را دریابیم. درنتیجه باید تلاش کنیم تا بهترین فرصت‌ها را به دست بیاوریم.»

    در بخش بعدی از کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون از دو شخصیت‌ به نام‌های ردان نیزه‌ ساز و میتون که کارش وام دادن به مردم است کمک می‌گیرد تا نکته‌های طلایی سرمایه‌گذاری درست را آموزش دهد.

    ردان نیزه ‌ساز به خاطر طرح جدیدی که برای نیزه‌های سلطنتی به محضر پادشاه ارائه کرده بود، پنجاه سکه طلا، پاداش گرفت. او می‌خواست از این سکه‌های طلا درست استفاده کند. بنابراین برای گرفتن مشورت درباره پول، به سراغ کسی رفت که همیشه با پول سروکار دارد، یعنی میتون وام‌دهنده.

    ردان به مغازه میتون رفت و از او خواست که چند نکته مهم در مورد پول و سرمایه‌گذاری را به او یاد بدهد. میتون که بسیار تعجب کرده بود با خوشحالی این خواهش را پذیرفت و شروع به گفتن کرد: «ردان، اگر می‌خواهی به دوستت کمک کنی، طوری عمل نکن که مجبور شوی بار دوستت را هم تو به دوش بکشی. خوب است که گره از مشکل کسی بازکنی. خوب است که سایه شوم سرنوشت را از روی زندگی کسی برداری. این کار به پیشرفت و بیشتر شدن شهروندان کارآمد در جامعه می‌انجامد اما کمک باید معقول باشد. تا حدی کمک کن که خودت متحمل ضرر مالی نشوی.

    ردان یادت باشد که جوانان برای آن‌که هر چه سریع‌تر به ثروت برسند اغلب به‌طور نامعقولی قرض می‌گیرند. جوانان تجربه‌ای ندارند ازاین‌رو نمی‌توانند درک کنند که قرض بی‌ثمر مثل چاه عمیقی، فرد را به‌سرعت به پایین می‌کشد و برای مدتی فرد، بیهوده دست‌وپا می‌زند. نکته بعدی که می‌خواهم به تو بگویم این است که همواره به دنبال همکاری با افرادی باش که در کارهای خود موفق هستند. چون آن‌ها با تبحرشان پس‌انداز تو را به درآمد خوبی می‌رسانند و باخرد و تجربه‌شان، آن را از خطرها حفظ می‌کنند. ردان، بدشانسی به دنبال آن عده‌ای است که می‌گویند خدا به آنانی که صلاح بداند، طلا می‌دهد.» قبل از آن‌که ردان، مغازه میلتون را ترک کند، میلتون به او گفت: «پیش از رفتن، آنچه را بر در صندوقچه‌ام حک کرده‌ام بخوان. این جمله هم برای قرض دهنده و برای وام‌دهنده خوب است: «کمی احتیاط، بهتر از یک‌عمر پشیمانی است.»»

    کلاسون

    یک انسان آزاد، زندگی را به همراه یک سری مشکلات می‌بیند که باید حل شوند و آن‌ها را حل می‌کند. درحالی‌که یک برده، مدام غرولند می‌کند که آخر از دست من چه‌کاری برمی‌آید؟ من که فقط یک برده هستم.

    در بخش پایانی کتاب ثروتمندترین مرد بابل، به لوحه‌های گلی کشف‌شده از محل شهر کهن بابل اشاره می‌شود. در بخشی از این لوحه‌ها، مردی به نام دباسیر، خاطرات خود را حک کرده است. در این لوحه‌ها او نقل می‌کند که با یک معجزه توانست از سوریه به بابل بازگردد و حالا برنامه‌ای برای پرداخت قرض‌هایش در سر دارد. در این برنامه او می‌خواست هم بدهی‌هایش را صاف کند و هم ثروتی برای خودش راه بیندازد. زوجی که روی ترجمه این لوحه‌های گلی کارکردند، تصمیم گرفتن تا این روش را در زندگی خودشان به کار بگیرند. بعد از مدتی، آن‌ها توانستند از زیر بار بدهی خارج شوند و سرمایه چشمگیری نیز برای خودشان دست‌وپا کنند. روش کار دباسیر را در ادامه می‌خوانید.

    من دباسیر، برنامه‌ای را برای رهایی از قرض‌هایم در نظر گرفته‌ام. با خودم عهد بستم که با کامل شدن هر قرص ماه، آنچه بر من می‌گذرد را روی یک لوحه حک کنم. این‌گونه می‌توانم روند کارهایی که کرده‌ام را به تماشا بنشینم. برنامه‌ای که برای خودم در نظر گرفته‌ام به شرح زیر است. این اولین قرص کامل ماه و اولین لوحه‌ای است که حک می‌کنم. باشد که خدایان مرا در این مسیر تنها نگذارند.

    هرماه، ۱۰ درصد از درآمدم را پس‌انداز می‌کنم. ۷۰ درصد آن را برای خرجم در طول ماه کنار می‌گذارم. ۲۰ درصد از درآمدم را برای دادن قرض‌هایم کنار می‌گذارم. با طلبکارانم حرف زدم و آن‌ها را راضی کردم تا اجازه دهند طبق برنامه و کم‌کم در طول دو سال طلب‌هایشان را پرداخت کنم. خدایان با من همراه بودند و همه قبول کردند، عده‌ای با روش گشاده و عده‌ای دیگر با اخم و ناراحتی. دباسیر، هرماه روی یک لوحه گلی، میزان درآمد و پرداختی‌اش به طلبکاران را می‌نوشت تا به آخرین لوح رسید.

    دوازده ماه کامل، آمدند و رفتند. این ماه از همه درخشان‌تر است. من در این روز، آخرین قرض خود را پرداخت کردم. امروز من و همسرم، شام مفصلی خوردیم و موفقیتمان را جشن گرفتیم. وقتی آخرین سکه‌ها را به طلبکارانم پس می‌دادم، واکنش‌های عجیبی از خودشان نشان می‌دادند. عده‌ای من را تشویق کردند که بر سر حرف خود ماندم، عده‌ای به خاطر حرف‌های زشتی که به من نسبت داده بودند عذرخواهی کردند. حتی آن آلکاهاد پیر نیز دیگر بداخلاقی نمی‌کرد. او به من گفت که از یک تکه گِل بی‌خاصیت به تکه‌ برنزی ارزشمند تبدیل شدم. جالب‌تر آن بود که من گفت اگر بازهم طلا و نقره خواستم فقط پیش او بروم. اما او خبر ندارد که دیگر پایم را هم آن‌طرف‌ها نمی‌گذارم.

    اکنون من در بین مردم بابل، صاحب احترام هستم. اعتمادبه‌نفس زیادی دارم و با اطمینان و نه از سر ترس، در شهر قدم برمی‌دارم. با این برنامه و عمل به آن، قرض‌هایم را تا آخرین سکه پس دادم و علاوه بر آن پس‌اندازی دارم که فقط مال خودم و همسرم است. نمی‌دانم بعد از من، چه بر سر این لوحه‌های گلی می‌آید و به دست چه کسی می‌رسد اما این برنامه را به همه‌کسانی که آرزوی پیشرفت دارند، توصیه می‌کنم.

    در بخش پایانی کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون داستان برده‌ای را تعریف می‌کند که به‌جای غر و شکایت، از زیرکی و تلاشش برای رهایی از بند اسارت و جذب ثروت استفاده کرد و بعدها به تاجری بسیار سرشناس تبدیل شد. خواندن بخش‌های طلایی این داستان، خالی از لطف نیست.

    شارونادا، تاجری بزرگ از بابل بود که در جوانی به علت بدهی برادرش، به‌عنوان یک برده فروخته شد. او به همراه برده‌های دیگر برای کار به شهر دیگری فرستاده شدند. در مسیر، شارونادا با مردی به نام میگدو آشنا شد. او برخلاف تمام برده‌های دیگر، از کار کردن نمی‌ترسید. میگدو و شارونادا خیلی زود به هم نزدیک شدند. قبل از این‌که میگدو در بازار برده‌فروش‌ها فروخته شود به شارونادا گفت: «یادت باشد که کار کردن، بهترین دوست انسان است. همین کار است که روزی ما را از بردگی نجات می‌دهد. کار کن و آن را به بهترین شکلی که می‌توانی به سرانجام برسان.» در بازار برده‌فروش‌ها شارونادا، به هر اربابی که می‌رسید با چرب‌زبانی از خودش تعریف می‌کرد تا او را بخرد. چون عاقبت برده‌های فروخته نشده، بیگاری همراه گرسنگی و شلاق در پایین دیوارهای بابل بود.

    بالاخره یک نانوا شارونادا را خرید. او از نانوا، پختن نان را یاد گرفت و طولی نکشید که نانوا تمام نانوایی را به دست شارونادا سپرد و خودش دیگر کار نمی‌کرد. او به نانوا پیشنهاد داد که کمی بیشتر کار کند و شیرینی‌های عسلی را در بازار به فروش برساند. نانوا قبول کرد و سهمی از فروش شیرینی‌ها را به شارونادا داد. او در بازار با مردی به نام آراد گولا آشنا شد که بعدها سرنوشتش را تغییر داد. بعد از مدتی، از فروش شیرینی‌های عسلی سود زیادی نصیب نانوا شد و او به سمت قمار کشانده شد. نانوا، سند مالکیت شارونادا را به‌عنوان ضمانت گذاشته بود. وقتی طلبکارها از گرفتن طلب خود نا‌امید شدند، شارونادا را در عوض طلبشان با خود بردند. شارونادا همان‌طور که شوکه شده بود به ارباب جدیدش می‌گفت که برای او نیز خوب کار می‌کند. اما ارباب جدید او یکی از کارفرمایانی بود که روی دیوار بابل کار می‌کرد. یعنی همان چیزی که شارونادا از آن وحشت داشت. شلاق‌های بی‌دلیل، گرسنگی، کار سخت و طاقت‌فرسا و یک زندگی بدون ذره‌ای امید برای رهایی.

    شارونادا مدتی به‌عنوان یک برده روی دیوار بابل کارکرد تا این‌که روزی قاصدی به دنبالش آمد. او کیسه پولش را که درجایی چال کرده بود برداشت و دوباره به سمت مقصدی نامعلوم حرکت کرد. وقتی به منزل صاحب جدیدش رسید در کمال تعجب، همان دوست بازاری‌اش یعنی آراد گولا را دید. آراد گولا پول زیادی خرج کرده بود تا شارونادا را نجات دهد اما اصلا ناراحت نبود. او می‌گفت مردانی مثل تو، ارزشی بسیار زیاد دارند. آراد گولا، شارونادا را آزاد کرد و هر دو باهم تجارتی بزرگ به راه انداختند. سال‌ها بعد، وقتی شارونادا داستان بردگی‌اش را برای نوه آراد گولا تعریف می‌کرد گفت: «آری. به‌درستی که کار، بهترین دوست انسان است.»

    اگر بخواهیم کتاب ثروتمندترین مرد بابل را در چند جمله خلاصه کنیم به نکته‌های طلایی زیر می‌رسیم:

    بنجامین فرانکلین

    سرمایه‌گذاری بر روی دانش، بیشترین بهره را بازمی‌گرداند.

    به فراخور پیشرفت و گذر روزگار، برخی شغل‌ها از بین رفتند و برخی دیگر ایجاد شده‌اند. در حقیقت، روش‌های کسب درآمد، همواره دستخوش تغییر و نوآوری هستند. اما آنچه از پنج هزار سال تا‌کنون تغییری نداشته و از این به بعد هم نخواهد داشت، قوانین کار با پول است. روشی که آرکاد برای جذب ثروت به آن صد نفر آموخت یا روشی که دباسیر با کمک آن توانست از یک برده فقیر بدهکار به انسانی محترم و صاحب تجارت تبدیل شود، حتی امروز نیز به قوت خود باقی هستند و اگر کسی این روش‌ها را سرلوحه زندگی‌اش قرار دهد، بدون هیچ شکی، به ثروت دست خواهد یافت.

    همان‌طور که آن زوج باستان‌شناس، از روشی که دباسیر در پنج هزار سال گذشته برای خودش به کار بسته بود استفاده کردند و بعد از سال‌ها توانستند از زیر بار بدهی‌هایشان رهایی یابند. توصیه‌های بسیار خوبی در کتاب ثروتمندترین مرد بابل وجود داشتند. توصیه‌هایی که می‌توانند تغییری بزرگ در حجم اندوخته‌های ما ایجاد کنند. اما همیشه یادمان باشد که پیروزی از آن اهل عمل است. بدون عمل کردن، طلایی‌ترین توصیه‌ها نیز فقط واژه‌هایی در کنار هم هستند.

    نظر شما چیست؟ آیا فکر می‌کنید که روش‌های آرکاد و دباسیر یا حتی توصیه‌های میتون وام‌دهنده به ردان نیزه ساز، در روزگاری که ما در آن زندگی می‌کنیم قابل اجرا هستند؟ شما از چه روشی برای مدیریت مالی خود استفاده می‌کنید؟ اگر دوست داشتید، آن را در کامنت‌ها برایم بنویسید.

    چطور با تخفیف کارمزد در صرافی های ارز دیجیتال ثبت نام کنیم؟

    توجه: با وجود اینکه دو صرافی کوینکس و کوکوین هر دو فعلا بدون نیاز به تغییر IP فعالیت می‌کنند اما بهتر است برای امنیت بیشتر از IP ثابت خارج از ایران استفاده کنید.

    برای ورود به صرافی کوینکس حتما باید با IP خارج از ایران وارد شوید.

    به این مقاله امتیاز دهید تا با کمک شما کیفیت آن را بسنجیم

    Woooooooooow
    عاشق سایتتون شدم
    عالی حرف نداره

    خیلی لطف دارین ممنون ازتون

    سلام.باعرض ارادت.باتشکراززحمات شما.پیشنهاد می دهم دوستان از اینترنت فایل های صوتی کتاب آقای کلاسون را که توسط رادیو مثبت تهیه شده رادانلود نمایند.شنیدن این کتاب با صدای زیبای گوینده و خوش قریحه جذاب است.سپاس

    در ضمن، من از روش دبسیر خیلی خوشم اومد. میخوام اون روش رو امتحان کنم. آرکاد هم خیلی باحال بود

    سلام
    واقعا دمتون گرم. خیلی جالب و خوندی بود. با این که قبلا این کتاب رو خونده بودم اما وقتی شروع به خوندن این مقاله کردم، دیگه نتونستم رهاش کنم. واقعا آفرین?

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دیدگاه

    نام *

    ایمیل *

    وب‌ سایت

    ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.


    ثروتمندترین مرد بابل، کتابی از یک مجموعه آموزشی درباره امور مالی با عنوان «عقل معاش و موفقیت مالی» است که با روایتی داستانی از بابل کهن، روش‌های جذب ثروت را آموزش می‌دهد. ثروتمندترین مرد بابل معروف‌ترین کتاب این مجموعه به شمار می‌رود. مفاهیم گفته‌ شده در این کتاب، روش‌های پول درآوردن را نشان نمی‌دهند. در عوض، روش‌های حفظ و مدیریت پول‌هایی که وارد زندگی‌مان می‌شوند را برایمان روشن می‌کند؛ راهکارهایی ساده که می‌توانیم با کمک آن‌ها وضعیت مالی‌مان را دگرگون کنیم.

    فهرست این مقاله

    رابرت کیوساکی

    داشتن هوش مالی به معنای داشتن گزینه‌های بیشتر است.

    جورج ساموئل کلاسون، نویسنده و کارآفرین آمریکایی، متولد سال ۱۸۷۴‌، نویسنده این کتاب بود. در سال ۱۹۲۶، اقدام به چاپ مجموعه‌ای از نوشته‌هایش در مورد آموزش مالی کرد که به یکی از معروف‌ترین کتاب‌های جهان تبدیل شد.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    شاید برای شما هم این پرسش پیش‌آمده باشد که چرا شخصیت محوری داستان‌های این کتاب، فردی بابلی است. باید بگوییم که نویسنده برای این کارش دو دلیل دارد. اولین دلیل به خاطر شهرت مردمان بابل در ثروت‌اندوزی است. در صفحه‌های تاریخ جهان، بابل، سمبل واقعی ثروت و عظمت به شمار می‌رود. بابلی‌ها نه در یک فلات معتدل، بلکه در میان بیابانی لم‌یزرع، بدون هیچ کوه، معدن و حتی بارش کافی باران، زندگی می‌کردند. تنها نقطه قوت آن‌ها رود فرات بود. بااین‌حال، آن‌ها بسیار پیشرفته و ثروتمند بودند. به همین دلیل، بابلی‌ها نمادی از اراده بشر برای پیشرفت حتی در کمترین امکانات موجود هستند. دومین دلیل کلاسون برای انتخاب بابل، وجود لوحه‌های گلی بود که از کاوش‌های باستان‌شناسی به‌دست‌آمده بودند. در برخی از این لوح‌های گلی، خاطرات یک جوان بدهکار و روش‌های او برای خلاصی از بدهی و جذب ثروت فراوان حک‌شده بود. بنابراین، بابل، بهترین و حتی شاید تنها انتخاب کلاسون برای کتابش بود.

    جورج ساموئل کلاسون

    امروزه پول با همان قوانینی اداره می‌شود که شش هزار سال پیش کنترل می‌شد. زمانی که خیابان‌های بابل پر بود از مردان ثروتمند. پول برای کسانی فراوان می‌شود که این قوانین ساده را بفهمند و مهم‌تر از آن، آن‌ها را به کار بگیرند.

    بنسیر اولین شخصیتی است که در ورق‌های آغازین کتاب ثروتمندترین مرد بابل با آن آشنا می‌شویم. همین شخصیت، جرقه اولین پرسش‌های زنجیره‌ای در مورد فقر و ثروت را به راه می‌اندازد. بیایید بخش‌هایی از ماجرای بنسیر را از زبان کلاسون بشنویم:

    بنسیر، در بابل زندگی می‌کرد و کارش ساخت ارابه بود. روزی با ناامیدی روی دیوار حیاط نشسته و با اندوه به خانه ساده و کارگاه محقرش نگاه می‌کرد. باید زودتر کار ارابه را تمام می‌کرد اما اصلاً تمایلی به ادامه کار نداشت. ذهنش درگیر مسئله‌ای بود که نمی‌توانست پاسخی برای آن پیدا کند.

  • رمز ارز چیست؟
  • کبی، دوست دوران کودکی بنسیر بود. وقتی کبی به دیدن دوستش می‌رود و علت پریشان‌حالی او را جویا می‌شود، بنسیر، آنچه بر او گذشته را برای بهترین دوستش تعریف می‌کند: «دوست عزیزم کبی، حتما این عذاب خدایان است که با یک رؤیا شروع شد؛ یک رویای بی‌معنی. در خواب، دیدم که آدم پولداری شدم. از کمربندم کیسه‌های پر از سکه‌های طلا آویزان بود و من همین‌طور بی‌اختیار برای فقرا و گدایان پول می‌ریختم. برای خودم و همسرم غذاهای متنوع، خانه، لباس و جواهرات خریدم. احساس شیرین رضایت، و خشنودی سراسر وجودم را در برگرفته بود. اما تا به خودم آمدم دیدم که چقدر بی‌پول هستم. احساسم درست مثل کسی بود که یاغی‌ها داروندارش را به غارت برده‌اند. بعد از دیدن این خواب، دیگر نتوانستم مثل روزهای قبل کارکنم. ذهنم پر از فکرهای گوناگون است.»

    بسیاری از مشکلات ما از این دریچه ایجاد می‌شوند که نمی‌دانیم پرسش درست چیست. وقتی هم که ندانیم پرسش درست کدام است، گشتن به دنبال پاسخ درست، تلاشی بیهوده است. بنسیر در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، تنها زمانی توانست خودش را از فقر نجات دهد که بعد از چهل و اندی سال، بالاخره پرسش درست را پیدا کرد. بیاید آن را از زبان خود بنسیر بشنویم:

    «کبی، دوست عزیزم، من یک‌عمر کارکردم. مهارت من در ارابه سازی زبانزد خاص و عام است. هیچ‌کس در بابل نمی‌تواند ارابه‌هایی به‌خوبی من بسازد. بسیاری از ثروتمندان بابل، ساخت ارابه‌هایشان را فقط به من می‌سپارند. اما چرا هرگز بیشتر از اندازه خورد و خوراکم سکه‌های طلا و نقره به دست نیاوردم؟ چرا الهه ثروت، تنها به نفع عده خاصی کار می‌کند و ما را رها کرده است؟ من نمی‌خواهم همه عمرم را صرف به دست آوردن پول، تنها به‌اندازه غذای شبم بکنم. من نیز می‌خواهم ثروتمند شوم و برای خودم و خانواده‌ام زندگی راحتی فراهم کنم. کبی، آیا بهتر نیست به سراغ کسانی برویم که الهه ثروت، همیشه همراهشان است؟ حتما راهی برای جذب ثروت وجود دارد و ما باید آن را یاد بگیریم دوست من.»

    بهترین کتاب‌ها آن‌هایی هستند که از معلمی یاد می‌کنند. فردی دانا و گرم و سرد چشیده که عصاره تجربه‌هایش را با خرسندی و مهربانی در اختیار دیگران قرار می‌دهد. معلمی که ستاره‌هایی همچون خودش را می‌سازد. در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، این آرکاد است که نقش آن معلم ستاره‌ساز را برعهده‌گرفته است. کلاسون، آرکاد را فردی بسیار ثروتمند، مهربان، دانا، بخشنده، مودب و فروتن معرفی می‌کند. در ادامه داستان، بنسیر به همراه بهترین دوستش کبی و جمعی از فقرای اهل بابل، به خانه آراکاد می‌روند تا از او روش پولدار شدندش را یاد بگیرند. کلاسون می‌نویسد:

    مردم پرسیدند: آرکاد، تو از همه ما خوشبخت‌تری. تو ثروتمندترین مرد بابل هستی. درحالی‌که ما تنها برای ادامه حیات بازندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. تو بهترین لباس‌ها را می‌پوشی، لذیذترین غذاها را می‌خوری، بر ارابه‌ای از جنس طلا می‌نشینی و همسرت غرق در جواهرات است. درحالی‌که تنها دغدغه ما پیدا کردن مقدار کافی سکه‌های مسی برای خرید تکه نانی است تا از گرسنگی نمیریم. آرکاد، ما باهم بزرگ شدیم. همه ما به یک مدرسه می‌رفتیم و در دروان جوانی حتی کمتر از ما کار کردی. تو از ما بهتر نبودی. چه شد که ناگهان الهه ثروت به تو نظر رحمتی انداخت و تو ثروتمند شدی؟ چرا دنیا فقط به کام تو می‌چرخد و با ما سر جنگ و ناسازگاری دارد؟ چرا ما از این ثروت، سهمی نداریم؟

     

    سخنان، با گله و شکایت آغاز شدند و در انتها به‌تندی یک نیزه جلو رفتند. آرکاد در اثر شنیدن این سخنان و قضاوت نادرست دوستانش، برافروخته شد و پاسخ داد: «اگر شما در این سال‌ها فقط به ادامه حیات، بسنده کرده‌اید و نه بیشتر، به این دلیل است که از روش و قانون ثروت‌اندوزی بی‌خبرید و با پس‌انداز کردن بیگانه هستید. الهه ثروت، باران سکه‌های زحمت نکشیده را بر سر هر کس که فرو بریزد، برعکس، فرد را به خاک سیاه می‌نشاند. چراکه فرد، بی‌دلیل خرج می‌کند و همه آن سکه‌های ارزشمند را به هدر می‌دهد. من نه سکه‌های طلا را به‌رایگان به دست آوردم و نه خساست به خرج دادم. تنها از روشی که استادم به من آموخت استفاده کردم و آن را در زندگی‌ام به کار بستم.» در ادامه، مردم از آرکاد خواستند تا شیوه ثروتمند شدنش را برای آن‌ها تعریف کند.

    اگر خط سیر داستان ثروتمندترین مرد بابل را دنبال کنیم به نکته جالبی می‌رسیم. در جای‌جای این کتاب، افرادی دانا وجود دارند که سرشار از دانش‌های گران‌بها هستند و درست رو به روی آن‌ها افرادی تشنه یادگیری حضور دارند. آن‌ها می‌پرسند و از شنیدن پاسخ پرسششان لذت می‌برند. یاد می‌گیرند و انجام می‌دهند. تمدن بابل و حتی جهانی که بابلی‌ها روی آن تاثیر گذاشتند، مدیون زنان و مردانی است که با شوق یاد می‌گرفتند و یاد می‌دادند. ملتی که به یادگیری بها دهد، مسیر رسیدن به ثروت و پیشرفت را برای خودش هموار کرده است. آرکاد، ستاره کتاب کلاسون بود و روش‌های ثروتمند شدن را به مردم بابل آموزش می‌داد. اما خود آرکاد نیز از فردی دیگر، روش جذب ثروت را آموخته بود. این چرخه‌ای نیک است که عاقبتی خوش را نوید می‌دهد.

    هنری فورد

    هرکسی که یادگیری را متوقف کند پیر است، چه بیست سالش باشد چه هشتاد سال. هرکسی که به یادگیری ادامه دهد جوان می‌ماند.

    آرکاد، شروع به سخن گفتن کرد و ماجرایی که باعث ثروتمند شدنش بود را برای آن جمع تعریف کرد: «من در مرکز ثبت‌اسناد به‌عنوان یک کاتب مشغول به کار بودم. کار زیادی می‌کردم و پول کمی می‌گرفتم. روزی یکی از ثروتمندان شهر بابل، برای نوشتن قانون نهم، نزد من آمد. او عجله بسیاری داشت و می‌خواست کارش زودتر تمام شود. اما قانون نهم خیلی طولانی بود و به این زودی‌ها تمام نمی‌شد. از او قول گرفتم که اگر من شب‌ها نیز روی لوحه او کارکنم، در عوض راز ثروتمند شدن را به من آموزش دهد. آلگامیش قبول کرد. من تمام شب کار کردم. روز بعد وقتی برای گرفتن لوحه‌اش آمد خوشحال شد. نگاه زیرکانه‌ای به من انداخت و گفت: جاده ثروت را وقتی پیدا کردم که بخشی از درآمدم را برای خودم نگه داشتم.

    من پرسیدم مگر درآمدم مال خودم نیست؟ گفت: «اصلا و ابدا. بگو ببینم مگر تو پول به خیاط نمی‌دهی؟ به کفاش چه؟ برای خورد و خوراکت چه؟ پول نمی‌دهی؟ می‌توانی بدون خرج کردن در بابل زندگی کنی؟ ای احمق! تو به هر کسی پول می‌دهی به‌جز خودت. تو فقط برای دیگران کار می‌کنی. تنها راه برای ثروتمند شدن این است که تا یک سال، یک‌دهم از درآمدت را کنار بگذاری. من سال دیگر به تو سر می‌زنم. آیا می‌توانی از پس انجامش بربیایی؟» با غرور آن پیشنهاد را قبول کردم. آلگامیش سال بعد آمد. وقتی روند پس‌انداز کردن را از من جویا شد و فهمید که تمام پس‌انداز یک سالم را به آجرپزی ناشی دادم تا از کشوری دیگر سنگ‌های قیمتی بخرد، بسیار عصبانی شد. آلگامیش گفت: «تو برای آن‌که از طالع خودت باخبر شوی، پیش یک قصاب می‌روی؟ نه باید پیش طالع‌بین بروی. آنگاه چطور سرمایه‌ات را به یک آجرپز دادی تا برایت سنگ‌های قیمتی بخرد؟ حتما سرمایه‌ات بربادرفته.»

    آرکاد در اولین سرمایه‌گذاری‌اش شکست خورد و تمام سرمایه‌اش بر بادرفت. فروشندگان به‌جای زمرد و الماس به آجرپز، خورده شیشه و سنگ‌های بی‌ارزش فروختند. آرکاد گفت: «من دوباره شروع به پس‌انداز کردم و این بار قبل از سرمایه‌گذاری نظر چند نفر را پرسیدم. این بار سرمایه‌ام را برای خرید برنز به یک سپرساز معروف دادم. حالا او هر چهار ماه یک‌بار سود را با من تقسیم می‌کرد. وقتی ماجرا را برای آرگامیش تعریف کردم خوشحال شد و گفت:« حالا با سودت چه می‌کنی؟» من گفتم: «آن را خرج کردم.» آرگامیش گفت:« وقتی یک ایل از سکه‌های طلا برای خودت جمع کردی، آنگاه شروع به خرج کردن از سودت سرمایه‌ات بکن.»»

    کارهای آرگامیش، تنها برای کمک به یک جوان فقیر نبود تا راه ثروت‌اندوزی و کار با پول را یاد بگیرد. در حقیقت، آرگامیش، آرکاد را برای جانشینی خودش تربیت می‌کرد. آرکاد تعریف می‌کرد: «وقتی دوباره آرگامیش را دیدم، بسیار پیرتر شده بود. او به من گفت: «آرکاد، تو راه‌کار کردن با پول را یاد گرفتی. اکنون من پیر و فرسوده‌ام. اگر قبول کنی برای سرکشی سرمایه‌ام، مدتی به شهر دیگری بروی، تو را در ثروتم سهیم می‌کنم. من قبول کردم. بعد از مدتی آرگامیش به دیدار خدایان رفت و بخشی از ثروتش را برای من گذاشت.»

    در همین زمان، یکی از آن جمع بلند شد و گفت: در حقیقت تو وارث سرمایه کلانی بودی به همین علت ثروتمند شدی.

    آرکاد در پاسخ به او گفت: اگر ماهیگیری برای صید بیشتر، سال‌ها عادت ماهی‌ها را موردبررسی قرار دهد، آیا شما آن ماهیگیر را خوش‌شانس تلقی می‌کنید؟ فرصت، الهه مغروری است که وقت خود را برای کسانی که آماده نیستند، تلف نمی‌کند. تنها هدف راسخ و تزلزل‌ناپذیر، کار شما را برای رسیدن به موفقیت، جهت‌دهی و هدایت می‌کند.

    در بخش بعدی از کتاب ثروتمندترین مرد بابل می‌خوانیم که سارگون، پادشاه بابل، از آرکاد می‌خواهد که راه‌های ثروتمند شدن را به تمام بابلی‌ها آموزش دهد. آرکاد می‌پذیرد و در کلاسی با گنجایش صد نفر، کارش را شروع می‌کند. این صد نفر، سفیرانی می‌شوند تا روش‌های جذب ثروت را در جای‌جای بابل، گسترش دهند. در ادامه، نکته‌هایی طلایی از این هفت راه علاج را باهم می‌خوانیم:

    آرکاد رو به آن صد نفر گفت: «شما هر شغلی که داشته باشید، چه تاجر و چه کارگر، بالاخره پول درمی‌آورید. هر درآمدی جویباری است از طلا که بخشی از آن به کیف پولتان وارد می‌شود. کیف پول شما نه یک‌بار، بلکه کم‌کم پر می‌شود. فرزندانم، این اولین راه علاجی است که من برای کیف خالی از پولم پیدا کردم. از هر ده سکه، یک سکه در کیف باقی می‌ماند و نه سکه برای مخارج برداشته می‌شود.»

    در جلسه بعدی، آرکاد از هزینه‌های ضروری و غیرضروری سخن گفت: «فرزندانم، هزینه‌های ضروری را با خواسته‌هایتان اشتباه نگیرید. هر یک از شما به‌اتفاق خانواده، خواسته‌هایی دارید که بیشتر از درآمد شما است. تنها راه برای کنترل هزینه‌ها این است که آن‌ها را بودجه‌بندی کنید. یادتان باشد به آن یک‌دهم که در کیف خود گذاشته‌اید نباید دست بزنید.»

     

    در سومین جلسه، آرکاد رو به شاگردانش گفت: «حالا وقت آن رسیده که پس‌انداز شمارا بر سر کار گذاریم و آن را افزایش دهیم. بدانید که ثروت هرکسی به سنگینی سکه‌های درون کیفش نیست بلکه به درآمدش است. یعنی آن جویبار طلایی که دائماً به کیف پولش جریان دارد ثروت واقعی او به شمار می‌رود.»

    آرکاد برای شاگردانش تعریف کرد که بدبختی، عاشق نشانه‌های براق است. او ادامه داد: «اولین اصل سرمایه‌گذاری، ایجاد امنیت برای اصل سرمایه است. پیش از دادن پس‌اندازتان، هر قول و تضمینی را به‌دقت بررسی کنید و از دیگران که در این کار هستند، مشورت بگیرید تا از سالم پس گرفتن سرمایه‌تان، اطمینان حاصل کنید. یادتان باشد، سریع پولدار شدن، رؤیای رمانتیکی است که فرد را به بیراهه می‌کشاند.»

    در پنجمین جلسه، ثروتمندترین مرد بابل به شاگردانش گفت: « داشتن خانه‌ای از خود و مراقبت از آن، مایه افتخار و غرور می‌شود. به انسان اعتمادبه‌نفس می‌بخشد و تلاش او را مضاعف می‌کند. ازاین‌رو سفارش می‌کنم که هرکسی صاحب سقفی شود که هم خود و هم‌خانواده‌اش در آن پناه بگیرند.»

    در روز ششم، آرکاد خطاب به آن صد نفر گفت: « فردی که با آگاهی از قوانین ثروت، پس‌انداز درآمدزا به دست می‌آورد، باید به فکر روزهای آینده نیز باشد. باید برای سرمایه‌گذاری‌های مطمئن و بادوام برنامه‌ریزی کرد تا در آینده نیز، موجود و برقرار باشند. فرزندانم، پیشاپیش، تدارکات لازم برای نیازهای سال‌های پیری و حمایت از خانواده خود را فراهم کنید.»

    در آخرین جلسه، آرکاد به شاگردانش گفت: «هر کاری پیش از انجام و تکمیل به‌صورت یک آرزو است. آرزوهای تو باید قاطع و جدی باشند. آرزوهای کلی، آرزوهای ضعیفی هستند. آرزوی پولدار شدن، آرزوی باطلی است. اما آرزوی داشتن پنج سکه طلا، آرزوی ملموسی به شمار می‌رود و هرکسی می‌تواند آن را پیگیری کند. وقتی با عزمی راسخ پنج سکه طلا به دست آورید بعد می‌توانید به همین روش، ده سکه، سپس بیست سکه و بعد هزار سکه به دست آورید. همین‌که توانایی و لیاقت بیشتری پیدا کنید، پول بیشتری هم به دست می‌آورید.»

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    در میانه‌های کتاب، نویسنده به دنبال پاسخ این پرسش می‌گردد که خوش‌شانسی واقعاً چه معنایی دارد و آیا می‌توان حسابی اساسی روی خوش‌شانسی باز کرد یا خیر؟ در این بخش از کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون، از یک کلاس بحث با حضور آرکاد سخن می‌گوید که در آن مردی پارچه‌باف از آرکاد می‌پرسد که چه طور می‌تواند خوش‌شانسی‌اش را به چیزی ادامه‌دار در زندگی‌اش تبدیل کند. بیایید گلچینی از طلایی‌ترین پرسش و پاسخ‌های این جلسه را باهم بشنویم:

    پارچه‌باف قدبلند برخاست و از آرکاد پرسید: «موضوعی است که من خیلی دوست دارم به آن بپردازم و آن خوش‌شانسی است. من امروز، کیسه‌ای پر از سکه‌های طلا پیدا کردم. آرزوی بزرگ من این است که چنین خوش‌شانسی، ادامه‌دار باشد.»

    آرکاد گفت: «موضوع بسیار جالبی است. من درجایی مثل مسابقات اسب‌دوانی که آدم بیشتر پول از دست می‌دهد تا ببرد یا در کوچه و خیابان به دنبال الهه شانس نیستم. بلکه درجایی به دنبال او هستم که کارهای بسیار ارزشمندی انجام می‌گیرد. دوستان نظر شما چیست؟ آیا راهی هست که با آن خوش‌شانسی را ترغیب کنیم تا به سراغ ما بیاید؟»

    مرد جوانی برخاست و گفت: «ای آرکاد بزرگ، من فکر می‌کنم که الهه شانس اصلاً از وجود من خبری ندارد. چون هیچ خوش‌شانسی مثل دوست پارچه‌بافمان برای من اتفاق نمی‌افتد.»

    آرکاد پاسخ داد: «الهه شانس در فرصت‌ها و تلاشی که برای استفاده از این فرصت‌ها می‌کنیم وجود دارد. فرصت می‌گوید: «اگر کسی شانس می‌خواهد باید قدم‌هایش را سریع بردارد.»»

    آرکاد رو به مرد پارچه‌باف کرد و گفت: «بحث در مورد خوش‌شانسی را تو به ما پیشنهاد کردی حالا بگو بعدازاین همه پرسش و پاسخ به چه نتیجه‌ای رسیدی؟» مرد پارچه‌باف گفت: «تا پیش‌ازاین فکر می‌کردم خوش‌شانسی بهترین اتفاقی است که بدون هیچ تلاشی به دست انسان می‌رسد. حالا فهمیدم که چنین نیست و خوش‌شانسی به‌سوی کسی کشیده نمی‌شود. از این بحث‌ها آموختم برای آن‌که فرد خوش‌شانسی باشیم، باید فرصت‌ها را دریابیم. درنتیجه باید تلاش کنیم تا بهترین فرصت‌ها را به دست بیاوریم.»

    در بخش بعدی از کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون از دو شخصیت‌ به نام‌های ردان نیزه‌ ساز و میتون که کارش وام دادن به مردم است کمک می‌گیرد تا نکته‌های طلایی سرمایه‌گذاری درست را آموزش دهد.

    ردان نیزه ‌ساز به خاطر طرح جدیدی که برای نیزه‌های سلطنتی به محضر پادشاه ارائه کرده بود، پنجاه سکه طلا، پاداش گرفت. او می‌خواست از این سکه‌های طلا درست استفاده کند. بنابراین برای گرفتن مشورت درباره پول، به سراغ کسی رفت که همیشه با پول سروکار دارد، یعنی میتون وام‌دهنده.

    ردان به مغازه میتون رفت و از او خواست که چند نکته مهم در مورد پول و سرمایه‌گذاری را به او یاد بدهد. میتون که بسیار تعجب کرده بود با خوشحالی این خواهش را پذیرفت و شروع به گفتن کرد: «ردان، اگر می‌خواهی به دوستت کمک کنی، طوری عمل نکن که مجبور شوی بار دوستت را هم تو به دوش بکشی. خوب است که گره از مشکل کسی بازکنی. خوب است که سایه شوم سرنوشت را از روی زندگی کسی برداری. این کار به پیشرفت و بیشتر شدن شهروندان کارآمد در جامعه می‌انجامد اما کمک باید معقول باشد. تا حدی کمک کن که خودت متحمل ضرر مالی نشوی.

    ردان یادت باشد که جوانان برای آن‌که هر چه سریع‌تر به ثروت برسند اغلب به‌طور نامعقولی قرض می‌گیرند. جوانان تجربه‌ای ندارند ازاین‌رو نمی‌توانند درک کنند که قرض بی‌ثمر مثل چاه عمیقی، فرد را به‌سرعت به پایین می‌کشد و برای مدتی فرد، بیهوده دست‌وپا می‌زند. نکته بعدی که می‌خواهم به تو بگویم این است که همواره به دنبال همکاری با افرادی باش که در کارهای خود موفق هستند. چون آن‌ها با تبحرشان پس‌انداز تو را به درآمد خوبی می‌رسانند و باخرد و تجربه‌شان، آن را از خطرها حفظ می‌کنند. ردان، بدشانسی به دنبال آن عده‌ای است که می‌گویند خدا به آنانی که صلاح بداند، طلا می‌دهد.» قبل از آن‌که ردان، مغازه میلتون را ترک کند، میلتون به او گفت: «پیش از رفتن، آنچه را بر در صندوقچه‌ام حک کرده‌ام بخوان. این جمله هم برای قرض دهنده و برای وام‌دهنده خوب است: «کمی احتیاط، بهتر از یک‌عمر پشیمانی است.»»

    کلاسون

    یک انسان آزاد، زندگی را به همراه یک سری مشکلات می‌بیند که باید حل شوند و آن‌ها را حل می‌کند. درحالی‌که یک برده، مدام غرولند می‌کند که آخر از دست من چه‌کاری برمی‌آید؟ من که فقط یک برده هستم.

    در بخش پایانی کتاب ثروتمندترین مرد بابل، به لوحه‌های گلی کشف‌شده از محل شهر کهن بابل اشاره می‌شود. در بخشی از این لوحه‌ها، مردی به نام دباسیر، خاطرات خود را حک کرده است. در این لوحه‌ها او نقل می‌کند که با یک معجزه توانست از سوریه به بابل بازگردد و حالا برنامه‌ای برای پرداخت قرض‌هایش در سر دارد. در این برنامه او می‌خواست هم بدهی‌هایش را صاف کند و هم ثروتی برای خودش راه بیندازد. زوجی که روی ترجمه این لوحه‌های گلی کارکردند، تصمیم گرفتن تا این روش را در زندگی خودشان به کار بگیرند. بعد از مدتی، آن‌ها توانستند از زیر بار بدهی خارج شوند و سرمایه چشمگیری نیز برای خودشان دست‌وپا کنند. روش کار دباسیر را در ادامه می‌خوانید.

    من دباسیر، برنامه‌ای را برای رهایی از قرض‌هایم در نظر گرفته‌ام. با خودم عهد بستم که با کامل شدن هر قرص ماه، آنچه بر من می‌گذرد را روی یک لوحه حک کنم. این‌گونه می‌توانم روند کارهایی که کرده‌ام را به تماشا بنشینم. برنامه‌ای که برای خودم در نظر گرفته‌ام به شرح زیر است. این اولین قرص کامل ماه و اولین لوحه‌ای است که حک می‌کنم. باشد که خدایان مرا در این مسیر تنها نگذارند.

    هرماه، ۱۰ درصد از درآمدم را پس‌انداز می‌کنم. ۷۰ درصد آن را برای خرجم در طول ماه کنار می‌گذارم. ۲۰ درصد از درآمدم را برای دادن قرض‌هایم کنار می‌گذارم. با طلبکارانم حرف زدم و آن‌ها را راضی کردم تا اجازه دهند طبق برنامه و کم‌کم در طول دو سال طلب‌هایشان را پرداخت کنم. خدایان با من همراه بودند و همه قبول کردند، عده‌ای با روش گشاده و عده‌ای دیگر با اخم و ناراحتی. دباسیر، هرماه روی یک لوحه گلی، میزان درآمد و پرداختی‌اش به طلبکاران را می‌نوشت تا به آخرین لوح رسید.

    دوازده ماه کامل، آمدند و رفتند. این ماه از همه درخشان‌تر است. من در این روز، آخرین قرض خود را پرداخت کردم. امروز من و همسرم، شام مفصلی خوردیم و موفقیتمان را جشن گرفتیم. وقتی آخرین سکه‌ها را به طلبکارانم پس می‌دادم، واکنش‌های عجیبی از خودشان نشان می‌دادند. عده‌ای من را تشویق کردند که بر سر حرف خود ماندم، عده‌ای به خاطر حرف‌های زشتی که به من نسبت داده بودند عذرخواهی کردند. حتی آن آلکاهاد پیر نیز دیگر بداخلاقی نمی‌کرد. او به من گفت که از یک تکه گِل بی‌خاصیت به تکه‌ برنزی ارزشمند تبدیل شدم. جالب‌تر آن بود که من گفت اگر بازهم طلا و نقره خواستم فقط پیش او بروم. اما او خبر ندارد که دیگر پایم را هم آن‌طرف‌ها نمی‌گذارم.

    اکنون من در بین مردم بابل، صاحب احترام هستم. اعتمادبه‌نفس زیادی دارم و با اطمینان و نه از سر ترس، در شهر قدم برمی‌دارم. با این برنامه و عمل به آن، قرض‌هایم را تا آخرین سکه پس دادم و علاوه بر آن پس‌اندازی دارم که فقط مال خودم و همسرم است. نمی‌دانم بعد از من، چه بر سر این لوحه‌های گلی می‌آید و به دست چه کسی می‌رسد اما این برنامه را به همه‌کسانی که آرزوی پیشرفت دارند، توصیه می‌کنم.

    در بخش پایانی کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون داستان برده‌ای را تعریف می‌کند که به‌جای غر و شکایت، از زیرکی و تلاشش برای رهایی از بند اسارت و جذب ثروت استفاده کرد و بعدها به تاجری بسیار سرشناس تبدیل شد. خواندن بخش‌های طلایی این داستان، خالی از لطف نیست.

    شارونادا، تاجری بزرگ از بابل بود که در جوانی به علت بدهی برادرش، به‌عنوان یک برده فروخته شد. او به همراه برده‌های دیگر برای کار به شهر دیگری فرستاده شدند. در مسیر، شارونادا با مردی به نام میگدو آشنا شد. او برخلاف تمام برده‌های دیگر، از کار کردن نمی‌ترسید. میگدو و شارونادا خیلی زود به هم نزدیک شدند. قبل از این‌که میگدو در بازار برده‌فروش‌ها فروخته شود به شارونادا گفت: «یادت باشد که کار کردن، بهترین دوست انسان است. همین کار است که روزی ما را از بردگی نجات می‌دهد. کار کن و آن را به بهترین شکلی که می‌توانی به سرانجام برسان.» در بازار برده‌فروش‌ها شارونادا، به هر اربابی که می‌رسید با چرب‌زبانی از خودش تعریف می‌کرد تا او را بخرد. چون عاقبت برده‌های فروخته نشده، بیگاری همراه گرسنگی و شلاق در پایین دیوارهای بابل بود.

    بالاخره یک نانوا شارونادا را خرید. او از نانوا، پختن نان را یاد گرفت و طولی نکشید که نانوا تمام نانوایی را به دست شارونادا سپرد و خودش دیگر کار نمی‌کرد. او به نانوا پیشنهاد داد که کمی بیشتر کار کند و شیرینی‌های عسلی را در بازار به فروش برساند. نانوا قبول کرد و سهمی از فروش شیرینی‌ها را به شارونادا داد. او در بازار با مردی به نام آراد گولا آشنا شد که بعدها سرنوشتش را تغییر داد. بعد از مدتی، از فروش شیرینی‌های عسلی سود زیادی نصیب نانوا شد و او به سمت قمار کشانده شد. نانوا، سند مالکیت شارونادا را به‌عنوان ضمانت گذاشته بود. وقتی طلبکارها از گرفتن طلب خود نا‌امید شدند، شارونادا را در عوض طلبشان با خود بردند. شارونادا همان‌طور که شوکه شده بود به ارباب جدیدش می‌گفت که برای او نیز خوب کار می‌کند. اما ارباب جدید او یکی از کارفرمایانی بود که روی دیوار بابل کار می‌کرد. یعنی همان چیزی که شارونادا از آن وحشت داشت. شلاق‌های بی‌دلیل، گرسنگی، کار سخت و طاقت‌فرسا و یک زندگی بدون ذره‌ای امید برای رهایی.

    شارونادا مدتی به‌عنوان یک برده روی دیوار بابل کارکرد تا این‌که روزی قاصدی به دنبالش آمد. او کیسه پولش را که درجایی چال کرده بود برداشت و دوباره به سمت مقصدی نامعلوم حرکت کرد. وقتی به منزل صاحب جدیدش رسید در کمال تعجب، همان دوست بازاری‌اش یعنی آراد گولا را دید. آراد گولا پول زیادی خرج کرده بود تا شارونادا را نجات دهد اما اصلا ناراحت نبود. او می‌گفت مردانی مثل تو، ارزشی بسیار زیاد دارند. آراد گولا، شارونادا را آزاد کرد و هر دو باهم تجارتی بزرگ به راه انداختند. سال‌ها بعد، وقتی شارونادا داستان بردگی‌اش را برای نوه آراد گولا تعریف می‌کرد گفت: «آری. به‌درستی که کار، بهترین دوست انسان است.»

    اگر بخواهیم کتاب ثروتمندترین مرد بابل را در چند جمله خلاصه کنیم به نکته‌های طلایی زیر می‌رسیم:

    بنجامین فرانکلین

    سرمایه‌گذاری بر روی دانش، بیشترین بهره را بازمی‌گرداند.

    به فراخور پیشرفت و گذر روزگار، برخی شغل‌ها از بین رفتند و برخی دیگر ایجاد شده‌اند. در حقیقت، روش‌های کسب درآمد، همواره دستخوش تغییر و نوآوری هستند. اما آنچه از پنج هزار سال تا‌کنون تغییری نداشته و از این به بعد هم نخواهد داشت، قوانین کار با پول است. روشی که آرکاد برای جذب ثروت به آن صد نفر آموخت یا روشی که دباسیر با کمک آن توانست از یک برده فقیر بدهکار به انسانی محترم و صاحب تجارت تبدیل شود، حتی امروز نیز به قوت خود باقی هستند و اگر کسی این روش‌ها را سرلوحه زندگی‌اش قرار دهد، بدون هیچ شکی، به ثروت دست خواهد یافت.

    همان‌طور که آن زوج باستان‌شناس، از روشی که دباسیر در پنج هزار سال گذشته برای خودش به کار بسته بود استفاده کردند و بعد از سال‌ها توانستند از زیر بار بدهی‌هایشان رهایی یابند. توصیه‌های بسیار خوبی در کتاب ثروتمندترین مرد بابل وجود داشتند. توصیه‌هایی که می‌توانند تغییری بزرگ در حجم اندوخته‌های ما ایجاد کنند. اما همیشه یادمان باشد که پیروزی از آن اهل عمل است. بدون عمل کردن، طلایی‌ترین توصیه‌ها نیز فقط واژه‌هایی در کنار هم هستند.

    نظر شما چیست؟ آیا فکر می‌کنید که روش‌های آرکاد و دباسیر یا حتی توصیه‌های میتون وام‌دهنده به ردان نیزه ساز، در روزگاری که ما در آن زندگی می‌کنیم قابل اجرا هستند؟ شما از چه روشی برای مدیریت مالی خود استفاده می‌کنید؟ اگر دوست داشتید، آن را در کامنت‌ها برایم بنویسید.

    چطور با تخفیف کارمزد در صرافی های ارز دیجیتال ثبت نام کنیم؟

    توجه: با وجود اینکه دو صرافی کوینکس و کوکوین هر دو فعلا بدون نیاز به تغییر IP فعالیت می‌کنند اما بهتر است برای امنیت بیشتر از IP ثابت خارج از ایران استفاده کنید.

    برای ورود به صرافی کوینکس حتما باید با IP خارج از ایران وارد شوید.

    به این مقاله امتیاز دهید تا با کمک شما کیفیت آن را بسنجیم

    Woooooooooow
    عاشق سایتتون شدم
    عالی حرف نداره

    خیلی لطف دارین ممنون ازتون

    سلام.باعرض ارادت.باتشکراززحمات شما.پیشنهاد می دهم دوستان از اینترنت فایل های صوتی کتاب آقای کلاسون را که توسط رادیو مثبت تهیه شده رادانلود نمایند.شنیدن این کتاب با صدای زیبای گوینده و خوش قریحه جذاب است.سپاس

    در ضمن، من از روش دبسیر خیلی خوشم اومد. میخوام اون روش رو امتحان کنم. آرکاد هم خیلی باحال بود

    سلام
    واقعا دمتون گرم. خیلی جالب و خوندی بود. با این که قبلا این کتاب رو خونده بودم اما وقتی شروع به خوندن این مقاله کردم، دیگه نتونستم رهاش کنم. واقعا آفرین?

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دیدگاه

    نام *

    ایمیل *

    وب‌ سایت

    ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.


    ثروتمندترین مرد بابل، کتابی از یک مجموعه آموزشی درباره امور مالی با عنوان «عقل معاش و موفقیت مالی» است که با روایتی داستانی از بابل کهن، روش‌های جذب ثروت را آموزش می‌دهد. ثروتمندترین مرد بابل معروف‌ترین کتاب این مجموعه به شمار می‌رود. مفاهیم گفته‌ شده در این کتاب، روش‌های پول درآوردن را نشان نمی‌دهند. در عوض، روش‌های حفظ و مدیریت پول‌هایی که وارد زندگی‌مان می‌شوند را برایمان روشن می‌کند؛ راهکارهایی ساده که می‌توانیم با کمک آن‌ها وضعیت مالی‌مان را دگرگون کنیم.

    فهرست این مقاله

    رابرت کیوساکی

    داشتن هوش مالی به معنای داشتن گزینه‌های بیشتر است.

    جورج ساموئل کلاسون، نویسنده و کارآفرین آمریکایی، متولد سال ۱۸۷۴‌، نویسنده این کتاب بود. در سال ۱۹۲۶، اقدام به چاپ مجموعه‌ای از نوشته‌هایش در مورد آموزش مالی کرد که به یکی از معروف‌ترین کتاب‌های جهان تبدیل شد.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    شاید برای شما هم این پرسش پیش‌آمده باشد که چرا شخصیت محوری داستان‌های این کتاب، فردی بابلی است. باید بگوییم که نویسنده برای این کارش دو دلیل دارد. اولین دلیل به خاطر شهرت مردمان بابل در ثروت‌اندوزی است. در صفحه‌های تاریخ جهان، بابل، سمبل واقعی ثروت و عظمت به شمار می‌رود. بابلی‌ها نه در یک فلات معتدل، بلکه در میان بیابانی لم‌یزرع، بدون هیچ کوه، معدن و حتی بارش کافی باران، زندگی می‌کردند. تنها نقطه قوت آن‌ها رود فرات بود. بااین‌حال، آن‌ها بسیار پیشرفته و ثروتمند بودند. به همین دلیل، بابلی‌ها نمادی از اراده بشر برای پیشرفت حتی در کمترین امکانات موجود هستند. دومین دلیل کلاسون برای انتخاب بابل، وجود لوحه‌های گلی بود که از کاوش‌های باستان‌شناسی به‌دست‌آمده بودند. در برخی از این لوح‌های گلی، خاطرات یک جوان بدهکار و روش‌های او برای خلاصی از بدهی و جذب ثروت فراوان حک‌شده بود. بنابراین، بابل، بهترین و حتی شاید تنها انتخاب کلاسون برای کتابش بود.

    جورج ساموئل کلاسون

    امروزه پول با همان قوانینی اداره می‌شود که شش هزار سال پیش کنترل می‌شد. زمانی که خیابان‌های بابل پر بود از مردان ثروتمند. پول برای کسانی فراوان می‌شود که این قوانین ساده را بفهمند و مهم‌تر از آن، آن‌ها را به کار بگیرند.

    بنسیر اولین شخصیتی است که در ورق‌های آغازین کتاب ثروتمندترین مرد بابل با آن آشنا می‌شویم. همین شخصیت، جرقه اولین پرسش‌های زنجیره‌ای در مورد فقر و ثروت را به راه می‌اندازد. بیایید بخش‌هایی از ماجرای بنسیر را از زبان کلاسون بشنویم:

    بنسیر، در بابل زندگی می‌کرد و کارش ساخت ارابه بود. روزی با ناامیدی روی دیوار حیاط نشسته و با اندوه به خانه ساده و کارگاه محقرش نگاه می‌کرد. باید زودتر کار ارابه را تمام می‌کرد اما اصلاً تمایلی به ادامه کار نداشت. ذهنش درگیر مسئله‌ای بود که نمی‌توانست پاسخی برای آن پیدا کند.

  • میزان کارمزد کارگزاری مفید
  • کبی، دوست دوران کودکی بنسیر بود. وقتی کبی به دیدن دوستش می‌رود و علت پریشان‌حالی او را جویا می‌شود، بنسیر، آنچه بر او گذشته را برای بهترین دوستش تعریف می‌کند: «دوست عزیزم کبی، حتما این عذاب خدایان است که با یک رؤیا شروع شد؛ یک رویای بی‌معنی. در خواب، دیدم که آدم پولداری شدم. از کمربندم کیسه‌های پر از سکه‌های طلا آویزان بود و من همین‌طور بی‌اختیار برای فقرا و گدایان پول می‌ریختم. برای خودم و همسرم غذاهای متنوع، خانه، لباس و جواهرات خریدم. احساس شیرین رضایت، و خشنودی سراسر وجودم را در برگرفته بود. اما تا به خودم آمدم دیدم که چقدر بی‌پول هستم. احساسم درست مثل کسی بود که یاغی‌ها داروندارش را به غارت برده‌اند. بعد از دیدن این خواب، دیگر نتوانستم مثل روزهای قبل کارکنم. ذهنم پر از فکرهای گوناگون است.»

    بسیاری از مشکلات ما از این دریچه ایجاد می‌شوند که نمی‌دانیم پرسش درست چیست. وقتی هم که ندانیم پرسش درست کدام است، گشتن به دنبال پاسخ درست، تلاشی بیهوده است. بنسیر در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، تنها زمانی توانست خودش را از فقر نجات دهد که بعد از چهل و اندی سال، بالاخره پرسش درست را پیدا کرد. بیاید آن را از زبان خود بنسیر بشنویم:

    «کبی، دوست عزیزم، من یک‌عمر کارکردم. مهارت من در ارابه سازی زبانزد خاص و عام است. هیچ‌کس در بابل نمی‌تواند ارابه‌هایی به‌خوبی من بسازد. بسیاری از ثروتمندان بابل، ساخت ارابه‌هایشان را فقط به من می‌سپارند. اما چرا هرگز بیشتر از اندازه خورد و خوراکم سکه‌های طلا و نقره به دست نیاوردم؟ چرا الهه ثروت، تنها به نفع عده خاصی کار می‌کند و ما را رها کرده است؟ من نمی‌خواهم همه عمرم را صرف به دست آوردن پول، تنها به‌اندازه غذای شبم بکنم. من نیز می‌خواهم ثروتمند شوم و برای خودم و خانواده‌ام زندگی راحتی فراهم کنم. کبی، آیا بهتر نیست به سراغ کسانی برویم که الهه ثروت، همیشه همراهشان است؟ حتما راهی برای جذب ثروت وجود دارد و ما باید آن را یاد بگیریم دوست من.»

    بهترین کتاب‌ها آن‌هایی هستند که از معلمی یاد می‌کنند. فردی دانا و گرم و سرد چشیده که عصاره تجربه‌هایش را با خرسندی و مهربانی در اختیار دیگران قرار می‌دهد. معلمی که ستاره‌هایی همچون خودش را می‌سازد. در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، این آرکاد است که نقش آن معلم ستاره‌ساز را برعهده‌گرفته است. کلاسون، آرکاد را فردی بسیار ثروتمند، مهربان، دانا، بخشنده، مودب و فروتن معرفی می‌کند. در ادامه داستان، بنسیر به همراه بهترین دوستش کبی و جمعی از فقرای اهل بابل، به خانه آراکاد می‌روند تا از او روش پولدار شدندش را یاد بگیرند. کلاسون می‌نویسد:

    مردم پرسیدند: آرکاد، تو از همه ما خوشبخت‌تری. تو ثروتمندترین مرد بابل هستی. درحالی‌که ما تنها برای ادامه حیات بازندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. تو بهترین لباس‌ها را می‌پوشی، لذیذترین غذاها را می‌خوری، بر ارابه‌ای از جنس طلا می‌نشینی و همسرت غرق در جواهرات است. درحالی‌که تنها دغدغه ما پیدا کردن مقدار کافی سکه‌های مسی برای خرید تکه نانی است تا از گرسنگی نمیریم. آرکاد، ما باهم بزرگ شدیم. همه ما به یک مدرسه می‌رفتیم و در دروان جوانی حتی کمتر از ما کار کردی. تو از ما بهتر نبودی. چه شد که ناگهان الهه ثروت به تو نظر رحمتی انداخت و تو ثروتمند شدی؟ چرا دنیا فقط به کام تو می‌چرخد و با ما سر جنگ و ناسازگاری دارد؟ چرا ما از این ثروت، سهمی نداریم؟

     

    سخنان، با گله و شکایت آغاز شدند و در انتها به‌تندی یک نیزه جلو رفتند. آرکاد در اثر شنیدن این سخنان و قضاوت نادرست دوستانش، برافروخته شد و پاسخ داد: «اگر شما در این سال‌ها فقط به ادامه حیات، بسنده کرده‌اید و نه بیشتر، به این دلیل است که از روش و قانون ثروت‌اندوزی بی‌خبرید و با پس‌انداز کردن بیگانه هستید. الهه ثروت، باران سکه‌های زحمت نکشیده را بر سر هر کس که فرو بریزد، برعکس، فرد را به خاک سیاه می‌نشاند. چراکه فرد، بی‌دلیل خرج می‌کند و همه آن سکه‌های ارزشمند را به هدر می‌دهد. من نه سکه‌های طلا را به‌رایگان به دست آوردم و نه خساست به خرج دادم. تنها از روشی که استادم به من آموخت استفاده کردم و آن را در زندگی‌ام به کار بستم.» در ادامه، مردم از آرکاد خواستند تا شیوه ثروتمند شدنش را برای آن‌ها تعریف کند.

    اگر خط سیر داستان ثروتمندترین مرد بابل را دنبال کنیم به نکته جالبی می‌رسیم. در جای‌جای این کتاب، افرادی دانا وجود دارند که سرشار از دانش‌های گران‌بها هستند و درست رو به روی آن‌ها افرادی تشنه یادگیری حضور دارند. آن‌ها می‌پرسند و از شنیدن پاسخ پرسششان لذت می‌برند. یاد می‌گیرند و انجام می‌دهند. تمدن بابل و حتی جهانی که بابلی‌ها روی آن تاثیر گذاشتند، مدیون زنان و مردانی است که با شوق یاد می‌گرفتند و یاد می‌دادند. ملتی که به یادگیری بها دهد، مسیر رسیدن به ثروت و پیشرفت را برای خودش هموار کرده است. آرکاد، ستاره کتاب کلاسون بود و روش‌های ثروتمند شدن را به مردم بابل آموزش می‌داد. اما خود آرکاد نیز از فردی دیگر، روش جذب ثروت را آموخته بود. این چرخه‌ای نیک است که عاقبتی خوش را نوید می‌دهد.

    هنری فورد

    هرکسی که یادگیری را متوقف کند پیر است، چه بیست سالش باشد چه هشتاد سال. هرکسی که به یادگیری ادامه دهد جوان می‌ماند.

    آرکاد، شروع به سخن گفتن کرد و ماجرایی که باعث ثروتمند شدنش بود را برای آن جمع تعریف کرد: «من در مرکز ثبت‌اسناد به‌عنوان یک کاتب مشغول به کار بودم. کار زیادی می‌کردم و پول کمی می‌گرفتم. روزی یکی از ثروتمندان شهر بابل، برای نوشتن قانون نهم، نزد من آمد. او عجله بسیاری داشت و می‌خواست کارش زودتر تمام شود. اما قانون نهم خیلی طولانی بود و به این زودی‌ها تمام نمی‌شد. از او قول گرفتم که اگر من شب‌ها نیز روی لوحه او کارکنم، در عوض راز ثروتمند شدن را به من آموزش دهد. آلگامیش قبول کرد. من تمام شب کار کردم. روز بعد وقتی برای گرفتن لوحه‌اش آمد خوشحال شد. نگاه زیرکانه‌ای به من انداخت و گفت: جاده ثروت را وقتی پیدا کردم که بخشی از درآمدم را برای خودم نگه داشتم.

    من پرسیدم مگر درآمدم مال خودم نیست؟ گفت: «اصلا و ابدا. بگو ببینم مگر تو پول به خیاط نمی‌دهی؟ به کفاش چه؟ برای خورد و خوراکت چه؟ پول نمی‌دهی؟ می‌توانی بدون خرج کردن در بابل زندگی کنی؟ ای احمق! تو به هر کسی پول می‌دهی به‌جز خودت. تو فقط برای دیگران کار می‌کنی. تنها راه برای ثروتمند شدن این است که تا یک سال، یک‌دهم از درآمدت را کنار بگذاری. من سال دیگر به تو سر می‌زنم. آیا می‌توانی از پس انجامش بربیایی؟» با غرور آن پیشنهاد را قبول کردم. آلگامیش سال بعد آمد. وقتی روند پس‌انداز کردن را از من جویا شد و فهمید که تمام پس‌انداز یک سالم را به آجرپزی ناشی دادم تا از کشوری دیگر سنگ‌های قیمتی بخرد، بسیار عصبانی شد. آلگامیش گفت: «تو برای آن‌که از طالع خودت باخبر شوی، پیش یک قصاب می‌روی؟ نه باید پیش طالع‌بین بروی. آنگاه چطور سرمایه‌ات را به یک آجرپز دادی تا برایت سنگ‌های قیمتی بخرد؟ حتما سرمایه‌ات بربادرفته.»

    آرکاد در اولین سرمایه‌گذاری‌اش شکست خورد و تمام سرمایه‌اش بر بادرفت. فروشندگان به‌جای زمرد و الماس به آجرپز، خورده شیشه و سنگ‌های بی‌ارزش فروختند. آرکاد گفت: «من دوباره شروع به پس‌انداز کردم و این بار قبل از سرمایه‌گذاری نظر چند نفر را پرسیدم. این بار سرمایه‌ام را برای خرید برنز به یک سپرساز معروف دادم. حالا او هر چهار ماه یک‌بار سود را با من تقسیم می‌کرد. وقتی ماجرا را برای آرگامیش تعریف کردم خوشحال شد و گفت:« حالا با سودت چه می‌کنی؟» من گفتم: «آن را خرج کردم.» آرگامیش گفت:« وقتی یک ایل از سکه‌های طلا برای خودت جمع کردی، آنگاه شروع به خرج کردن از سودت سرمایه‌ات بکن.»»

    کارهای آرگامیش، تنها برای کمک به یک جوان فقیر نبود تا راه ثروت‌اندوزی و کار با پول را یاد بگیرد. در حقیقت، آرگامیش، آرکاد را برای جانشینی خودش تربیت می‌کرد. آرکاد تعریف می‌کرد: «وقتی دوباره آرگامیش را دیدم، بسیار پیرتر شده بود. او به من گفت: «آرکاد، تو راه‌کار کردن با پول را یاد گرفتی. اکنون من پیر و فرسوده‌ام. اگر قبول کنی برای سرکشی سرمایه‌ام، مدتی به شهر دیگری بروی، تو را در ثروتم سهیم می‌کنم. من قبول کردم. بعد از مدتی آرگامیش به دیدار خدایان رفت و بخشی از ثروتش را برای من گذاشت.»

    در همین زمان، یکی از آن جمع بلند شد و گفت: در حقیقت تو وارث سرمایه کلانی بودی به همین علت ثروتمند شدی.

    آرکاد در پاسخ به او گفت: اگر ماهیگیری برای صید بیشتر، سال‌ها عادت ماهی‌ها را موردبررسی قرار دهد، آیا شما آن ماهیگیر را خوش‌شانس تلقی می‌کنید؟ فرصت، الهه مغروری است که وقت خود را برای کسانی که آماده نیستند، تلف نمی‌کند. تنها هدف راسخ و تزلزل‌ناپذیر، کار شما را برای رسیدن به موفقیت، جهت‌دهی و هدایت می‌کند.

    در بخش بعدی از کتاب ثروتمندترین مرد بابل می‌خوانیم که سارگون، پادشاه بابل، از آرکاد می‌خواهد که راه‌های ثروتمند شدن را به تمام بابلی‌ها آموزش دهد. آرکاد می‌پذیرد و در کلاسی با گنجایش صد نفر، کارش را شروع می‌کند. این صد نفر، سفیرانی می‌شوند تا روش‌های جذب ثروت را در جای‌جای بابل، گسترش دهند. در ادامه، نکته‌هایی طلایی از این هفت راه علاج را باهم می‌خوانیم:

    آرکاد رو به آن صد نفر گفت: «شما هر شغلی که داشته باشید، چه تاجر و چه کارگر، بالاخره پول درمی‌آورید. هر درآمدی جویباری است از طلا که بخشی از آن به کیف پولتان وارد می‌شود. کیف پول شما نه یک‌بار، بلکه کم‌کم پر می‌شود. فرزندانم، این اولین راه علاجی است که من برای کیف خالی از پولم پیدا کردم. از هر ده سکه، یک سکه در کیف باقی می‌ماند و نه سکه برای مخارج برداشته می‌شود.»

    در جلسه بعدی، آرکاد از هزینه‌های ضروری و غیرضروری سخن گفت: «فرزندانم، هزینه‌های ضروری را با خواسته‌هایتان اشتباه نگیرید. هر یک از شما به‌اتفاق خانواده، خواسته‌هایی دارید که بیشتر از درآمد شما است. تنها راه برای کنترل هزینه‌ها این است که آن‌ها را بودجه‌بندی کنید. یادتان باشد به آن یک‌دهم که در کیف خود گذاشته‌اید نباید دست بزنید.»

     

    در سومین جلسه، آرکاد رو به شاگردانش گفت: «حالا وقت آن رسیده که پس‌انداز شمارا بر سر کار گذاریم و آن را افزایش دهیم. بدانید که ثروت هرکسی به سنگینی سکه‌های درون کیفش نیست بلکه به درآمدش است. یعنی آن جویبار طلایی که دائماً به کیف پولش جریان دارد ثروت واقعی او به شمار می‌رود.»

    آرکاد برای شاگردانش تعریف کرد که بدبختی، عاشق نشانه‌های براق است. او ادامه داد: «اولین اصل سرمایه‌گذاری، ایجاد امنیت برای اصل سرمایه است. پیش از دادن پس‌اندازتان، هر قول و تضمینی را به‌دقت بررسی کنید و از دیگران که در این کار هستند، مشورت بگیرید تا از سالم پس گرفتن سرمایه‌تان، اطمینان حاصل کنید. یادتان باشد، سریع پولدار شدن، رؤیای رمانتیکی است که فرد را به بیراهه می‌کشاند.»

    در پنجمین جلسه، ثروتمندترین مرد بابل به شاگردانش گفت: « داشتن خانه‌ای از خود و مراقبت از آن، مایه افتخار و غرور می‌شود. به انسان اعتمادبه‌نفس می‌بخشد و تلاش او را مضاعف می‌کند. ازاین‌رو سفارش می‌کنم که هرکسی صاحب سقفی شود که هم خود و هم‌خانواده‌اش در آن پناه بگیرند.»

    در روز ششم، آرکاد خطاب به آن صد نفر گفت: « فردی که با آگاهی از قوانین ثروت، پس‌انداز درآمدزا به دست می‌آورد، باید به فکر روزهای آینده نیز باشد. باید برای سرمایه‌گذاری‌های مطمئن و بادوام برنامه‌ریزی کرد تا در آینده نیز، موجود و برقرار باشند. فرزندانم، پیشاپیش، تدارکات لازم برای نیازهای سال‌های پیری و حمایت از خانواده خود را فراهم کنید.»

    در آخرین جلسه، آرکاد به شاگردانش گفت: «هر کاری پیش از انجام و تکمیل به‌صورت یک آرزو است. آرزوهای تو باید قاطع و جدی باشند. آرزوهای کلی، آرزوهای ضعیفی هستند. آرزوی پولدار شدن، آرزوی باطلی است. اما آرزوی داشتن پنج سکه طلا، آرزوی ملموسی به شمار می‌رود و هرکسی می‌تواند آن را پیگیری کند. وقتی با عزمی راسخ پنج سکه طلا به دست آورید بعد می‌توانید به همین روش، ده سکه، سپس بیست سکه و بعد هزار سکه به دست آورید. همین‌که توانایی و لیاقت بیشتری پیدا کنید، پول بیشتری هم به دست می‌آورید.»

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    در میانه‌های کتاب، نویسنده به دنبال پاسخ این پرسش می‌گردد که خوش‌شانسی واقعاً چه معنایی دارد و آیا می‌توان حسابی اساسی روی خوش‌شانسی باز کرد یا خیر؟ در این بخش از کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون، از یک کلاس بحث با حضور آرکاد سخن می‌گوید که در آن مردی پارچه‌باف از آرکاد می‌پرسد که چه طور می‌تواند خوش‌شانسی‌اش را به چیزی ادامه‌دار در زندگی‌اش تبدیل کند. بیایید گلچینی از طلایی‌ترین پرسش و پاسخ‌های این جلسه را باهم بشنویم:

    پارچه‌باف قدبلند برخاست و از آرکاد پرسید: «موضوعی است که من خیلی دوست دارم به آن بپردازم و آن خوش‌شانسی است. من امروز، کیسه‌ای پر از سکه‌های طلا پیدا کردم. آرزوی بزرگ من این است که چنین خوش‌شانسی، ادامه‌دار باشد.»

    آرکاد گفت: «موضوع بسیار جالبی است. من درجایی مثل مسابقات اسب‌دوانی که آدم بیشتر پول از دست می‌دهد تا ببرد یا در کوچه و خیابان به دنبال الهه شانس نیستم. بلکه درجایی به دنبال او هستم که کارهای بسیار ارزشمندی انجام می‌گیرد. دوستان نظر شما چیست؟ آیا راهی هست که با آن خوش‌شانسی را ترغیب کنیم تا به سراغ ما بیاید؟»

    مرد جوانی برخاست و گفت: «ای آرکاد بزرگ، من فکر می‌کنم که الهه شانس اصلاً از وجود من خبری ندارد. چون هیچ خوش‌شانسی مثل دوست پارچه‌بافمان برای من اتفاق نمی‌افتد.»

    آرکاد پاسخ داد: «الهه شانس در فرصت‌ها و تلاشی که برای استفاده از این فرصت‌ها می‌کنیم وجود دارد. فرصت می‌گوید: «اگر کسی شانس می‌خواهد باید قدم‌هایش را سریع بردارد.»»

    آرکاد رو به مرد پارچه‌باف کرد و گفت: «بحث در مورد خوش‌شانسی را تو به ما پیشنهاد کردی حالا بگو بعدازاین همه پرسش و پاسخ به چه نتیجه‌ای رسیدی؟» مرد پارچه‌باف گفت: «تا پیش‌ازاین فکر می‌کردم خوش‌شانسی بهترین اتفاقی است که بدون هیچ تلاشی به دست انسان می‌رسد. حالا فهمیدم که چنین نیست و خوش‌شانسی به‌سوی کسی کشیده نمی‌شود. از این بحث‌ها آموختم برای آن‌که فرد خوش‌شانسی باشیم، باید فرصت‌ها را دریابیم. درنتیجه باید تلاش کنیم تا بهترین فرصت‌ها را به دست بیاوریم.»

    در بخش بعدی از کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون از دو شخصیت‌ به نام‌های ردان نیزه‌ ساز و میتون که کارش وام دادن به مردم است کمک می‌گیرد تا نکته‌های طلایی سرمایه‌گذاری درست را آموزش دهد.

    ردان نیزه ‌ساز به خاطر طرح جدیدی که برای نیزه‌های سلطنتی به محضر پادشاه ارائه کرده بود، پنجاه سکه طلا، پاداش گرفت. او می‌خواست از این سکه‌های طلا درست استفاده کند. بنابراین برای گرفتن مشورت درباره پول، به سراغ کسی رفت که همیشه با پول سروکار دارد، یعنی میتون وام‌دهنده.

    ردان به مغازه میتون رفت و از او خواست که چند نکته مهم در مورد پول و سرمایه‌گذاری را به او یاد بدهد. میتون که بسیار تعجب کرده بود با خوشحالی این خواهش را پذیرفت و شروع به گفتن کرد: «ردان، اگر می‌خواهی به دوستت کمک کنی، طوری عمل نکن که مجبور شوی بار دوستت را هم تو به دوش بکشی. خوب است که گره از مشکل کسی بازکنی. خوب است که سایه شوم سرنوشت را از روی زندگی کسی برداری. این کار به پیشرفت و بیشتر شدن شهروندان کارآمد در جامعه می‌انجامد اما کمک باید معقول باشد. تا حدی کمک کن که خودت متحمل ضرر مالی نشوی.

    ردان یادت باشد که جوانان برای آن‌که هر چه سریع‌تر به ثروت برسند اغلب به‌طور نامعقولی قرض می‌گیرند. جوانان تجربه‌ای ندارند ازاین‌رو نمی‌توانند درک کنند که قرض بی‌ثمر مثل چاه عمیقی، فرد را به‌سرعت به پایین می‌کشد و برای مدتی فرد، بیهوده دست‌وپا می‌زند. نکته بعدی که می‌خواهم به تو بگویم این است که همواره به دنبال همکاری با افرادی باش که در کارهای خود موفق هستند. چون آن‌ها با تبحرشان پس‌انداز تو را به درآمد خوبی می‌رسانند و باخرد و تجربه‌شان، آن را از خطرها حفظ می‌کنند. ردان، بدشانسی به دنبال آن عده‌ای است که می‌گویند خدا به آنانی که صلاح بداند، طلا می‌دهد.» قبل از آن‌که ردان، مغازه میلتون را ترک کند، میلتون به او گفت: «پیش از رفتن، آنچه را بر در صندوقچه‌ام حک کرده‌ام بخوان. این جمله هم برای قرض دهنده و برای وام‌دهنده خوب است: «کمی احتیاط، بهتر از یک‌عمر پشیمانی است.»»

    کلاسون

    یک انسان آزاد، زندگی را به همراه یک سری مشکلات می‌بیند که باید حل شوند و آن‌ها را حل می‌کند. درحالی‌که یک برده، مدام غرولند می‌کند که آخر از دست من چه‌کاری برمی‌آید؟ من که فقط یک برده هستم.

    در بخش پایانی کتاب ثروتمندترین مرد بابل، به لوحه‌های گلی کشف‌شده از محل شهر کهن بابل اشاره می‌شود. در بخشی از این لوحه‌ها، مردی به نام دباسیر، خاطرات خود را حک کرده است. در این لوحه‌ها او نقل می‌کند که با یک معجزه توانست از سوریه به بابل بازگردد و حالا برنامه‌ای برای پرداخت قرض‌هایش در سر دارد. در این برنامه او می‌خواست هم بدهی‌هایش را صاف کند و هم ثروتی برای خودش راه بیندازد. زوجی که روی ترجمه این لوحه‌های گلی کارکردند، تصمیم گرفتن تا این روش را در زندگی خودشان به کار بگیرند. بعد از مدتی، آن‌ها توانستند از زیر بار بدهی خارج شوند و سرمایه چشمگیری نیز برای خودشان دست‌وپا کنند. روش کار دباسیر را در ادامه می‌خوانید.

    من دباسیر، برنامه‌ای را برای رهایی از قرض‌هایم در نظر گرفته‌ام. با خودم عهد بستم که با کامل شدن هر قرص ماه، آنچه بر من می‌گذرد را روی یک لوحه حک کنم. این‌گونه می‌توانم روند کارهایی که کرده‌ام را به تماشا بنشینم. برنامه‌ای که برای خودم در نظر گرفته‌ام به شرح زیر است. این اولین قرص کامل ماه و اولین لوحه‌ای است که حک می‌کنم. باشد که خدایان مرا در این مسیر تنها نگذارند.

    هرماه، ۱۰ درصد از درآمدم را پس‌انداز می‌کنم. ۷۰ درصد آن را برای خرجم در طول ماه کنار می‌گذارم. ۲۰ درصد از درآمدم را برای دادن قرض‌هایم کنار می‌گذارم. با طلبکارانم حرف زدم و آن‌ها را راضی کردم تا اجازه دهند طبق برنامه و کم‌کم در طول دو سال طلب‌هایشان را پرداخت کنم. خدایان با من همراه بودند و همه قبول کردند، عده‌ای با روش گشاده و عده‌ای دیگر با اخم و ناراحتی. دباسیر، هرماه روی یک لوحه گلی، میزان درآمد و پرداختی‌اش به طلبکاران را می‌نوشت تا به آخرین لوح رسید.

    دوازده ماه کامل، آمدند و رفتند. این ماه از همه درخشان‌تر است. من در این روز، آخرین قرض خود را پرداخت کردم. امروز من و همسرم، شام مفصلی خوردیم و موفقیتمان را جشن گرفتیم. وقتی آخرین سکه‌ها را به طلبکارانم پس می‌دادم، واکنش‌های عجیبی از خودشان نشان می‌دادند. عده‌ای من را تشویق کردند که بر سر حرف خود ماندم، عده‌ای به خاطر حرف‌های زشتی که به من نسبت داده بودند عذرخواهی کردند. حتی آن آلکاهاد پیر نیز دیگر بداخلاقی نمی‌کرد. او به من گفت که از یک تکه گِل بی‌خاصیت به تکه‌ برنزی ارزشمند تبدیل شدم. جالب‌تر آن بود که من گفت اگر بازهم طلا و نقره خواستم فقط پیش او بروم. اما او خبر ندارد که دیگر پایم را هم آن‌طرف‌ها نمی‌گذارم.

    اکنون من در بین مردم بابل، صاحب احترام هستم. اعتمادبه‌نفس زیادی دارم و با اطمینان و نه از سر ترس، در شهر قدم برمی‌دارم. با این برنامه و عمل به آن، قرض‌هایم را تا آخرین سکه پس دادم و علاوه بر آن پس‌اندازی دارم که فقط مال خودم و همسرم است. نمی‌دانم بعد از من، چه بر سر این لوحه‌های گلی می‌آید و به دست چه کسی می‌رسد اما این برنامه را به همه‌کسانی که آرزوی پیشرفت دارند، توصیه می‌کنم.

    در بخش پایانی کتاب ثروتمندترین مرد بابل، کلاسون داستان برده‌ای را تعریف می‌کند که به‌جای غر و شکایت، از زیرکی و تلاشش برای رهایی از بند اسارت و جذب ثروت استفاده کرد و بعدها به تاجری بسیار سرشناس تبدیل شد. خواندن بخش‌های طلایی این داستان، خالی از لطف نیست.

    شارونادا، تاجری بزرگ از بابل بود که در جوانی به علت بدهی برادرش، به‌عنوان یک برده فروخته شد. او به همراه برده‌های دیگر برای کار به شهر دیگری فرستاده شدند. در مسیر، شارونادا با مردی به نام میگدو آشنا شد. او برخلاف تمام برده‌های دیگر، از کار کردن نمی‌ترسید. میگدو و شارونادا خیلی زود به هم نزدیک شدند. قبل از این‌که میگدو در بازار برده‌فروش‌ها فروخته شود به شارونادا گفت: «یادت باشد که کار کردن، بهترین دوست انسان است. همین کار است که روزی ما را از بردگی نجات می‌دهد. کار کن و آن را به بهترین شکلی که می‌توانی به سرانجام برسان.» در بازار برده‌فروش‌ها شارونادا، به هر اربابی که می‌رسید با چرب‌زبانی از خودش تعریف می‌کرد تا او را بخرد. چون عاقبت برده‌های فروخته نشده، بیگاری همراه گرسنگی و شلاق در پایین دیوارهای بابل بود.

    بالاخره یک نانوا شارونادا را خرید. او از نانوا، پختن نان را یاد گرفت و طولی نکشید که نانوا تمام نانوایی را به دست شارونادا سپرد و خودش دیگر کار نمی‌کرد. او به نانوا پیشنهاد داد که کمی بیشتر کار کند و شیرینی‌های عسلی را در بازار به فروش برساند. نانوا قبول کرد و سهمی از فروش شیرینی‌ها را به شارونادا داد. او در بازار با مردی به نام آراد گولا آشنا شد که بعدها سرنوشتش را تغییر داد. بعد از مدتی، از فروش شیرینی‌های عسلی سود زیادی نصیب نانوا شد و او به سمت قمار کشانده شد. نانوا، سند مالکیت شارونادا را به‌عنوان ضمانت گذاشته بود. وقتی طلبکارها از گرفتن طلب خود نا‌امید شدند، شارونادا را در عوض طلبشان با خود بردند. شارونادا همان‌طور که شوکه شده بود به ارباب جدیدش می‌گفت که برای او نیز خوب کار می‌کند. اما ارباب جدید او یکی از کارفرمایانی بود که روی دیوار بابل کار می‌کرد. یعنی همان چیزی که شارونادا از آن وحشت داشت. شلاق‌های بی‌دلیل، گرسنگی، کار سخت و طاقت‌فرسا و یک زندگی بدون ذره‌ای امید برای رهایی.

    شارونادا مدتی به‌عنوان یک برده روی دیوار بابل کارکرد تا این‌که روزی قاصدی به دنبالش آمد. او کیسه پولش را که درجایی چال کرده بود برداشت و دوباره به سمت مقصدی نامعلوم حرکت کرد. وقتی به منزل صاحب جدیدش رسید در کمال تعجب، همان دوست بازاری‌اش یعنی آراد گولا را دید. آراد گولا پول زیادی خرج کرده بود تا شارونادا را نجات دهد اما اصلا ناراحت نبود. او می‌گفت مردانی مثل تو، ارزشی بسیار زیاد دارند. آراد گولا، شارونادا را آزاد کرد و هر دو باهم تجارتی بزرگ به راه انداختند. سال‌ها بعد، وقتی شارونادا داستان بردگی‌اش را برای نوه آراد گولا تعریف می‌کرد گفت: «آری. به‌درستی که کار، بهترین دوست انسان است.»

    اگر بخواهیم کتاب ثروتمندترین مرد بابل را در چند جمله خلاصه کنیم به نکته‌های طلایی زیر می‌رسیم:

    بنجامین فرانکلین

    سرمایه‌گذاری بر روی دانش، بیشترین بهره را بازمی‌گرداند.

    به فراخور پیشرفت و گذر روزگار، برخی شغل‌ها از بین رفتند و برخی دیگر ایجاد شده‌اند. در حقیقت، روش‌های کسب درآمد، همواره دستخوش تغییر و نوآوری هستند. اما آنچه از پنج هزار سال تا‌کنون تغییری نداشته و از این به بعد هم نخواهد داشت، قوانین کار با پول است. روشی که آرکاد برای جذب ثروت به آن صد نفر آموخت یا روشی که دباسیر با کمک آن توانست از یک برده فقیر بدهکار به انسانی محترم و صاحب تجارت تبدیل شود، حتی امروز نیز به قوت خود باقی هستند و اگر کسی این روش‌ها را سرلوحه زندگی‌اش قرار دهد، بدون هیچ شکی، به ثروت دست خواهد یافت.

    همان‌طور که آن زوج باستان‌شناس، از روشی که دباسیر در پنج هزار سال گذشته برای خودش به کار بسته بود استفاده کردند و بعد از سال‌ها توانستند از زیر بار بدهی‌هایشان رهایی یابند. توصیه‌های بسیار خوبی در کتاب ثروتمندترین مرد بابل وجود داشتند. توصیه‌هایی که می‌توانند تغییری بزرگ در حجم اندوخته‌های ما ایجاد کنند. اما همیشه یادمان باشد که پیروزی از آن اهل عمل است. بدون عمل کردن، طلایی‌ترین توصیه‌ها نیز فقط واژه‌هایی در کنار هم هستند.

    نظر شما چیست؟ آیا فکر می‌کنید که روش‌های آرکاد و دباسیر یا حتی توصیه‌های میتون وام‌دهنده به ردان نیزه ساز، در روزگاری که ما در آن زندگی می‌کنیم قابل اجرا هستند؟ شما از چه روشی برای مدیریت مالی خود استفاده می‌کنید؟ اگر دوست داشتید، آن را در کامنت‌ها برایم بنویسید.

    چطور با تخفیف کارمزد در صرافی های ارز دیجیتال ثبت نام کنیم؟

    توجه: با وجود اینکه دو صرافی کوینکس و کوکوین هر دو فعلا بدون نیاز به تغییر IP فعالیت می‌کنند اما بهتر است برای امنیت بیشتر از IP ثابت خارج از ایران استفاده کنید.

    برای ورود به صرافی کوینکس حتما باید با IP خارج از ایران وارد شوید.

    به این مقاله امتیاز دهید تا با کمک شما کیفیت آن را بسنجیم

    Woooooooooow
    عاشق سایتتون شدم
    عالی حرف نداره

    خیلی لطف دارین ممنون ازتون

    سلام.باعرض ارادت.باتشکراززحمات شما.پیشنهاد می دهم دوستان از اینترنت فایل های صوتی کتاب آقای کلاسون را که توسط رادیو مثبت تهیه شده رادانلود نمایند.شنیدن این کتاب با صدای زیبای گوینده و خوش قریحه جذاب است.سپاس

    در ضمن، من از روش دبسیر خیلی خوشم اومد. میخوام اون روش رو امتحان کنم. آرکاد هم خیلی باحال بود

    سلام
    واقعا دمتون گرم. خیلی جالب و خوندی بود. با این که قبلا این کتاب رو خونده بودم اما وقتی شروع به خوندن این مقاله کردم، دیگه نتونستم رهاش کنم. واقعا آفرین?

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دیدگاه

    نام *

    ایمیل *

    وب‌ سایت

    ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.


    وبلاگ

    اگر به دنبال راه هایی برای افزایش ثروت خود و داشتن زندگی ثروتمندترهستید توصیه میکنم حتما کتاب ثروتمندترین مرد در بابل اثر جورج اس کلاسون را بخوانید. در خلاصه داستان ثروتمندترین مرد در بابل ، شما خواهیم آموخت که چگونه آموزه های بابل باستان می تواند راه موفقیت شما باشد.

    اگرچه این کتاب در سال 1926 منتشر شد (و بر اساس درسهایی از هزاران سال پیش!) ، اما هنوز هم برای زنانی که می خواهند کنترل امور مالی خود را در دست بگیرند بسیار کاربردی است.

    چرا باید در این خلاصه ثروتمندترین مرد در بابل به توصیه بابلی های قدیم گوش دهیم؟

    ثروتمندترین مرد بابل توسط جورج اس کلاسون نوشته شده است و یکی از آثار کلاسیک در زمینه کتابهای مالی شخصی است.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    شاید فکر کنید چه چیزی بابلی ها را آنقدر بزرگ می کند که ما هنوز باید به توصیه های آنها گوش دهیم؟

    همانطور که کلاسون نویسنده ی کتاب در ابتدا توضیح می دهد ، آنها یکی از ثروتمندترین جوامع جهان را داشتند. دیوارهای غیرقابل نفوذ اطراف شهر که شهروندان را از ارتش غارتگر محافظت می کرد. این امر به آنها اجازه داد تا ثروت خود را در صلح و رفاه افزایش دهند.

    داستان هایی که کلاسون در این کتاب نوشته است آشکارا تخیلی است ، اما درس های پشت آنها تأثیرگذار است. اگر توصیه ها را جدی بگیرید نقل قول های کتاب ثروتمندترین مرد در بابل میتواند زندگی شما را تغییر دهد.

    ما قصد داریم هشت ایده ای که در کتاب آمده است را به طور خلاصه در اختیار شما قرار دهیم پس با ما تا انتها همراه باشید.

    10 درصد از درآمد خود را برای خود اختصاص دهید و با 90٪ دیگر می توانید برای پرداخت قبوض و سایر هزینه ها استفاده کنید. اما این 10 درصد مخصوص شماست که پس انداز کرده و بعداً سرمایه گذاری کنید.

  • بهترین ارز برای هولد
  • “برای شما” ممکن است کمی وسوسه کننده باشد. در واقع نباید این پول را متعلق به خودتان بدانید که هر طور که می خواهید ازش استفاده کنید ، مانند خرید تلفن جدید یا ارتقاء کمد لباس خود بلکه پول آینده شماست که باید تا زمان مناسب پس انداز کنید.

    در ابتدا کوچک به نظر می رسد ، اما به تدریج مقدار زیادی از آن جمع می شود. آرکاد استدلال می کند که اکثر مردم حتی متوجه پول نقد مفقود شده از بودجه خود نمی شوند.

    شما باید کمتر از درآمد خود هزینه کنید. درست است که وقتی پول اضافی دارید ، وسوسه می شوید که خرید کنید و چیزهای فانتزی بخرید . اما نکن! مطمئن شو که در حد توان خود خرج می کنید و فقط هزینه های لازم را بر عهده بگیرید.

    نویسنده به نکته خوبی اشاره می کند که می گوید: آنچه ما هزینه های ضروری می نامیم ، همیشه به اندازه درآمد ما افزایش می یابد مگر اینکه اعتراض کنیم.

    به بیان ساده ، این بدان معناست که ما هزینه بیشتری را صرف چیزهایی می کنیم که فکر می کنیم ضروری هستند ، اما در واقع فقط چیزهایی هستند که ما می خواهیم آنها را به دست بیاوریم.

    3. سرمایه گذاری کنید

    آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا برخی از افراد در به دست آوردن ثروت بهتر از دیگران هستند؟ آیا به این دلیل است که آنها صرفه جو هستند و هر سکه ای که پس انداز می کنند را در تشک خود می ریزند ، در حالی که دیگران آنچه را که با انواع جواهرات بدست می آورند هدر می دهند؟

    در حقیقت ، راز ثروتمند شدن در جایی بین این دو حالت نهفته است: برای ثروتمند شدن ، شما نه تنها باید پول جمع کنید ، بلکه باید نحوه استفاده عاقلانه آن را نیز بدانید.

    البته اولین کاری که باید انجام دهید صرفه جویی در هزینه است.

    بدیهی است که این بدان معناست که شما نمی توانید تمام درآمد خود را خرج کنید و بنابراین باید کمی کمتر از توان خود زندگی کنید. به عنوان مثال ، شاید بتوانید از تجملات کوچک زندگی خود ، مانند تعطیلات آخر هفته شهر پاریس که برنامه ریزی کرده بودید ، یا کاغذ توالت فرنگی لوکس خریداری شده استفاده کنید-کارهای معمولی کار را به خوبی انجام می دهند!

    اما پس انداز پول در این راه برای ثروتمند شدن کافی نیست. همچنین باید به دنبال فرصت های سرمایه گذاری باشید.

    این به این دلیل است که ارزش پول تشک شما افزایش نمی یابد. حتی قرار دادن آن در بانک تنها سود ناچیز ایجاد می کند.

    در عوض ، شما باید پس انداز خود را بر روی چیزی سرمایه گذاری کنید که ثروت بیشتری ایجاد کند ، مانند سهام ، بورس یا تأمین بودجه برای استارت آپ ها. اگر این کار را به درستی انجام دهید ، پس انداز شما بدون تلاش اضافی از طرف شما افزایش می یابد.

    هر زمان که سرمایه گذاری می کنید ، مطمئن باشید که این کار را عاقلانه انجام می دهید: پس انداز خود را فقط به افرادی بسپارید که می دانند چگونه از آنها استفاده کنند.

    به عنوان مثال ، شما نباید پول خود را به چوب بردار بدهید زیرا او می گوید که قصد دارد یک تجارت خرید و فروش الماس راه اندازی کند. از سوی دیگر ، دادن پول خود به یک صندوق ریسک برای سرمایه گذاری عاقلانه می تواند منطقی باشد. آنها احتمالاً بازار را بهتر از شما می شناسند.

    اکنون که مقداری پول کنار گذاشته اید ، وقت آن است که آن را به کار بیندازید. هنگامی که پول نقد خود را سرمایه گذاری می کنید ، می تواند بازتولید شود و درآمد ثابتی را برای شما به ارمغان بیاورد!

    آرکاد می گوید که گنج شما برای شما کار می کند. فلسفه او این است که از مزایای افزایش سود استفاده کنید که می تواند ثروت شما را افزایش دهد.

    در دنیای مدرن ما ، این روش میتواند وام دادن پول یا دریافت سود از حساب پس انداز باشد.

    آن برنامه های ثروتمندی که در شبکه های اجتماعی مشاهده می کنید و می گویند می توانید از هیچ چیز ثروتمند شوید. آنها اغلب بیش از حد خوب به نظر می رسند زیرا آنها چنین هستند.

    آرکاد به ما هشدار می دهد که هیچ راهی برای به دست آوردن مبالغ هنگفت یک شبه وجود ندارد. در عوض به زمان ، تلاش و دانش نیاز دارد و هنگامی که آماده سرمایه گذاری هستید ، مطمئن شوید که کار خود را با کسب وکار کوچک شروع کنید. شما باید یاد بگیرید که مقادیر کمتری را تأمین کنید تا بتوانید مقادیر بزرگتر را کنترل کنید.

    امنیت سرمایه بسیار بهتر از ثروت سریع است. او همچنین توانایی بازپس گیری پول خود را در صورت نیاز مجدد پراهمیت میداند. قبل از سرمایه گذاری مطالعه کنید تا مطمئن شوید که یک سرمایه گذاری عاقلانه است. شما یک شبه ثروتمند نخواهید شد … اما در نهایت ثروتمند خواهید شد.

    همه ما می دانیم که خرید بهتر از اجاره است و نه فقط به این دلیل که نگران پرداخت اجاره های خود نباشید! این کار به دلیل آن است که می تواند هزینه زندگی شما را کاهش داده و پول بیشتری را برای خواسته های شما در دسترس قرار دهد.

    به جای دور ریختن پول خود با اجاره ، شما در سرمایه گذاری صاحب حقوق می شوید. این می تواند هنگام برنامه ریزی برای درآمد آینده بسیار سودآور باشد.

    شما برای همیشه جوان نخواهید بود و همیشه نمی توانید کار کنید. بنابراین مطمئن شوید که برنامه ای برای درآمد در زمان بازنشستگی دارید.

    آرکاد توصیه می کند که برای بازنشستگی از قبل برنامه ریزی کنید تا از آینده ی خود اطمینان حاصل کنید و از خانواده خود محافظت کنید. طبیعتاً داشتن حساب پس انداز یا بازنشستگی با مقدار زیادی پس انداز بسیار عالی است.

    اما شما همچنین می توانید ملک (یا امیدوارم ، املاک) خود را که قبلاً در زندگی خریداری کرده اید اجاره دهید. در هر صورت ، ارائه یک برنامه در حال حاضر باید اطمینان حاصل کند که زندگی شما در زمان سالمندی راحت خواهید بود.

    می خواهید درآمد بیشتری کسب کنید؟ طرز فکر و مهارت های خود را توسعه دهید! هرچه خرد بیشتری داشته باشید ، می توانید درآمد بیشتری کسب کنید.

    به عنوان مثال ، اگر چیزی در مورد املاک و مستغلات نمی دانید ، ایده خوبی نیست که وارد بازار شوید و املاک سرمایه گذاری بخرید. اول ، شما باید اطلاعات مربوط به بازار را مطالعه کنید و تمام اصطلاحات پیچیده را بیاموزید. همچنین میتوانید از یک سرمایه گذار باتجربه کمک بگیرید تا آنها بتوانند شما را در مسیر درست راهنمایی کنند.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    انجام همه این موارد می تواند به شما کمک کند سرمایه گذار بهتری شوید و توانایی کسب درآمد خود را افزایش دهید. هر کاری که انجام می دهید ، از کوچک شروع کنید. در نهایت ، با یادگیری می توانید بزرگتر شوید و تواناتر شوید.

    آیا خود را فردی آگاه می دانید؟ حتی عاقل؟ اگر چنین است ، شما در شوک هستید.

    حکمت واقعی در این است که دریابید که چقدر می دانید و به آن اعتراف کنید. سقراط فیلسوف باستانی خود را عاقل نمی دانست و اعتراف کرد: “من می دانم که هیچ نمی دانم.” خود را فریب ندهید که فکر می کنید اکنون  چیزهای زیادی می دانید ، بلکه یک ثانیه مکث کنید تا به اطراف خود نگاه کنید.

    این یک واقعیت زندگی است که کسب دانش جدید همزمان زمینه های بیشتری از جهل را روشن می کند اگر ما آنها را رعایت کنیم.

    به عنوان مثال ، هنگامی که با اصول اساسی نظریه نسبیت آشنا می شوید ، نمی توانید با مناطق پیچیده تر آن روبرو شوید ، که باعث می شود متوجه شوید چیزهای بیشتری وجود دارد که هنوز درک نکرده اید. در هر صورت ، شما خود را بیش از گذشته نادان احساس می کنید!

    متأسفانه ، اکثر مردم نمی دانند که چقدر علمشان پایین است، به ویژه در زمینه امور مالی. در حقیقت ، مطالعات نشان داده است که اکثر بزرگسالان حتی برای استفاده از فرمول های اولیه مالی به عنوان مثال ، محاسبه سود مرکب مشکل دارند. اگر این مرحله را ادامه دهید و امور مالی را مطالعه کنید ، می توانید از نادانی دیگران استفاده کنید. به عنوان مثال ، این ممکن است به شما کمک کند فرصت های سرمایه گذاری را قبل از دیگران مشخص کنید و یا با آنها معاملات پرسود انجام دهید.

     

    در کتاب ثروتمندترین مرد در بابل ، کلاسون از مثال یک تاجر دام استفاده می کند که شانس خرید یک گله عظیم را با قیمت پایین داشت. به جای سریع معامله کردن او اصرار داشت تا صبح منتظر بماند تا بهتر بتواند گله را بازرسی کند. وقتی صبح شد ، دیگر تاجران دام از این معامله باخبر شدند و پیشنهاداتی ارائه کردند که باعث شد او قرارداد یک عمر خود را از دست بدهد.

    درس این داستان چه بود؟ موفق باشید از تعلل کردن فرار کنید. برای جذب شانس خوب ، باید از فرصت ها به طور کامل استفاده کنید. این چیزی نیست که فقط منتظر وقوع آن باشید. آیا به افرادی که به نظر می رسد خوش شانس هستند حسادت می کنید؟  خبرهای خوب و بد همیشه وجود دارد.

    علیرغم اینکه بسیاری از مردم فکر می کنند شانس در برنده شدن قرعه کشی است ، در واقع اینطور نیست. افرادی که مبالغ هنگفتی را به طور غیرمنتظره به دست می آورند ، اغلب آن را از دست می دهند زیرا نمی دانند چگونه با آن کار کنند. یا می ترسند آن را خرج کنند و همه را کنار بگذارند. مردم به این دلیل که برای ثروت آمادگی ندارند. آنها آن را بدست نیاورده اند ، بنابراین عادت ندارند آن را حفظ کنند. اینجاست که شانس وارد می شود. با استفاده از فرصت ها بدون تردید می توانیم شانس خودمان را ایجاد کنیم.

    دو داستان نهایی برای پایان دادن به کتاب است که قوانین فوق را در عمل نشان می دهد.

    داستان وام دهنده طلای بابل: در کتاب ثروتمندترین مرد در بابل ، مردی به نام رودان برای انجام کار خوبش 50 سکه از پادشاه گرفت و از وام دهنده طلا در مورد نحوه استفاده از آن راهنمایی خواست. برداشت از این داستان؟

    هنگام وام دادن ، فقط به کسانی که به آنها اعتماد دارید وام دهید ، که در زمینه خود آگاه هستند و امکانات بازپرداخت دارند. در صورت امکان ، حتی باید وثیقه ای به ارزش وام بگیرید. این ترکیب برنده از عوامل تضمین می کند که در نهایت پول خود را پس می گیرید.

    مطمئناً ممکن است وسوسه شویم که برای راه اندازی یک کسب و کار به اعضای خانواده پول بدهیم. اما اگر آنها هیچ چیز در مورد تجارت نمی دانند ، احتمال زیادی وجود دارد که آنها شکست بخورند و هرگز حاضر به پس دادن سرمایه شما نمی شود. در نتیجه بهتر است کمی احتیاط کنید تا پشیمانی بزرگی رخ ندهد.

    داستان تاجر شتر بابل: وقتی طرکاد با دباسیر ، تاجر شتر که به او بدهکار است برخورد می کند. او به بسیاری بدهکار است. دباسیر داستان خود را در مورد بدهکار شدن به دلیل شیوه زندگی مجلل خود و سپس برخورد با سارقان روایت می کند.

    او سرانجام به عنوان برده فروخته شد و آموزش پرورش شتر را به عهده گرفت. سیره ، یکی از زنان اربابش ، از او می پرسد آیا روح یک مرد آزاد یا برده را دارد؟ پس از مدتی ، او متوجه می شود که می خواهد بدهی هایش را بازپرداخت کند ، بنابراین به او برای آزادی کمک می کنند.

    در طول یک سفر طولانی بیابانی ، او تقریبا تسلیم می شود ، اما روح خود را پیدا می کند و به بابل باز می گردد ، جایی که سخت کار می کند تا بدهی های خود را با بودجه ای دقیق پرداخت کند.

    سفر دباسیر طولانی و هولناک است ، اما در نهایت ، او همه چیز را درست می کند و ثابت می کند که روح یک انسان آزاد را دارد. در نتیجه ما از این داستان می اموزیم در جایی که قدرت تصمیم گیری داریم ، راهی می توان یافت.

    در خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد در بابل چیزهای زیادی برای بازگو کردن وجود دارد و همه ی آنها توصیه خوبی هستند. در چارچوبی که کلاسون نکات خود را ارائه می دهد به گونه ای است که اجرای آن در زندگی آسان است.

    آماده امتحان کردن هستید؟ تا آنجا که می توانید از این اصول پیروی کنید و ببینید آیا می توانید مانند بابلی ها شکوفا شوید!

    کمتر از امکانات خود زندگی کنید. هرگز برای خرید اقلام لوکس بدهی بالا نیاورید ، زیرا هنگامی که خود را در چنین بدهی های غیر ضروری می بینید خارج شدن از آن بسیار دشوار است. اگر شدیداً به چیزی احتیاج دارید، اما توان خرید آن را ندارید برای خرید آن پس انداز کنید.

    به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

    دیدگاه

    نام *

    ایمیل *

    وب‌ سایت

    Δdocument.getElementById( “ak_js” ).setAttribute( “value”, ( new Date() ).getTime() );

    با همدیگر برای تغییر همراه میشویم،

    چون موفقیت حق شماست.

     


    ورود


    کد تایید *


    نام کاربری:


    رمز عبور:

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل (The Richest Man in Babylon) نوشته جورج کلاسون یکی از مشهورترین کتاب های تاریخ در زمینه موفقیت است که اولین بار در سال 1926 به صورت یک سری جزوه با موضوع مدیریت مالی منتشر شد، این جزوه ها در سال 1927 تحت عنوان کتاب “ثروتمندترین مرد بابل” جمع آوری و به فروش رسید.

    ثروتمندترین مرد بابل در قالب چند داستان آموزنده که بیشتر به افسانه های ساده می مانند به بیان مهم ترین اصول مالی و تکنیک های برجسته برای ثروتمند شدن پرداخته که با کمی تامل در هر یک از آن ها می توان به چند نکته برجسته مالی پی برد.

    نکاتی که تنها مختص دوران باستان، بابل یا دهه 1920 نمی باشند بلکه پایه های اصلی پیشرفت مالی در هر عصر و دوره ای محسوب می شوند.

    فضای داستان در سرزمین بابل شکل گرفته، شهری ثروتمند و غنی که در تاریخ به عنوان نماد ثروت شناخته شده است و با حکایت یک مرد معمولی اهل بابل شروع می شود که با همین اصول ساده مالی ثروت فراوانی به هم زده است.

    این کتاب با بیان منحصر بفرد خود به مسائل مالی که بسیاری از ما با آن ها دست و پنجه نرم می کنیم پرداخته و علت و راه حل های آن را شرح داده است.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    جالب است بدانید بسیاری از افراد در سراسر دنیا با خواندن این کتاب و به کار بستن تکنیک های ساده آن به ثروت رسیده و یا ثروت خود را چندین برابر کرده اند، شاید نفر بعدی شما باشید!

    داستان کتاب از جایی آغاز می شود که دو مرد به نام های بن سیر و کوبی برای کشف راز ثروتمند شدن به سراغ مردی به نام آرکاد که به عنوان ثروتمندترین مرد بابل شناخته شده بود می روند و از او می خواهند تا راز ثروتش را با آن ها در میان بگذارد … و کتاب با بیان 7 اصل ساده پول آرکاد، 5 قانون طلا و نکات ریز و درشت درباره روش های ثروتمند شدن در قالب داستان های ساده و خواندنی ادامه پیدا می کند.

    در ادامه چکیده این قوانین، نکات و اصول ساده و در عین حال کاربردی را بیان می کنیم.

    1. کیف پول خود را چاق و چله کنید: حداقل یک دهم (10 درصد) از پول خود را پس انداز کنید
    2. هزینه های خود را کنترل کنید: بیش از نیاز خود خرج نکنید
    3. پول خود را چند برابر کنید: عاقلانه سرمایه گذاری کنید
    4. از سرمایه خود محافظت کنید: از سرمایه گذاری های نامطمئن اجتناب کنید
    5. خانه خود را بسازید: صاحب خانه شوید و روی مسکن سرمایه گذاری کنید
    6. از درآمد آینده خود مطمئن شوید: با بیمه زندگی از خودتان محافظت کنید
    7. توانایی های خود را افزایش دهید: برای کسب درآمد بیشتر لازم است دانش و مهارت های خود را افزایش دهید

    1. طلا برای کسی که حداقل یک دهم درآمد خود را پس انداز می کند راحت به دست می آید و مدام بیشتر می شود
    2. طلا برای کسی که آن را در راه سودآور استفاده می کند کار می کند و چند برابر می شود
    3. طلا از کسی که آن را پس از مشورت با افراد عاقل سرمایه گذاری می کند محافظت می کند
    4. طلا از دست کسی که آن را در سرمایه گذاری هایی که با آن آشنا نیست به کار می اندازد لیز می خورد
    5. طلا از کسی که به دنبال درآمدهای غیر ممکن است فرار می کند

    منبع: jamesclear

  • قیمت فروش یورو
  • فال حافظ

    اتاق فرار شمارش معکوسخرید فالوورسایت سلامت و پزشکی سومیتامتخصص تغذیهمتن عاشقانهمتن زیبانمونه رپورتاژ آگهی

    صفحه اصلیتبلیغات در کوکاتماس با مادرباره ما

    سبک زندگیسلامت و پزشکیخواص هاتناسب اندامارزش غذاییپوست و مواطلاعات داروییدانستنی های بارداریگیاهخواریمعرفی فیلمدیالوگ های ماندگارمعرفی کتابچهره هاسرگرمیاشعار زیباجملات زیباسخنان بزرگانپیام تبریکتولدت مبارکترین هادانستنی هادانش و فن آوریدکوراسیون داخلی منزلعکس های جالب و دیدنیگل و گیاهانموضوع انشاآشپزی

    © کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب کوکا توسط سایت های دیگر بدون کسب اجازه قبلی ممنوع می باشد.
    استفاده از مطالب سایت کوکا در سایت های خبر خوان و دارای آی فریم نیز اکیدا ممنوع است.

    توجه

    مطالب بخش سلامت و پزشکی سایت کوکا فقط جنبه اطلاع رسانی و آموزشی دارند. این مطالب توصیه پزشکی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان کرد.

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل که در سال 1926 نوشته شد, ثابت می کند که لزوما قدیمی بودن یک کتاب دلیلی بر عدم کارایی و مفید بودن مطالب آن نخواهد بود.این کتاب به افراد بسیاری کمک کرده تا سطح مدیریت امور مالی زندگی, کیفیت برنامه ریزی اقتصادی و روند کسب ثروت را بهبود بخشند. همین طور شما هم می توانید بامطالعه این کتاب و به کاربستن آموزه ها و نکات آن, مشکلات مالی خود را شناسایی کرده و با ریشه کن کردن آن ها روز به روز بر ثروت خود بیافزایید.

    جورج کلاسون به واسطه کتاب ثروتمندترین مرد بابل (The Richest Man in Babylon) معروف شده است. کلاسون ابتدا جزوه هایی در مورد موفقیت مالی منتشر می کرد که بعدها مهم ترین آن ها تجمیع و به صورت کتاب ثروتمندترین مرد بابل درآمد. همچنین کلاسون موسس دو شرکت Clason Map Company of Denver Colorado و Clason Publishing بود که اولین شرکت در تولید نقشه های مسیریابی در آمریکا به شمار می رفتند.  

    در بوکاپو خلاصه نکات بهترین و پرفروش‌ترین کتاب‌های دنیا توسط تیم متخصص محتوای بوکاپو شامل مترجمین، نویسندگان، بازآفرینان، ویراستاران و سردبیران باتجربه تهیه و تولید می‌شود.

    بوکاپو از ترکیب دو کلمه بوک (book) به معنی کتاب و کاپو (Capo) به معنی مدیر در زبان ایتالیایی تشکیل شده است. رسالت مجموعه بوکاپو ارائه محتوای آموزشی باکیفیت با هدف ارتقأ سطح دانش و مهارت فارسی‌زبانان است.

    مباحث اصلی بوکاپو در حوزه مدیریت و رهبری، رشد و توسعه مهارت‌های فردی، کارآفرینی و کسب‌وکارهای نوپا، روانشناسی کاربردی، بازاریابی و تبلیغات، اقتصاد، مدیریت زمان و افزایش بهره‌وری است.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    بوکاپو به شما کمک می‌کند که همیشه و همه‌جا با مطالعه یا گوش دادن خلاصه‌ کتاب ها ، نکات کلیدی آن‌ها را دریابید و از زمان خود بهترین استفاده را ببرید.

    برای دانلود قانونی خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

    برای دانلود قانونی خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

    جورج سمیوئل کلاسون در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، به شما می‌گوید که نه تنها پول چرک کف دست نیست، بلکه وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف و آرزوهایمان است. این میکروکتاب بهترین راهنمای شما در راه ثروتمند شدن است.

    بابل یکی از اولین شهرهایی که تمدن در آن شکل گرفت و ثروتمندترین شهر دوران باستان بود. پول برای اولین بار در بابل شکل گرفت و اولین معامله انجام شد. اما این شهر ثروتمند، دارای هیچ منابع طبیعی نبود، در هیچ مسیر تجاری قرار نداشت و بارندگی در آن بسیار کم بود. اما چطور به چنین ثروت عظیمی رسید؟

    در میکروکتاب ثروتمندترین مرد بابل (The Richest Man in Babylon) می‌خوانیم که چطور به پول برسیم و چطور به ثروت خودمان بیفزاییم. کتابی که الهام‌بخش افراد ثروتمند دنیا از جمله رابرت کیوساکی هم بوده است. در ثروتمندترین مرد بابل تمام قوانینی که برای ثروتمند شدن و خداحافظی با بی‌پولی نیاز است، گردآوری شده است.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    همه ما در زندگی رویا‌ها و آرزو‌هایی داریم که برای تحقق بخشیدن به آن‌ها باید یاد بگیریم چگونه پول خود را خرج کنیم تا به خواسته‌هایمان برسیم. اصول پایه‌ای مدیریت موثر پول در یک نگاه شامل موارد زیر است:

    – 10 درصد از کل درآمدتان را در یک صندوق سرمایه‌گذاری ذخیره کنید.
    – یاد بگیرید که با 90 درصد یا مقدار کمتری از درآمدتان امرار معاش کنید.
    – سرمایه خود را صرف پروژه‌های مطمئن کنید و از سود مرکب استفاده کافی را ببرید.
    -‌ فقط در حوزه‌هایی که تخصص دارید یا با افرادی که تجربه کافی دارند، سرمایه‌گذاری کنید.
    – خانه‌ای را خریداری کنید تا مجبور به دادن اجاره نشوید.
    – یک بیمه کامل داشته باشید.
    – همیشه روش‌های مختلف را برای افزایش درآمد در نظر بگیرید.

    در ادامه این میکروکتاب و در 9 فصل به توضیح قوانینی که در یک قرن گذشته موجب ثروتمند شدن افراد شده پرداخته می‌شود.

    جورج ساموئل کلاسون (George Samuel Clason)، نویسنده و ناشری آمریکایی است. او که در رشته مهندسی تحصیل کرده بود، اولین شرکت خود را در زمینه نقشه‌کشی تاسیس کرد. این شرکت به موفقیت‌های بزرگی در زمان خودش رسید اما در رکود بزرگ آمریکا از دست رفت. شرکت بعدی او شرکت انتشاراتی کلاسون بود که نخستین ناشر نقشه راه‌ها در آمریکا بود. جورج جزواتی در مورد راه‌های رسیدن به ثروت و افزایش آن منتشر کرد که به سرعت مورد استقبال بانک‌ها و بیمه‌ها قرار گرفت و آن‌ها در تعداد زیاد آن را تکثیر کرده و به کارمندان‌شان دادند. کم‌کم شهرت این جزوه‌ها به حدی رسید که همه مردم در مورد آن شنیده بودند. جورج جزوات را با هم ادغام و کتاب ثروتمندترین مرد بابل را منتشر کرد. این کتاب تبدیل به یکی از مهم‌ترین کتاب‌های موفقیت دنیا شد.

    در بخشی از میکروکتاب ثروتمندترین مرد بابل می‌خوانید:

    هر کجا عزم و اراده باشد می‌توان راهی یافت. فردی که آزادانه پول خرج می‌کند و فراتر از منابع درآمدیش زندگی می‌کند، بذر بیهوده‌ای را با شور و اشتیاق می‌کارد و مطمئن است که فقط حقارت و دردسر برداشت خواهد کرد. سرانجام، بار بدهی ممکن است چنان سنگین شود که فرد وسوسه شود از پرداخت بدهی شانه خالی کند و کارش را از سر بگیرد. در این مرحله، ماهیت واقعی شخص برای همه آشکار می‌شود. فرد ضعیف همچنان به کار خود ادامه می‌دهد، در حالی که شخص دیگری که به دنبال کسب موفقیت است راه دیگری پیدا خواهد کرد. عزم راسخ کلید موفقیت است. فرد با عزم راسخ همیشه در بلند مدت راهی برای موفقیت می‌یابد. فرد بی‌اراده همیشه آماده است به محض این که کار سخت به نظر رسید تسلیم شود. اگر در وجود انسانی ذات بردگی باشد، صرف نظر از این که از چه اصل و نسبی است، او برده می‌شود، آیا او همانند فردی است که در جستجوی طبقه اجتماعی مناسب خود است؟

  • مدیریت ریسک در بورس
  • اگر انسانی در وجودش روح مردی آزاده جاری باشد، او علی‌ رغم بد اقبالیش در شهر خود مورد احترام نخواهد بود؟

    میکروکتاب چیست؟
    درباره کتاب
    درباره نویسنده
    مقدمه
    فصل اول: مردی که طالب طلا بود
    فصل دوم: ثروتمندترین مرد بابل
    زمان
    مطالعه
    اصول اساسی کسب ثروت
    فصل سوم: 7 راه‌حل برای ثروتمند شدن
    کیف پول‌تان را پر کنید
    هزینه‌هایتان را کنترل کنید
    پول‌تان را تکثیر کنید
    از سرمایه‌تان در برابر خطرات احتمالی محافظت کنید
    در زمینه مسکن سرمایه‌گذاری کنید و خانه‌ای از خود داشته باشید
    برای تأمین درآمد آینده‌تان تدبیری بیندیشید
    توانای خود را برای کسب درآمد افزایش دهید
    فصل چهارم: راه جذب خوش‌شانسی
    فصل پنجم: پنج قانون طلایی
    فصل ششم: وام دهنده طلای بابل
    فصل هفتم: دیوارهای بابل
    فصل هشتم: تاجر شتر بابل
    فصل نهم: لوح‌های گلی
    مرد خوش‌شانس به بابل راه می‌یابد
    پیشنهاد میکروکتاب بعدی
    پایان

    برای دریافت خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل و دسترسی به هزاران کتاب الکترونیک و کتاب صوتی دیگر و همچنین مطالعه معرفی کتاب‌ها و نظرات کاربران درباره کتاب‌ها لازم است اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

    کتاب‌ها در اپلیکیشن کتابراه با فرمت‌های epub یا pdf و یا mp3 عرضه می‌شوند.

    ارسال کتابراه به دوستان از طریق پیامک یا ایمیل

    اشتراک در تلگرام

    اشتراک در توییتر

    اشتراک در فیسبوک

    اشتراک در واتس آپ

    اشتراک در لینکداین

    اشتراک در گوگل پلاس

    کتابراه مرجع قانونی دانلود کتاب الکترونیکی و دانلود کتاب صوتی است که امکان دسترسی به هزاران کتاب، رمان، مجله و کتاب صوتی و همچنین خرید کتاب الکترونیک از طریق موبایل تبلت و رایانه برای شما فراهم می‌کند. شما با استفاده از کتابراه همیشه و همه جا به کتاب‌ها و کتابخانه خود دسترسی دارید و می‌توانید به سادگی از هر فرصتی برای مطالعه استفاده کنید. در کتابراه برای همه سلیقه‌ها از داستان، رمان و شعر تا روانشناسی، تاریخی، علمی، موفقیت و… کتاب‌هایی پیدا می شود. همچنین در کتابراه هزاران کتاب رایگان نیز قابل دانلود است. اپلیکیشن کتابخوان کتابراه برای اندروید، IOS و ویندوز در دسترس است.

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل اثر جورج سیموئل کلاسون درباره شهر قدیمی بابل است که در روزگار باستان ثروتمندترین شهر جهان بود. این کتاب مجموعه ای از داستان های حقیقی است که علاوه بر ادبیات غنی، از نظر مالی و اقتصادی دارای اهمیت ویژه ای می باشد. همه داستان های کتاب ثروتمندترین مرد بابل به نوعی به ارائه راهکارهای عملی و جالب برای حل مشکلات مالی می پردازد و هدف از نگارش آن ایجاد دیدگاهی است تا علاقمندان به پیشرفت مالی، به کمک آن ثروتمند شده، از آن نگهداری کرده و با به کارگیری آن ثروت بیشتری به دست آورند. درواقع کتاب یک برنامه مدون و قابل اجرا است که هر فرد با هر سطح درآمد می تواند از آموزه های آن استفاده کرده و به موفقیت های اقتصادی دست یابد.

    بخش اول کتاب ثروتمندترین مرد بابل، نگاهی به تاریخ بابل است. این شهر با به کارگیری دانش در ایجاد سد و کانال‌های آبی در حدود هشت هزار سال پیش به ثروتمندترین شهر جهان تبدیل شده بود. پول به عنوان ابزار مبادله، اسناد ملکی قابل مبادله، سفته و حواله جات و شیوه های مختلف قرض دادن و قرض گرفتن به شکل های پیشرفته ای در این شهر رواج داشت.

    داستان اول و دوم این کتاب مربوط به دو دوست است که یکی از آن ها سازنده ارابه و دیگری موسیقی دان بود. هر دو پس از سال ها کار و تلاش فقیر و بی چیز بودند و به این ترتیب تصمیم گرفتند تا راهی برای ثروتمند شدن بیایند. بنابراین نزد دوست قدیمی خود به نام « آکارد» که فرزند پیشه ور فقیری بود و به ثروتمندترین مرد بابل تبدیل شده بود رفته و از او راهنمایی خواستند. آکارد به آن دو یادآوری کرد که علت فقیر ماندن آن ها این است که به قواعد و قوانین ثروت اندوزی توجه نکرده و آن را یاد نگرفته اند. از نظر آکارد ثروت توانایی انسان را برای داشتن چیزهایی که موجب خوشبختی و رضایت می شود بالا می برد و موجب آرامش جسم و روح آدمی می شود.

    زمان و علم دو پیش نیاز اصلی ثروتمند شدن هستند. زمان چیزی است که همه در اختیار دارند و نباید آن را بیهوده تلف کرد و مطالعه یعنی کسب دانش و تقویت مهارت و آگاهی که افزایش سطح درآمد را به دنبال دارد. پس باید با مطالعه و در طول زمان به خواسته های خود رسید.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    ابتدا شغل آرکاد کتیبه نویسی بوده و شرایط اقتصادی بسیار نامساعدی داشته است. در ادامه وی از نحوه آشنایی با القمیش یکی از ثروتمندان زمان خود صحبت می کند که راه و رسم ثروتمند شدن را به او می آموزد. به گفته القمیش باید این موضوع را به عنوان یک اصل پذیرفت که بخشی از درآمد من متعلق به خودم است و باید آن را برای خودم نگه دارم و این سهم نباید کمتر از یک دهم درآمدم باشد. سپس می بایست مبلغ پس انداز شده را به کار اندازم تا پول هایم به طور مضاعف روی هم جمع شوند.

    بیشتر بخوانید: افراد پولدار چگونه پولدار شدند؟

    بعد از آن آکارد از تجربیات اشتباهاتش سخن می گوید که چگونه اندوخته یک ساله خویش را برای خرید جواهر به آجرپزی می دهد و او به دلیل بی تجربگی شیشه رنگی را به جای جواهر خریداری می کند. بدین ترتیب پس انداز او از بین می رود و او یاد می گیرد که برای سرمایه گذاری نباید به فرد بی تجربه مراجعه کند. پس از آن به سه اصل کلی ثروتمند شدن پی می برد.

    در داستان سوم وی به ارائه قوانین هفتگانه پرداخته و تاکید کرده است که با دقت به حقایق گوش فراداده و آن ها را فراگیرید تا تخم درخت ثروت را در کیسه های خود بکارید.

    1- پس انداز کردن : از هر 10 سکه ای که وارد کیسه شما می شود فقط نه سکه را خرج کنید. پس از زمان کوتاهی کیسه سنگین تر می شود.

    2- نظم در مخارج : مخارج زندگی را تنظیم کرده و مطابق با بودجه خود خرج کنید تا پول کافی برای تامین نیازهای ضروری خود داشته باشید.

  • کتاب هفت راز موفقیت مالی
  • 3- سرمایه گذاری : پس انداز خود را به کار اندازید تا تولید درآمد کند. درآمد حاصل از این پس انداز است که ما را ثروتمند می کند.

    4- محافظت از سرمایه : طوری سرمایه گذاری کنید که اصل سرمایه محفوظ بماند و سود عادلانه ای هم ببرید. مشورت با افراد باتجربه ضروری است.

    5- محکم کردن پشتوانه : اولین نیاز اساسی، « مسکن» را تهیه کنید تا با خیال راحت به ادامه کار بپردازید.

    6- آینده نگری : برای اوقات پیری و تامین آتیه خانواده خویش به فکر باشید و هر قدر هم پر درآمد باشید، بیمه کردن خود و افراد خانواده را فراموش نکنید.

    7- به روزرسانی دانش : مهارت های خود را پرورش داده، مطالعه کنید و بر عقل و دانش خود بیفزاید.

    داستان چهارم به تاثیر بخت و اقبال در موفقیت انسان می پردازد. در معبد بابل مجادله هایی میان آکارد و اعضای معبد در می گیرد. هریک از افراد حاضر بخت و اقبال و شانس را بسیار مهم می دانستند. در صورتی که از نظر آکارد پولی که از چنین راه هایی به دست آید ارزش دائمی برای آن فرد ایجاد نمی کند. اما در همه مشاغل فرصتی برای انسان وجود دارد که بر اثر تلاش خود به سود قابل توجهی می توانند دست پیدا کنند. درواقع بخت و اقبال به سراغ کسانی می رود که از فرصت ها استفاده می کنند.

    داستان پنجم کتاب، پنج قانون طلایی نام دارد. آکارد این پنج قانون را بر روی لوحی نوشته و به پسرخود می دهد تا پس از کسب تجربه اداره امور اموال پدر را برعهده بگیرد. پنج قانون طلایی آکار به شرح زیر است :

    1 ) پول جذب کسانی می شود که آن را پس انداز می کنند.

    2 ) پول برای کسانی که سرمایه گذاری می کنند چند برابر می شود.

    3 ) پول نزد کسانی باقی می ماند که آن را به انسان های عاقل می سپارند.

    4 ) اگر پول را به کاری بزنید که با آن آشنا نیستید از دست می رود.

    5 ) اگر بخواهید یک شبه ثروتمند شوید به سرعت بی پول می شوید.

    پنج قانون یاد شده نه فقط به شما کمک می کنند تا به ثروت برسید بلکه اگر آن ها را دنبال کنید شما را در مقابل نابودی آنچه به دست آوردید نیز محافظت می کنند.

    داستان ششم حول محور معایب و محاسن دادن وام به دیگران می چرخد. زمانی می توان به کسی وام داد که از بازپرداخت آن مطمئن بود اگر وام گیرنده نتواند به شکل صحیحی از پول استفاده کند آن را از بین برده و قطعا نمی تواند بدهی خود را بپردازد. بنابراین رفتن به دنبال راه های واهی به امید آن که می توان سرمایه رابه سرعت چند برابر کرد باعث از دست رفتن اصل سرمایه خواهد شد.

    داستان هفتم به مبحث محافظت می پردازد. دیوارهای بلند بابل ثروتمند، مردم را در برابر دشمنانی که قصد غارت شهر را داشتند همواره محافظت می کرد. دیوارهای بابل مثالی برجسته از نیاز انسان ها به محافظت است. اکنون ما می توانیم پشت دیوارهای غیرقابل نفوذ بیمه، حساب های پس انداز و سرمایه گذاری های مطمئن خود را در برابر وقایع غیر منتظره حفظ نماییم.

    داستان هشتم و نهم راهکارهایی در مورد پرداخت بدهی ارائه می دهد. فرد بدهکار می تواند با اراده و مصمم به دنبال یافتن راهی بوده و با سخت کار کردن و تلاش فراوان بدهی خود را پرداخت نماید.

    داستان آخر موضوع « کار، کلید موفقیت است» را اثبات می کند. از زندگی برده ای سخن می گوید که با کار و تلاش فراوان و پس انداز کردن ابتدا آزادی خود را خریده، سپس با راهکارهایی که دربالا ذکر شد به فردی ثروتمند تبدیل می شود.

    بخش پایانی کتاب به شهر ثروتمند بابل می پردازد. شهری بدون جنگل و معدن که تنها با اتکا به نیروی انسانی ثروت خود را پدید آورده بود.

     

    در کتاب ثروتمندترین مرد بابل استفاده از قوانین مالی به شکل روشنی توضیح داده شده است. تفاوت کتاب ثروتمندترین مرد بابل با کتاب های دیگر که فقط مثبت اندیشی را توصیه می کنند، ارائه راهکارهای عملی و ساده است. این کتاب اصول اساسی ثروتمند شدن چون پس انداز، سرمایه گذاری، مالکیت و… در غالب ادبی بسیار شیوا بیان می دارد و در خلال آن به کار و تلاش زیاد، داشتن هدف، امید و انگیزه می پردازد. اگر بخواهید به شیوه ای قابل قبول و رضایت بخش به ثروت برسید هم باید به دانش مالی برسید و هم در مورد وجود فراوانی و نعمت به شناختی عمیق دست پیدا کرده باشید. با داشتن ایمان و دانش به ثروتی می رسید که بادوام است و از معرفت حاصل از پیمودن این راه می توانید در راه کمک به دیگران استفاده کنید.

     

    دانلود صوتی کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    ما به شما کمک می‌کنیم تا رویاهای خود را فراموش نکنید چون آینده شما برای ما مهم است.

    ما به شما کمک می ‌کنیم تا رویاهای خود را فراموش نکنید چون آینده شما برای ما مهم است.

    کتاب ثروتمند ترین مرد بابل مجموعه ای از داستانهای واقعی است که هم از لحاظ ادبی و هم به لحاظ راهنمائی های مالی و اقتصادی جالب توجه می باشد. در همه داستان ها علل مشکلات مالی مورد بررسـی قرار گرفته و راهکارهای عملی جالبی برای رفع آن پیشنهاد شده است . هدف واقعی در ایـن کتـاب ایجـا بینشی است تا علاقمندان به موفقیت مالی به کمک آن ثروتمند شوند، از ثروت خود نگهـداری کـرده و از درآمد حاصل از آن ثروت ، ثروت بیشتری به دست آورند. در ذیل خلاصه ای از داسـتان هـای ایـن کتـاب برای خوانندگان محترم ارائه می گردد.

    اولین و دومین داستان کتاب مربوط به مردی ارابه ساز به نام بن سیر و دوست چنگ نـواز او کـوبی می باشد که هر دو پس از سالها کار و تلاش فقیر و بی چیز بودند و از این رو تصمیم گرفتند تا راهی برای ثروتمند شدن بیابند. آن دو نزد دوست قدیمی خود “آرکاد ” که ثروتمندترین مـرد بابـل بـود رفتـه و راه ثروتمند شدن او را جویا شدند. آرکاد در جواب گفت جمع مال دارای قواعد و قوانینی است که شما آنها را نیاموخته اید و یا متوجه آنها نشده اید. من در جوانی دریافتم کـه ثـروت توانـائی انـسان را بـرای داشـتن چیزهائی که موجب خوشبختی و رضایت می شود، افزون می کند . ثروت قـدرت اسـت و بـسیاری از چیزها را امکان پذیر می نماید و می تواند مایه آرامش جسم و روح باشد و چون نه میراث پدری داشتم و نه هوش و دانش فوق العاده پس باید با مطالعه و در طول زمان به خواسته های خود می رسـیدم . زمـانچیزی است که همه در اختیار دارند و نباید آن را بیهوده تلف کنند . در مورد مطالعه هم فرامـوش نکنیـد که علم بر دو نوع است اول عل می است که موجب یادگیری نادانسته ها می شود و دیگری علمی است که سبب می شود بفهمیم چه چیزهائی را نمی دانیم .

    آرکاد سپس سالهای متوالی و سخت کار خویش در دیوان مکاتبات و حک کردن مطالب بر روی لوحه های گلی و همچنین نحوه آشنائی اش با القمیش را که از ثروتمندان آن ز مان بود، نقل می کنـد. ایـن آشـنائی نقطه عطفی می شود در زندگی وی. القمـیش کـسی اسـت کـه راه و رسـم ثروتمنـد شـدن را بـه آکـارد می آموزد. او می گوید راه دولتمندی را هنگامی یافتم که متوجه شـدم بخـشی از درآمـد مـن متعلـق بـه خودم است و باید آن را برای خود نگه دارم و این سهم نباید کمتر از یک دهـم درآمـدم باشـد . در ضـمن می بایستی مبلغ پس انداز شده را به کار اندازم تا پول هایم به طور مـضاعف روی هـم جمـع شـوند و بـه اندازه دلخواه برسد. همچنان که درخت از یک دانه کوچک بوجود می آید ثـروت نیـز از مبـالغ جزئـی بـه وجود می آید و رشد می کند. ثروتمندترین مرد بابل / ۲ آکارد برای دوستان خود شرح می دهد کـه چگونـه اندوختـه یکـساله خـویش را بـرای خریـد جـواهر بـه آجر پزی می دهد و او به دلیل بی تجربگی شیشه رنگی را به جای جواهر خریداری می کند. بدین ترتیب پس انداز او از بین می رود و او یاد می گیرد که هر کسی برای سرمایه گذاری ب ه فرد بی تجربه ای مراجعه کند باید اندوخته خود را از کف بدهد. پس از این اشتباه او سه اصل کلی ثروتمند شدن را مـی آمـوزد.

    اصل اول اینکه باید با مبلغی کمتر از درآمد خود زندگی کرد .

    اصل دوم راهنمائی گرفتن از افراد صاحب علم و تجربه می باشد.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    اصل سوم به خدمت گرفتن اندوخته خویش است .

    از نظر آکارد قدرت اراده چیزی نیست جز داشتن هدفی ثابت و غیر قابل تغییـر و انجـام دادن وظایفی در راه رسیدن به آن هدف . برای مثال اگر با خود قرار می گذارید که به مدت صد روز هر بـار که از روی پلی عبور می کنید ریگی را از کنار راه برداشته و در رودخ انه بیندازید، حتما این کار را بکنیـد. اگر فرضا” در روز هفتم فراموش کردید این کار را انجام دهید ، بایـد همـان موقـع برگردیـد و ریـگ را در رودخانه بیندازید. هرگز نگوئید فردا دو تا ریگ می اندازم. در ضمن برای خود وظایف دشوار و غیـر عملـی در نظر نگیرید.

    داستان سوم با عنوان هفت راه برای رفع مشکلات مالی مربوط به فقر مردم بابل بعـد از جنـگ، انباشـت ثروت در دست تعداد انگشت شمار و چاره اندیشی سارگون پادشاه بابل در جهت تعییـر وضـعیت جامعـه می باشد. سارگون پس از مشورت با وزیر خود تصمیم می گیرد از آکارد که ثروتمند ترین فرد بابـل اسـت کمک بگیرد تا جامعه را از فقر نجات بدهد. آرکارد آمادگی خود را برای آموزش و کمک به دیگـران اعـلام می نماید و قرار بر این می شود که کلاسی با گنجایش صد نفر آماده گردد تا این عده بوسیله آرکارد روش ثروتمند شدن بیاموزند و سپس آموخته های خود را به تمامی مردم بابل ان تقال دهنـد. او مراحـل اساسـی ثروتمند شدن را که هفت مورد بود در هفت روز به افراد برگزیده شده آموزش می دهـد .

    ایـن مراحـل بـه شرح زیر بودند:

    ۱- از هر ده سکه که وارد کیسه شما می شود فقط نه سکه را خرج کنید . بـه ایـن ترتیـب بلافاصـله کیسه سنگین تر می شود و شما از سنگینی آن لذت برده و رضایت روحی پیدا می کنید . ۲- مخارج خود را تنظیم کرده و مطابق بودجه خود خرج کنید تا پـول کـافی بـرای تـامین نیازهـای ضروری و خواسته های ارزشمند خود داشته باشید. ۳- هریک از سکه های موجودی خود را به کار اندازید تا تولید مثل کند . یعنی اندوختـه خـود را بـه خدمت گیرید تا تولید درآمد کند. در آمد این اندوخته است که ما را ثروتمند می کند. ۴- از سرمایه خود در برابر خطرات احتمالی محافظت کرده و طوری سرمایه گذاری کنیـد کـه اصـل سرمایه محفوظ بماند و سود عادلانه ای هم ببرید. مشورت با افراد دانا ضروری است. ۵- در زمینه مسکن سرمایه گذاری کنید و حتما” خانه ای از خود داشته باشید. ۶- برای دوران پیری خود و تامین آتیه خانواده خویش تدبیری بیندیشید و هر قدر هم که پر درآمـد باشید، بیمه کردن خود و افراد خانواده تان را فراموش نکنید. ثروتمندترین مرد بابل / ۳۷- توانائیهای خود را پرورش دهید. مطالعه کنید، بر عقل ودانش خود بیفزائید و به شخـصیت خـود احترام بگذارید.

    داستان چهارم دیدار با فرشته خوشبختی نام دارد که تاثیر بخت و اقبال را در موفقیت انسان هـا مـورد  بررسی قرار می دهد. داستان شامل گفتگوهائی است که بین آرکـاد و دیگـر اعـضای معبـد آمـوزش بابـل صورت گرفته است. این معبد محل مباحثه و جدل در موضوعات مورد علاقه عموم بـود . هـر یـک از افـراد حاضر در تالار نظر خاصی درباره شانس ارائه می دادند . برخی پیدا کردن کیسه طلا و گروهی برنده شـدن در مسابقات را نشانه بخت واقبال می دانستند. در حالیکه از نظر آرکاد پولی که از چنین راههائی به دسـت آید ارزش دائمی برای آن فرد ایجاد نمی کند. اما در همه مشاغل شرافتمندانه فرصتی برای انـسان هـست که بر اثر تلاش خود به سود قابل توجهی دست پیدا کند . ممکن است گاهی در اثر عوامل مختلف زحمت او بر باد رود و پاداش نگیرد ولی کسی که پشتکار داشته باشد بالاخره موفق می شود.

  • v n fi ltdn
  • دومـین نکتـه مهـم در مباحث این داستان استفاده از فرصت ها و عدم سهل انگاری می باشد . بخت و اقبال بـه سـراغ کـسانی می رود که از فرصت ها استفاده می کنند. کسی که فرصتها را از دست می دهد، سهل انگار بزرگی اسـت . بنابراین هرگاه دانستیم معامله ای مناسب و معقول است باید بلافاصله قـدم بـرداریم. ایـن موضـوع باعـث می شود که بعدها تاسف نخوریم و فکر نکنیم شانس خوبی را از دست داده ایم . در ضمن خوشـبختی هـم احساسی است که بعد از استفاده از فرصتها و برای مردان عمل پدید می آید. پنجمین داستان پنج قانون طلائی نام دارد. آرکاد این پنج قـانون را بـر  لـوحی نوشـت و بـه پـسر خـود نوماسیر داد تا دور جهان بگردد و پس از کسب تجربه بازگشته و اداره اموال پدر را بـر عهـده گیـرد .

    پـنج قانون طلائی آرکاد به شرح زیر می باشد :۱- طلا به مردانی روی می آورد که دست کم یک دهم درآمد خود را پس انداز کنند تا بـرای آینـده خود و خانواده شان اندوخته ای داشته باشند.۲- طلا به مردانی تعلق می گیرد که آن را در راهی سود آور به کار اندازد.۳- طلا با حمایـت صـاحب محتـاطی زیـاد مـی شـود کـه آن را بـا مـشورت متخصـصان بـا تجربـه سرمایه گذاری کند.۴- طلا از دست کسانی می لغزد که آن را در معاملات و منظورهـائی بـه جریـان اندازنـد کـه در آن زمینه آشنائی کافی ندارند.۵- طلا از دست افرادی که به دنبال درآمدهای غیر ممکن باشند و یا از روی طمـع بـه دنبـال افـراد شیاد و حقه باز بروند و به تجارب خام و هوسهای واهی خود اعتماد کنند، فرار می کند.

    هرگز در راهی که اصل سرمایه به خطر بیفتد سرمایه گذاری نکنید . کارهای عاقلانه مـا در زنـدگی موجب خشنودی ما می شود و به ما کمک می کند و بر عکس اگر اعمال ما عاقلانـه نباشـد عاقبـت مـا را دچار عذاب و بلا خواهد کرد. تصمیم و هدف به انسان قدرت جادوئی می دهد. این نیرو را در سایه انـشی که در پنج قانون طلائی نهفته است به کار گیرید تا شما نیز ثروتمند شوید. ثروتمندترین مرد بابل / ۴ داستان ششم کتاب تحت عنوان صراف بابلی مربوط به مرد نیزه سازی به نام رودن می باشد که به دلیل طراحی یک نیزه جدید پنجاه سکه طلا از پادشاه جایزه گرفته بود . او بـرای آنکـه طلاهـای خـود را در راه درست سرمایه گذاری کند نزد ماتون صراف معروف رفته و از وی راهنمائی می خواهد . محور گفتگوهـای آن دو درباره معایب و محاسن دن وام به دیگران می باشد. ماتون معتقد است زمانی می توان بـه کـسی وام داد که از بازپرداخت آن مطمئن بود. اگر وام گیرنده نتواند به شکل صحیحی از پول استفاده کند و آنرا تلف نماید مسلما” قادر نخواهد بود بدهی خود را بپردازد. بنابراین اگر به کسی وام مـی دهـی حتمـا ” بـهامانت چیزی از او بگیرد تا در صورت لزوم بتوانی آنرا جایگزین مبلغ وام نمـایی. وام گیرندگان بـر سـه دسته اند: دسته اول کسانی هستند که در مقابل وامی که می گیرند چیز بـا ارزشـی نـزد وام دهنـده بـه امانت می گذارند. دسته دوم گرچه اموال قابل توجهی ندارند اما می توانند کـار کننـد و در آمـدی داشـته باشند. گروه سوم کسانی هستند که نه دارائی دارند و نه درآمد مطمئن . وام دادن به دو دسته اول بلا مانع است. ولی در مورد گروه سـوم، اگـر اشـخاص معتبـری وام گیرنـدگان را ضـمانت نکننـد، وام دادن خطـا می باشد . ماتون جوانان را جاه طلب می شمارد و می گوید آنان به دنبال را ههای میانبری هستند که زودتر ثروتمند شوند. به همین دلیل بدون فکر کردن پولهائی را قرض می کنند که قادر به بازپرداخت آن نیـستند . آنـان زمانی پشیمان و متاسف می شوند که خورشید بختشان به تیرگی گرائیده است . بنابراین رفتن بـه دنبـال طرح های واهی و غیر عملی به خیال آنکه می توان سرمایه را به سرعت چنـد برابـر کـرد باعـث از دسـت رفتن اصل سرمایه خواهد شـد. سعی کن با کسانی شریک شوی که موفق باشند و در اثـر تـدبیر و مهارت آنان سرمایه ات روز به روز افزایش یابد اندکی احتیاط از بسیاری پـشیمانیها جلـوگیری می کند.

     هفتمین داستان دیوارهای بابل نام دارد و حمله آشوریان به بابـل را در غیـاب پادشـاه شـرح مـی دهـد . قهرمان اصلی این داستان سلحشور پیری به نام بنزار می باشد که به عنوان نگهبـان در بـالای حـصارهای قدیمی بابل می ایستاد و پیش از هر کس از خبرها مطلع می شد . مردم شـهر پیوسـته خـود را بـه او مـی رساندند و اوضاع جنگ را جویا شده و ابـراز نگرانـی مـی کردنـد . بنـزار بـا خونـسردی جـواب مـی داد :

    دیوارهای بابل محکمند و از شما محافظت خواهند کرد. نبرد حدود سه هفته ادامه داشـت تـا اینکـه رفتـه رفته جنگ فروکش کرد و سپاهیان دشمن شروع به عقب نشینی کردنـد . یـک بـار دیگـر دیوارهـای بابـ ل دشمنی عظیم و بد طینت را که می خواست گنجهای بابل را غارت کند، واپس راند و شهر بابل قرنها باقی ماند، زیرا که از آن به خوبی محافظت می شد . دیوراهای بابل مثـالی برجـسته از نیـاز انـسانها بـه محافظت است. این نیاز امروزه نیز همچون گذشته نیرومند می باشـد. اکنـون مـا مـی تـوانیم در پشت دیوارهای غیر قابل نفوذ بیمه حسابهای پس انداز و سرمایه گذاریهای مطمئن خود را در برابر وقـایع غیر منتظره حفظ نمائیم. بدون امنیت کافی نمی توان زندگی کرد. ثروتمندترین مرد بابل / ۵ داستان هشتم شتر فروش بابل نام دارد که سرگذشت مردی به نام دباسیر و راهکارهای ارائـه شده توسط وی جهت ثروتمند شدن را شامل می شود. دباسیر هم همانند سعدی معتقـد بـود کـه انسان هر چه گرسنه تر باشد ذهنش روشنتر می شود . دباسیر برای دیگران توضیح می دهد که چگونه در جوانی در دام هوس های خـویش رهـا گـشته و بـدون داشتن پشتوانه وام های کلان می گیرد و چون قادر به بازپرداخت آن نبـوده اسـت، مجبـور بـه مهـاجرت  می شود. او مدت ها به بردگـی یکـی از روسـای شـام مـشغول بـوده و شـتربانی یکـی از همـسران وی را می کرده است.

    دباسیر شرح می دهد که چگونه آن زن روح آزادی را در او بیدار کرده و پس از نصایح فراوان بـه او کمـک میکند تا از آن جا گریخته و به بابل برگردد و همچون یک مرد با طلب کاری های خود روبه رو شـود . هر جا که اراده و تصمیم وجود داشته باشد راهی گشوده خواهد شد . او پـس از بازگـشت سـخت کـار کرده و تمامی بدهی های خویش را پرداخت می کند و بالاخره درمیان مـردم دارای اعتبـار و احتـرام مـی گردد.نهمین داستان کتاب شامل ترجمه پنج لوح گلی است که نوشته دباسیر می باشد . این لوحـه هـا کـه در حفاری های بابل به دست آمده بود توسط استاد دانشگاهی بـه نـام شـروزبری بـرای دانـشجویان تـدریس می شد.

    در لوحه اول و دوم دباسیر اهداف و نقشه های خود را برای پرداخت بدهی ها و همچنین به دسـت آوردن دارائی و عزت شرح می دهد. این نقشه برای رسیدن به سه هدف است. اول این که خوشبختی و رفاه آتـی وی را تامین کند و این کار را با کنار گذاشتن یک دهم از کل درآمد ممکن خواهد بود . هدف دوم تـامین نیازهای خانواده می باشد. با اختصاص هفت دهم از درآمد برای تهیه مسکن، لباس و مخـارج اضـافی ایـن امر نیز تحقق می یابد . سوم اینکه با اجرای این طرح بدهی ها نیز پرداخت گردد . باکنار گذاشتن دو دهـم از درآمد و تقسیم عادلانه آن بین طلبکاران هدف سوم نیز قابل حصول خواهد بود. لوحه سوم، چهارم و پنجم در ارتباط با نحوه برخورد طلبکاران با دباسیر و چگونگی بازپرداخت بدهی ها تـا آخرین قسط می باشد. بخش پایانی این داستان مربوط به استفاده دکتر شـروزبری از تجربیـات دباسـیر و رهائی وی از دام بدهی ها و گرفتاری های مالی است. آخرین داستان کتاب خوشبخت ترین مرد بابل نام دارد. این مرد کسی نبود جـز شـارونادا ملـک التجـار بابل که در روزگاران گذشته برده ای بیش نبوده است . وی سرگذشت خود را برای هدان گولا، نوه شـریک قدیمی اش یعنی آراد گولا که برخلاف پدر بزرگ خود جوانی بدون عقل معاش و تنبل بود نقل مـی کنـد . هدف شارونادا از راهنمائی و کمک به آن جوان ادای دینی است که به پدر بزرگ وی داشت.

    هدان گولا تنها چیزی که می خواست بداند این بود که شارونادا و پدر بزرگش چگونـه ثروتمنـد شـدند . او کار را مختص بردگان می دانست و نمی توانست باور کند پدر بـزرگش و شـارونادا بردگـانی بودنـد کـه بـا تلاش و کار سخت به چنان مقام و منزلتی د ست یافتند. هدان گولا از اینکه او و پدرش استعداد و توانـائی ثروتمندترین مرد بابل / ۶ پدر بزرگ را ندارند و قادر نیستند مانند او ثروتمند شـوند، تاسـف مـی خـورد . شـارونادا خـاطراتی از هـم زنجیرهای خویش و اینکه چگونه برخی از آنان جان خود را در اثر سختی کار یا سرکشی از دسـت دادنـد، نقل می کند. وی شرح می دهد که چگونه در نزد ارباب خود شیرینی پزی و نانوائی را می آمـوزد و بـا شایستگی درآمد زیادی را نصیب او می نماید. بدین ترتیب اعتماد ارباب را جلب می کند و پس از مـدتی به منظور کسب درآمد به دوره گردی و شیرینی فروشی در خیابان می پردازد . از این راه برای خرید آزادی خویش نیز پس انداز می کند. ولی قبل از آنکه موفق به خرید آزادیش شود به دلیل ورشکستگی ارباب به مرد دیگری فروخته می شود. ارباب جدید از وی در ساخت کانال آبیاری استفاده مـی کـرد . کـاری بـسیار سخت و جانفرسا که گل و خاک را از کوره راهی لغزنده و خاکی بالا می کشیدند. پس از گذشت چند ماه زمانی که شارونادا ضعیف و ناتوان و ناامید می گردد، آراد گولا یعنـی پـدربزرگ هـدان کـه دیگـر مـردی ثروتمند بود او را خریده و سند آزادیش را به او می دهد و وی را به عنوان شریک خود بر مـی گزینـد . در پایان شارونادا موفق می شود هلان گولا را قانع کرده و به او بقبولاند که کار کلید موفقیت است .

    بخش پایانی کتاب به موقعیت جغرافیائی و تاریخی شهر بابل که با شکوهترین و ثروتمندترین شـهر تـاریخ می باشد، پرداخته است. شهری بدون جنگل،بدون معدن و حتی سنگهائی برای ساختمان . این شهر بزرگ به طور کلی بر نیروی انسانی خود متکی بود و ثروت آن را انسان ها پدید آورده بودند . شهر بابـل فقـط دو منبع طبیعی داشت یکی خاک حاصلخیز و دیگری آب رودخانه فرات . سدها و کانال هائی کـه مهندسـین بابل پدید آوردند از شاهکارهای برجسته تاریخ مدون بشری است . پادشاهان بابل کمتر اهل غارت و کـشور گشائی بودند و جنگ هائی که در آن شرکت داشتند بیشتر برای دفاع از کشور بود . از دیگـر عجایـب ایـن شهر دیوارهائی است که دور تا دور آن کشیده شده بود . این دیوار به دستور سـمیرا مـیس سـاخته شـد و  سپس بخت النصر دستور بازسازی آن را داد و از عجایب هفتگانه جهان بـه شـمار مـی رود. بـابلی هـا در زمینه های هنری نیز مانند پیکر تراشی،صورتگری، بافندگی، جواهر سازی و تولید سـلاحها و لـوازم فلـزی کشاورزی مهارت داشتند. آنان همچنین بازرگانانی زیرک بودند و مخترعین اصلی پـول بـه عنـوان وسـیله مبادله سفته و اسناد مالکیت کتبی نیز به شمار می آیند . سـقوط بابـل در سـال ۵۴۰ پـیش از مـیلاد بـه دست کوروش صورت گرفت و از آن به بعد از قدرت و اعتبار شهر به تدریج کاسته شد تا اینکه بـه صـورت شهری متروک و خالی از سکنه در آمد، اما دانش بابل جاودانی است و تمدن بشری مدیون آن می باشد.

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    فرستادن دیدگاه

    با عضویت در سایت مدیریت مالی از خدمات رایگان ما بهره مند گردید.

    با عضویت در سایت مدیریت مالی از خدمات رایگان ما بهره مند گردید.

    اطلاعات تماس

    [email protected]

    شبکه های اجتماعی

    صفحه اصلی مقالات خلاصه کتاب ” ثروتمند ترین مرد بابل ” نوشته جرج ساموئل کلشاسون

    کتاب «ثروتمندترین مرد بابل» نوشته «جورج ساموئل کلاسون» است. کتاب از یک حالت داستانی با محتوای قوی و جذاب برخوردار است. کتاب حاوی راهنمایی‌هایی عملی و ارزشمندی است که می‌تواند به رفع کمبودها و مشکلات مالی کمک کند. این کتاب، هم به لحاظ ادبی و هم به لحاظ راهنمایی‌های مالی و اقتصادی، جالب توجه است.

    در توضیحات پشت جلد کتاب آمده است: «این کتاب پس از انتشار، مورد استقبال بانک‌ها، شرکت‌های بیمه، کارفرمایان و سرمایه‌گذاران قرار گرفت و توسط ایشان، در مقیاس وسیع و به تعداد زیادی توزیع شد. بدین ترتیب میلیون‌ها نفر، با شخصیت معروف “ثروتمندترین مرد بابل” آشنا شدند و از مطالعه داستان‌های زیبا و آموزنده این کتاب لذت بردند. در ضمن بسیاری از آنان دریافتند که رفع کمبودها و مشکلات مالی، کار چندان دشواری نیست.»

    کتاب از یک حالت داستانی با محتوای قوی و جذاب برخوردار است. کتاب حاوی راهنمایی‌هایی عملی و ارزشمندی است که می‌تواند به رفع کمبودها و مشکلات مالی کمک کند. این کتاب، هم به لحاظ ادبی و هم به لحاظ راهنمایی‌های مالی و اقتصادی، جالب توجه است.

    کتاب ثروتمندترین مرد بابل نوشته جرج ساموئل کلاسون، مجموعه‌ای از داستان‌های واقعی است که هم از نظر ادبی و هم به لحاظ راهنمایی‌های مالی و اقتصادی بسیار موثر و کاربردی است. در همه داستان‌های این کتاب، علل مشکلات مالی مورد بررسی قرار گرفته و راهکارهای عملی جالبی برای حل آن پیشنهاد می‌شود.

    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    هدف واقعی در کتاب ثروتمندترین مرد بابل، ایجاد بینشی است تا علاقمندان به موفقیت مالی به کمک آن ثروتمند شوند و از ثروت خود نگهداری کنند و از درآمد حاصل آن مجدد ثروت بیشتر ایجاد کنند. با آکادمی بازار برای مطالعه خلاصه‌ای از کتاب ثروتمندترین مرد بابل همراه باشید.

    آینده تو همچون جاده‌ایست کشیده شده به دور دست‌ها، این جاده پر است از بلند پروازی‌هایی که تو در آرزوی رسیدن به آن‌هایی، خواسته‌هایی مسرت بخش. برای تحقق این آرزوها و خواسته‌های مسرت بخش باید پول داشت. بنابراین با بکارگیری اصول مالی که در این کتاب به تفصیل توضیح داده می‌شود، می‌توان جای خالی پول را پر کرد و از زندگی شادتری بهره‌مند گردید.

    درست مثل قانون جاذبه، این اصول جهانی و ثابت است. همانطور که به خیلی‌ها ثابت شده است به شما هم ثابت خواهد شد که این اصول کلید مطمئنی برای پولدار شدن، بیشتر شدن موجودی و رشد مالی شما است.

    مسلما کسانی ک این قوانین ساده را یاد می‌گیرند، پول فراوانی به دست می‌آورند:

    رفاه یک ملت در گرو رفاه مالی هر یک از افراد آن است. موفقیت به معنای دستاوردهای حاصل از توانایی‌‌ها و تلاش‌های ما است. آمادگی مناسب کلید موفقیت ما به شمار می‌آید. بی شک افکار ما توسط اعمال ما جهت دهی می‌شوند و همینطور افکار ما جهت خود را از فهم و درک ما می‌گیرند.

    دانش و آگاهی مالی به عنوان راه علاج درد بی پولی در این کتاب معرفی می‌شود. در واقع هدف این کتاب ارائه دانشی است برای پول درآوردن، نگهداری پول و بیشتر کردن پس انداز. بی شک بلند پروازی موفقیت مالی با علم به این دانش میسر می‌شود.

  • ایزی وب
  • بابل، مهدی که در آن اصول اولیه مالی پایه ریزی شده و هنوز در سراسر دنیا از آن استفاده می‌شود. بابل ثروتمندترین شهر روزگار قدیم بوده است چون شهروندان آن ثروتمندترین مردمان زمان خود بودند. آن‌ها به ارزش واقعی پول پی برده بودند و برای به دست آوردن پول، نگهداری آن و اینکه با پول به پول بیشتری برسند از اصول صحیح مالی استفاده می‌کردند. به این ترتیب همه آن چیزی را که ما می‌خواهیم، آن‌ها به دست می‌آوردند.

    صفحات تاریخ شهری زیباتر از بابل را به یاد ندارد، نام این شهر تصویری از ثروت و عظمت را تجسم می‌کند. گنجینه‌های پر شده از طلا و جواهرات گرانبهای آن حکایتی افسانه‌ای است. شاید فکر کنید این شهر ثروتمند در منطقه استوایی پوشیده از جنگل‌های سرسبز و انبوه و سرشار از منابع غنی معادن و فلزات قرار گرفته بود.

    اما این حقیقت ندارد، این شهر همجوار با رود فرات در دره‌ای خشک و لم یزرع واقع شده بود. نه جنگلی بود و نه معدنی و نه حتی سنگی برای ایجاد بنای ساختمانی، میزان بارش باران به حدی کم بود که کشت هیچ محصولی میسر نبود.

    باید گفت که این شهر نمونه بارزی از توانایی بشر برای رسیدن به اهداف بزرگ، با استفاده از امکانات موجود در آن بود. تمامی منابع این شهر با تلاش انسان مهیا شده بود. در حقیقت پایه و اساس ثروت شهر بابل، بشر پیشرفته بود.

    بابل فقط دارای دو منبع، یکی زمین حاصل خیز و دیگری رودخانه پرآب فرات بود. مهندسان بابل مسیر آب رودخانه را با سد و کانال‌های آبی تغییر جهت می‌دادند و با گذر از دره خشک و لم یزرع حیات را به زمین می‌بخشیدند. این روش اولین شاهکار مهندسی در تاریخ بشر متمدن به حساب می‌آید.

    در دوران بابلی‌ها، بنسیر و کوبی نزد آرکاد که ثروتمندترین فرد بابل بود رفتند و از او درمورد راز ثروتمند شدنش سوال کردند. آن‌ها گفتند با اینکه بیشتر و سخت تر از او کار می‌کنند اما همچنان در فقر به سر می‌برند و آرکاد هر روز ثروتمندتر از دیروز است. آرکاد مدتی سکوت کرد و بعد سخن گفت. او گفت که زمانی همانند کوبی و بنسیر سخت کار می‌کرده تا اینکه روزی با مرد ثروتمندی معامله‌ای انجام داده است.

    آرکاد ادامه می‌دهد: در مقابل افشای راز ثروتمند شدن، کتیبه‌های درخواستی آن مرد ثروتمند را برای او نوشتم. مرد ثروتمند پذیرفت و هم پیمان شدند تا هر روز در مقابل یک کتیبه، یک بخش از راز ثروتمند شدن را به آرکاد یاد دهد و آرکاد در آخر گفت: من راه ثروتمند شدن را پیدا کردم.

    او ادامه داد: اما تنها با یک شرط آن را به شما یاد می‌دهم تا شما نیز آن‌را با هم کیش‌هایتان به اشتراک بگذارید تا تمام مردم بابل ثروتمند شوند. این مسیر قابلیت ثروتمند کردن هرآنکه در آن قدم بردارد را دارد.

    جرج ساموئل کلاسون سال 1874 در لوزیانا چشم به جهان گشود و در سال 1957 در کالیفرنیا درگذشت. در هشتاد و دو سال عمر، او مشغول به سرباز ارتش، یک مرد تجارت و نویسنده موفق بود. او در ارتش آمریکا در جنگ میان اسپانیا و آمریکا شرکت کرده بود.

    جرج کلاسون صاحب دو شرکت بزرگ بود که یکی شرکت تولید نقشه کلاسون و دیگری یک انتشارات به اسم خود او بود. شرکت تولید نقشه او اولین نقشه اطلس آمریکا را ثبت کرد. او در علم و فنون تجارت مهارت بی نظیری داشت و کتابی در همین رابطه نوشت به اسم طلا پیشگان که بعدا به ثروتمندترین مرد بابل تغییر نام داد.

    ثروت قدرت است و بسیاری از چیزها را امکان پذیر می‌نماید و می‌تواند مایه آرامش جسم و روح باشد. شما می‌توانید با مطالعه و افزایش آگاهی خود در این زمینه در طول زمان به خواسته‌های خود برسید.

    همچنین آکادمی بازار به شما استفاده از محصولات کارآمد و بسیار موثر کتاب صوتی را جهت افزایش مهارت‌های خود برای موفقیت در زندگی شخصی و کسب و کار پیشنهاد می‌کند.

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دیدگاه

    نام *

    ایمیل *

    وب‌ سایت

    ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.


    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل
    خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

    دیدگاهی بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *